لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
صدها وکیل استراق سمع به صورت آنلاین، تلفنی و ۲۴ ساعته آماده ارائه خدمت به شما عزیزان میباشند. از لیست زیر، بهترین وکیل استراق سمع را انتخاب کنید و شروع به گفتگو کنید. بنیاد وکلا کیفیت خدمات را ۱۰۰٪ تضمین میکند.
۳,۷۲۲ وکیل
به عنوان وکیلی که سالها با پروندههای مربوط به استراق سمع، شنود غیرمجاز و کنترل ارتباطات سر و کار داشتهام، در این نوشته میخواهم روشن کنم وقتی از وکیل استراق سمع سخن میگوییم دقیقا درباره چه موضوعی حرف میزنیم و شما در مقام شاکی یا متهم چه حقوق و تکالیفی دارید. از من انتظار داشته باشید که چارچوب قانونی شنود، تفاوتهای مهم میان شنود غیرمجاز و کنترل ارتباطات با مجوز قضایی، حدود ادله قابل استناد در این قبیل پروندهها، و نقش وکیل را در مهار فوری تعرض و پیگیری جبران خسارت توضیح بدهم. مبنای بحث ما هم اصل قانون اساسی و هم قوانین کیفری و آیین دادرسی است؛ بهویژه تاکید میکنم که حق بر حریم مکاتبات و مکالمات در نظام حقوقی ما یک حق بنیادین است و هر تعرضی به آن بدون حکم قانونی معتبر، ممنوع و قابل تعقیب خواهد بود.
فایده خواندن این راهنما در پیشگیری از دو ریسک جدی است. نخست، ریسک از بین رفتن یا بیاعتبار شدن ادله الکترونیکی به سبب ناآگاهی از زمانهای نگهداری داده و شیوه صحیح مستندسازی؛ بسیاری از شاکیان با یک جابهجایی ساده فایل یا انتشار نسنجیده اسکرینشاتها، زنجیره نگهداری ادله را میشکنند و ارزش اثباتی مدارک را از دست میدهند. دوم، ریسک اقدامهای شتابزده یا ناقض قانون که میتواند شما را از موقعیت قربانی به آستانه مسئولیت کیفری بکشاند؛ برای نمونه، نصب ابزارهای شنود یا ضبط پنهانی مکالمات دیگران، خود میتواند عنوان مجرمانه مستقل ایجاد کند. اگر این مسیر را درست بشناسید، هم میتوانید تعرض را سریع متوقف کنید و هم در ادامه، از مسیر قانونیِ صحیح به جبران خسارت مادی و معنوی برسید.
برای اینکه از همان ابتدا بدانید تکیهگاه ما چیست، متن کامل اصل بیستوپنجم قانون اساسی را میآورم که ستون این حوزه است و بارها در لوایح به آن استناد میکنم:
اصل بیستوپنجم: بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشا کردن مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس، مگر به حکم قانون، ممنوع است.
در ادامه مقاله، قدمبهقدم توضیح میدهم در چه مواردی کنترل ارتباطات تنها با مجوز صریح قضایی و شرایط محدود امکانپذیر است، شنود غیرمجاز دقیقا چه زمانی جرم محسوب میشود و چه مجازاتی دارد، ادله الکترونیکی چگونه باید حفظ و ارائه شود تا در دادگاه اعتبار پیدا کند، و من به عنوان وکیل شما چه اقدامهای فوری برای توقف تعرض و چه راهبردهایی برای اثبات و مطالبه خسارت بهکار میگیرم. دعوتتان میکنم متن را با دقت بخوانید؛ اگر امروز ناخواسته درگیر استراق سمع یا اتهام آن شدهاید، این نقشه راه میتواند فاصله میان یک پرونده فرسایشی و یک پیگیری نتیجهمند را به حداقل برساند.
در این فصل جایگاه وکیل را در یکی از حساسترین و پیچیدهترین گونههای دعوا توضیح میدهم؛ جایی که مرز میان حریم خصوصی و ادلهمحوری دادرسی به قدری باریک است که یک قدم نابجا میتواند هم حق قربانی را پایمال کند و هم متهم را بدون پشتوانه در معرض مجازات بگذارد.
میخواهم روشن کنم وکیل مسلط به پروندههای استراق سمع دقیقا چه میکند، چرا از دقیقه اول باید وارد شود، در مقام حمایت از قربانی چه ابزارهایی دارد، در مقام دفاع از متهم چه خطوط قرمزی را پاس میدارد، و چرا انتخاب وکیلِ متخصص در این حوزه، با سواد فنی و آییندادرسی، ضامن نتیجهگیری حقوقی و جلوگیری از تبعات ناخواسته است.
برای استحکام چارچوب، بر ستونهای قانونی هم تکیه میکنم تا معلوم باشد قاضی بر چه مبنایی تصمیم میگیرد و من بر کدام قواعد ایستادهام.
در همین آغاز، متن صریح اصل بیست و پنجم قانون اساسی را میآورم تا افق بحث شفاف باشد: بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشا کردن مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس، مگر به حکم قانون، ممنوع است.
این اصل، بنیاد اندیشه حقوقی ما درباره ارتباطات است: هرگونه شنود و دستاندازی به مکالمات و مکاتبات بدون حکم معتبر قانونی ممنوع است. بر همین بنیاد، وکیل باید هم به قربانی کمک کند تا تعرض را سریع متوقف کند و هم مراقب باشد دفاع از متهم در چارچوب دادرسی منصفانه پیش برود.
وقتی شخصی به من مراجعه میکند و از شنود غیرمجاز یا دسترسی پنهانی به مکالمات و پیامهایش میگوید، نخستین وظیفه من توقف فوری تعرض و حفظ بیدرنگ ادله است. این دو، مثل دو ریل موازی باید همزمان فعال شوند؛ ریل حمایتی برای بازداشتن رفتار ادامهدار، و ریل اثباتی برای آنکه در روز رسیدگی، پرونده روی پا بایستد.
در ریل حمایتی، من بلافاصله بر محور اصل بیست و پنجم قانون اساسی و قواعد آیین دادرسی کیفری درخواستهای بازدارنده را طرح میکنم: ممنوعیت هرگونه دسترسی بیشتر به حسابها و دستگاههای شما از سوی مظنون، دستور به حفظ و نگهداری داده نزد مراجع فنی، و در صورت لزوم، اقدامات حفاظتی نسبت به محل یا ابزارهایی که در معرض شنود بودهاند.
اگر تعرض از مسیر ابزار فیزیکی رخ داده باشد مانند نصب دستگاه ضبط در محل کار یا منزل از مرجع تحقیق میخواهم بازرسی هدفمند انجام دهد و ابزار ضبط بهفوریت جمعآوری و صورتجلسه شود تا زنجیره نگهداری ادله از همان لحظه برقرار گردد.
اگر تعرض از مسیر الکترونیکی رخ داده باشد مانند شنود داده در حال انتقال درخواست فنی خود را دقیق مینویسم تا دادههای تراکنشی لازم حفظ شود و پنجره دسترسی نسوزد؛ دادههایی مانند زمان و مسیر ارتباطات، لاگهای ورود، و اطلاعات فنی لازم برای تعیین مبدا.
در ریل اثباتی، به شما آموزش میدهم چگونه بدون دستکاری ناخواسته، شواهد را نگه دارید. فایلها باید خام بماند، تاریخ و ساعت دستگاهها تغییر نکند، و هر برداشتِ کمکی از ادله با ذکر زمان و ابزار ثبت شود تا اصالت زیر سوال نرود.
سپس، روایت شما را به خطزمان تبدیل میکنم: چه زمانی متوجه شدید، چه الگوهایی تکرار شده، کدام آدمها دسترسی داشتهاند، و چه آثار مادی یا معنوی بر زندگیتان نشسته است. این خطزمان، نه فقط شاکله شکواییه است، بلکه نقشه راه تحقیقات فنی را هم میسازد؛ به بازپرس کمک میکند بداند دنبال چه میگردد و به کارشناس رسمی نشان میدهد کجاها را باید دقیقتر ببیند.
برای آنکه عنوان کیفریِ رفتار نیز روشن باشد، به هسته جرمانگاری شنود غیرمجاز تکیه میکنم؛ شنود محتوای در حال انتقال یا دسترسی به مکالمات و پیامها بدون اجازه، عنوان کیفری مستقل دارد و با مجازات مشخص پاسخ داده میشود.
کنار این، اگر تعرض با رفتارهای دیگر همراه بوده مثل تهدید، افشای اسرار، هتک حیثیت در پیامرسانها آنها را هم در شاکله شکایت مینشانم تا بازدارندگی قانونی قویتر شود.
در همین مسیر، بلافاصله برای جبران زیان نیز بسترسازی میکنم؛ آثار روانی و اجتماعی تعرض، هزینههای امنیتی ناگزیر، و لطمه اعتباری یا شغلی اگر رخ داده، باید به زبان سند درآید تا دعوای خسارت روی زمینِ محکم بایستد.
نقش دیگر من در حمایت از قربانی مرزبانی از قانون است. شاکیِ زخمی طبیعی است که رفتارهای هیجانی نشان دهد: نصب مقابلهبهمثل ابزار شنود، انتشار عمومیِ شواهدِ خصوصی، یا ورود به گفتگوی تحریکآمیز با مظنون.
من در همان روز اول خطوط قرمز را روشن میکنم: هیچ اقدام خودسرانهای که خود عنوان مجرمانه جدید بسازد انجام نمیدهیم؛ ادله فقط برای مرجع رسیدگی و در چارچوب قانون ارائه میشود؛ و هر اقدام فنی از کانال ضابطان و با مجوز قضایی صورت میگیرد. این انضباط، هم ارزشِ ادله شما را حفظ میکند و هم از پروندهسازی علیه خودتان پیشگیری.
گاهی من در سوی دیگر میایستم: شخصی متهم به استراق سمع است و باید از حق او برای دادرسی منصفانه دفاع کنم. اینجا وظیفه من دوگانه است: از یک سو، خطوط اساسیِ حمایت از حریم خصوصی را به رسمیت میشناسم و از سوی دیگر، مراقبم هیچ ادله نامعتبر یا ناقص، بیجهت سرنوشتِ موکلم را سنگین نکند.
نخست به مشروعیتِ فرآیند نگاه میکنم. شنود و دستیابی به محتوای ارتباطات، جز با حکم قضاییِ مشخص، موضوعی و محدود به زمان، مجاز نیست. اگر ادله اصلی از شنود یا بازرسی غیرقانونی به دست آمده باشد، صلاحیت استنادی آنها زیر سوال میرود.
متن حکم، محدوده موضوعی، بازه زمانی، هویت مقام صادرکننده و رعایت تشریفات اجرا را مو به مو بررسی میکنم.
هرجا مرجع، فراتر از مفادِ حکم دست دراز کرده باشد مثلا برداشت دادههایی خارج از بازه مجاز به بیاعتباری آن بخش استناد میکنم و میخواهم از وزن اثباتی کنار گذاشته شود. زنجیره نگهداری ادله نیز باید بدون گسست باشد؛ فایلهایی که در میانه راه تغییر فرمت دادهاند یا بدون صورتجلسه معتبر تکثیر شدهاند، به سادگی محل تردید است و دادگاه را از اتکا به آنها بازمیدارد.
دوم، عنصر روانی و تقصیر را میسنجم. بسیاری از اختلافها در مرز تفکیک ضبطِ مکالمه شخصی با استراق سمع ثالث شکل میگیرد. اگر شخصی یکی از طرفینِ مکالمه باشد و از گفتگوی خود ضبط تهیه کند، بحث حقوقیاش با شنود مخفیانه ارتباطِ دیگران تفاوت دارد و آثار کیفریِ متفاوتی پیدا میکند.
من با دقت لفظی و فنی نشان میدهم رفتار موکلم اگر اصلا رخ داده در کدام دایره مینشیند و چرا نمیتوان عنوان سنگینتری بر آن حمل کرد.
همینطور، گاه ادعای شنود در بسترهای فناوری ناشی از برداشتهای نادرست است: اعلانهای سامانه، همگامسازیِ حسابها، یا تنظیمات پشتیبانگیری ابری میتواند صورت تعرض به خود بگیرد. در این موقعیتها، گزارش فنی دقیق و آزمایشهای بازسازی، نقش تعیینکنندهای در دفع اتهام دارند.
سوم، تناسبسازیِ واکنش کیفری را پی میگیرم. حتی اگر دادگاه به وقوع تخلف برسد، اوضاعواحوالِ حاکم بر رفتار، سابقه شخص، و آثار واقعی فعل، در تعیینِ میزان مجازات موثر است.
با ارائه گزارشهای شخصیت، مستندات همکاری موکل در تحقیقات، جبران به موقع آثار و تلاشِ واقعی برای ترمیم روابط آسیبدیده میتوانم از نهادهای تخفیف و تعلیق بهره بگیرم تا پاسخ حقوقی هم بازدارنده باشد و هم منصفانه.
در تمام این مسیر، مراقبم دفاع از متهم به بیاعتنایی به حق قربانی تعبیر نشود. زبانِ دفاع باید دقیق و محترمانه باشد: ما مشروعیت ادله و حدود عنوان کیفری را میسنجیم، نه رنج واقعی شاکی را انکار. این مرزبانی اخلاقی، هم به اقناع قاضی کمک میکند و هم در نهایت، امکان ختم پرونده با کمترین تنش اجتماعی را افزایش میدهد.
پرونده استراق سمع، وکیل صرفا حافظِ مواد قانونی نمیخواهد؛ وکیلی میخواهد که دو زبان بداند: زبان آیین دادرسی و زبان فناوری. اینجا چند ویژگی حرفهای را که در عمل تفاوت میسازد میشمارم نه به شکل فهرست خشک، که در قالب توضیحهای کاربردی.
چرا تاکید میکنم که این دست پروندهها وکیلِ متخصص میخواهد؟ چون در استراق سمع، زمان علیه ماست و خطا بیپروا هزینه میسازد. دادههای فنی زود از دست میرود؛ ادله دیجیتال اگر بد نگهداری شود، بیاعتبار میگردد؛ و اقدام شتابزده میتواند خود عنوان کیفری تازهای ایجاد کند.
وکیل متخصص با زمانبندیِ دقیق وارد میشود: همان روز اول، دستورهای حمایتی را میگیرد تا تعرض بخوابد؛ همان روز اول، دستورِ حفظ داده را میگیرد تا پنجره دسترسی نماند؛ و همان روز اول، خطزمان را میچیند تا تحقیقات از مسیرِ درست شروع شود.
از سوی دیگر، همین تخصص است که اجازه میدهد حقوقِ هر دو طرف پاس داشته شود. قربانی حق دارد آرامش و حریمش حفظ شود و جبران زیان ببیند؛ متهم حق دارد به دادرسی منصفانه، ادله معتبر و واکنش متناسب دسترسی داشته باشد.
وکیل ناآشنا به فناوری ممکن است برای دفاع از قربانی، به اقداماتی توصیه کند که خود غیرقانونی است؛ یا برای دفاع از متهم، به ایرادهای شکلی بیپایه تکیه کند و اصل ماجرا را نبیند. وکیل متخصص با شناخت دقیق خطوط قرمز و ابزارها، مسیر قانونی و کارآمد را پیش میگذارد: هم تعرض را متوقف میکند، هم ادله سالم میسازد، هم عنوانهای کیفری همراه را درست کنار هم مینشاند، و هم به موقع برای جبران خسارت بسترسازی میکند.
در سوی دفاع نیز، همین تخصص است که میتواند مشروعیت فرآیند را بیازماید، از ادله نامعتبر پرده بردارد و پاسخ کیفری متناسب را جایگزین واکنش افراطی کند.
به زبان ساده، انتخاب وکیلِ درست در پرونده استراق سمع یعنی انتخابِ زمانِ کوتاهتر، ریسک کمتر و نتیجه قابل اجرا.
من در عمل، این سه را با دو ابزار میسازم: مستندسازی وسواسگونه و نگارش دستورمند. مستندسازی، برای آنکه ادعا به دلیل بدل شود و روز دادگاه در برابر هر ایراد فنی تاب بیاورد؛ و نگارش دستورمند، برای آنکه بازپرس و قاضی بدانند دقیقا چه میخواهیم، چرا میخواهیم و چگونه باید اجرا شود.
همین دو، وقتی در کنار هم بنشیند، پرونده را از راهروهای فرساینده دور میکند و به تصمیم روشن و قابل تحقق نزدیک.
برای استحکام بحث، متن کامل مهمترین تکیهگاه قانون اساسی را میآورم و سپس به زبان ساده، بنیانها و ظرایف ماهیت حقوقی استراق سمع را واکاوی میکنم.
اصل بیست و پنجم قانون اساسی: بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشا کردن مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس، مگر به حکم قانون، ممنوع است.
این اصل، ستون فقراتِ حمایت از حریم ارتباطات در نظام حقوقی ماست. پیام روشن آن این است که هرگونه تعرض به مکاتبات و مکالمات، به طور پیشفرض ممنوع است و فقط به حکم قانون میتوان از این قاعده عدول کرد. بنابراین استراق سمع به عنوان مفهومی حقوقی، بر دو قاعده همزاد بنا میشود: قاعده منع تعرض به حریم ارتباطات و قاعده استثناهای محدود و شکلی که صرفا با مجوز معتبرِ قضایی و در چارچوبِ دقیق، کنترل ارتباطات را میپذیرد.
در حقوق کیفری، استراق سمع را باید در دسته جرایم علیه حریم خصوصی و آزادیهای ارتباطی نشاند؛ جرایمی که موضوع آنها نه صرفا مال یا جسم، بلکه آرامش و امنیت ارتباطیِ انسان است.
از این رو در تحلیل ماهیت حقوقی، سه رکن را جدا میکنم: رکن قانونی، رکن مادی و رکن معنوی. رکن قانونی، همان ممنوعیت بنیادین اصل ۲۵ و بهعلاوه مقررات کیفری خاصی است که رفتارهایی مانند شنود دادههای در حال انتقال، دسترسی غیرمجاز به سامانهها و افشای اسرار از طریق بسترهای ارتباطی را جرمانگاری میکند.
رکن مادی، فعل شنود و رفتارهای الحاقیِ آن است؛ از نصب ابزار شنود در مکانها و دستگاهها تا رهگیری ارتباطات در حال انتقال یا دسترسی و استخراج محتوای مکالمات و پیامها بدون مجوز.
رکن معنوی، قصد و آگاهی نسبت به ماهیتِ تعرض است؛ به بیان ساده، بدانم چه میکنم و آگاهانه به حریم ارتباطی دیگری دست ببرم، بیآنکه حکم و مجوز قانونی داشته باشم.
در بیان ماهیت، یک نکته مهم این است که استراق سمع غالبا جرم مطلق است؛ یعنی تحقق آن به حصول نتیجه خاصی مانند افشای عمومی منوط نیست و صرف فعل شنود یا ضبطِ غیرمجاز، عنوان را ایجاد میکند.
البته اگر به دنبال شنود، افشا یا انتشار نیز رخ دهد، عنوانهای کیفری دیگری مانند افشای اسرار یا هتک حیثیت در بسترهای رایانهای به پرونده افزوده میشود و این رابطه انضمامی در سیاست کیفری اهمیت دارد؛ چون هم در تعیین کیفر و هم در تدابیرِ بازدارنده اثر میگذارد.
از سوی دیگر، استراق سمع را باید از کنترل ارتباطاتِ قانونی تفکیک کرد. کنترل ارتباطات مانند کنترل مکالمات یا دسترسی محدود به دادههای ارتباطی تنها با مجوز صریح، مشخص، زماندار و موضوعدار مقام قضایی و در جرایم معین و شرایط سختگیرانه ممکن است.
اینجا ماهیت حقوقی، کاملا شکلی و استثنایی است: اگر هر جزء از تشریفات مخدوش شود (برای نمونه، دامنه موضوعی از مجوز فراتر رود، یا بازه زمانی رعایت نشود، یا اجرا بدون نظارت مرجع صالح صورت گیرد)، از دایره کنترل مشروع خارج و به شنود غیرمجاز نزدیک میشود.
در عمل، من هنگام ارزیابیِ مشروعیت ادله، متن مجوز، محدوده فنی، بازه اجرا، نوع داده مجاز و ساز و کار امحای دادههای زائد را نقطه به نقطه میسنجم تا روشن شود با چه ماهیتی مواجهیم: نظارت قانونی یا استراق سمع.
عنصر موضوعِ جرم نیز در ماهیت حقوقی نقش کلیدی دارد. در پروندههای امروز، موضوع شنود ممکن است محتوا باشد (صوت، متن، تصویر مکالمات و پیامها) یا دادههای تراکنشی (زمان، طول، شماره مبدا و مقصد، نشانیهای شبکهای). تعرض به هر دو میتواند مخلّ حریم باشد؛ اما از نظر حقوقی، دسترسی به محتوا حساستر و با قیود سختگیرانهتری روبهرو است.
این تمایز در مقام اثبات نیز مهم میشود: ادله تراکنشی، غالبا برای اثبات رفتار و الگو به کار میآید و ادله محتوایی برای اثبات مضمون تعرض. بنابراین در استراتژی اثبات یا دفاع، باید از همان ابتدا روشن کنیم به کدام دسته از دادهها استناد یا اعتراض داریم.
جایگاه ادله تحصیلشده از طریق استراق سمع غیرقانونی، حلقه مهم بعدی است. در نظامِ ما اصل کلی این است که ادله باید قانونی، معتبر و مبتنی بر رعایت حقوق دفاعی باشد.
وقتی ادله از راه ناقض اصل ۲۵ یا بیرون از چارچوب مجوز قضایی جمعآوری شده باشد، ارزش اثباتی آن به شدت کاهش مییابد و در بسیاری از پروندهها، دادگاه یا آن را کنار میگذارد یا وزن آن را در اقناع قضایی به حداقل میرساند به ویژه اگر تعرض به حقوق بنیادین آشکار باشد. همینجا اهمیت زنجیره نگهداری نیز روشن میشود: حتی اگر اصل شنود مشروع بوده، اما فایلها و دادهها بدون صورتجلسه مستند جابهجا یا دستکاری شده باشد، اعتبارشان در مخاطره است. بنابراین ماهیت حقوقی استراق سمع با روش تحصیل دلیل پیوند خورده است: مشروعیت روش، شرط اعتبار دلیل است.
از منظر حقوق خصوصی، استراق سمع فقط جرم نیست؛ مبنای مسئولیت مدنی نیز دارد. اگر شنود به آرامش روانی، حیثیت، روابط حرفهای یا خانوادگی شخص لطمه زده باشد، زیاندیده میتواند افزون بر شکایت کیفری، در چارچوب قواعد عام مسئولیت مدنی، مطالبه خسارت مادی و معنوی کند.
تکیهگاه روشن این مطالبه، ماده اول قانون مسئولیت مدنی است که آن را عینا نقل میکنم، چون هر روز در لوایح خسارت به آن استناد میکنم:
ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۳۳۹: هر کس بدون مجوز قانونی عمدا یا در نتیجه بیاحتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هر حق دیگر که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمهای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارات ناشی از عمل خود میباشد.
این حکم، ماهیتِ دوگانه استراق سمع را برجسته میکند: از یک سو تعرضِ کیفری به حریم ارتباطی، و از سوی دیگر، مسئولیت مدنی برای جبران پیامدها.
در عمل، من از همان ابتدای پرونده، نقشه دو ریل را میچینم: اقدام کیفری برای توقف تعرض و پاسخ جنایی، و اقدام حقوقی برای ترمیم زیان. این دو ریل، همافزای هماند؛ ادله اثبات جرم، پایه خسارت را نیز محکم میکند و مستندسازی آثار زیان، در تعیین شدت پاسخ کیفری اثر میگذارد.
مسئله رضایت و انتظار معقول از حریم نیز در ماهیت این جرم جای فکر دارد. ضبط مکالمه وقتی یکی از طرفین گفتگو خودش ضبط میکند، با استراق سمع ثالث تفاوت دارد.
در حالت اول، تحلیل حقوقی ظریفتر است و بسته به محتوا و نحوه استفاده، ممکن است از قلمرو شنود کیفری بیرون بماند، هرچند میتواند در صورت انتشارِ غیرمجاز یا استفاده زیانبار، عناوین دیگری مانند هتک حیثیت یا افشای اسرار را رقم بزند.
در حالت دوم، یعنی شنود مکالمه دیگران بدون حضور یا رضایت طرفین، ماهیت کیفری روشنتر است. انتظار معقول از حریم نیز معیار عملی خوبی است: فضاهای خصوصی ارتباطی خانه، اتاق کار دربسته، حسابهای شخصی از حمایت سختگیرانهتری برخوردارند تا فضاهای عمومی یا نیمهعمومی. این معیار اگرچه در قوانین بهتصریح نیامده، اما در اقناع قضاییِ عرفی، نقش تعیینکننده دارد.
ماهیت حقوقی استراق سمع در حوزه کار و خانواده نیز حساس است. کارفرمایی که برای کنترل کارکنان، بیخبر ابزار شنود در محیط کار نصب میکند، نه فقط در معرض تعقیب کیفری است، بلکه با موجی از مسئولیتهای مدنی و حتی نقض قواعد حمایتی کار روبهرو میشود. در محیط خانوادگی، نصب مخفیانه ابزار شنود در منزل مشترک یا تلفن همراه همسر، فارغ از انگیزه، تعرض به حریم خصوصی است و میتواند به شکایت کیفری و نیز دعاوی خانوادگیِ سنگین منجر شود.
در هر دو بستر، ضرورت مدیریتی یا کنجکاوی همسر مجوز حقوقی ایجاد نمیکند؛ معیار، همان قاعده عامِ منعِ تعرض و استثنای محدودِ مجوز قضایی است.
در تحلیل ماهیت، باید به همپوشانی عناوین نیز توجه کرد. استراق سمع به تنهایی یک جرم است، اما اغلب با عناوین دیگری همنشین میشود: دسترسی غیرمجاز به سامانههای رایانهای و مخابراتی، افشای اسرار حرفهای، تهدید، توهین یا نشر اکاذیب در بسترهای رایانهای. این همنشینی، هم در تدوین شکواییه و هم در دفاع، راهبرد میخواهد.
اگر شما قربانی هستید، باید ستون شنود را در محور بگذارید و عناوین همراه را در ردیفهای بعدی بشمارید تا بازدارندگی حقوقی و کیفری به اوج برسد. اگر متهم هستید، باید مرزها را دقیق نشان دهید و نگذارید از یک رفتار، چند عنوان نامتناسب ساخته شود.
از حیث کیفرشناسی، استراق سمع رفتاری تعزیری است و قاضی در تعیینِ مجازات، اوضاع و احوال موثر مانند گستره تعرض، مدتزمان، انگیزه، سابقه مرتکب و آثار واقعی بر بزهدیده را لحاظ میکند.
در پروندههایی که شنود با افشا یا تهدید همراه شده، ترکیب کیفرها و تدابیر تکمیلی مانند منع تماس، منع نزدیکشدن، یا الزام به امحای دادههای تحصیلشده برای بازدارندگی واقعی ضروری است.
در مقابل، در پروندههایی که رفتار محدود، مقطعی یا ناشی از سوءبرداشتهای فنی بوده، میتوان به تناسبسازی پاسخ کیفری اندیشید و از نهادهای تخفیف، تعلیق یا تبدیل استفاده کرد؛ اما این همه، منوط به روشنسازی ماهیتِ دقیق رفتار و پرهیز از اختلاط عناوین است.
در نهایت، ماهیت حقوقی استراق سمع با یک هندسه سهگانه بهتر فهم میشود: حق، قاعده و روش. حق، همان حق بنیادین بر حریم مکاتبات و مکالمات است که اصل ۲۵ آن را تضمین میکند.
قاعده، منع تعرض به این حق است مگر به حکم قانون. روش، تشریفات سختگیرانهای است که اگر قرار است در موارد استثنایی به این حریم نزدیک شویم، باید با مجوز قضایی و در چارچوب دقیق از آن عبور کنیم. هر اقدامی که از این هندسه بیرون بزند، ماهیتش از نظارت مشروع به استراق سمع کیفری تغییر میکند.
از همین رو، در عمل به موکلانم چه در مقام قربانی و چه در مقام متهم توصیه میکنم از همان روز نخست، موضوع را حقوقی ببینند: ادله را بدون دستکاری نگه دارند، از اقدامهای هیجانی پرهیز کنند، و مسیر را در دو ریلِ کیفری و حقوقی با مستندسازیِ دقیق پیش ببرند.
تنها در این صورت است که حریمِ ارتباطی عملا پاس داشته میشود و نتیجه دادرسی، نه یک حکم روی کاغذ، که تضمین بازگشت آرامش و عدالت خواهد بود.
به عنوان وکیلی که هر روز با پروندههای تعرض به حریم ارتباطات سر و کار دارم، میگویم استراق سمع از حساسترین جرایم ارتباطی است چون در نقطه تلاقی سه حق بنیادین میایستد: حق بر حریم خصوصی، آزادی و امنیت ارتباطات، و دادرسی منصفانه.
نقض هر کدام از این حقوق به تنهایی خطرناک است؛ اما استراق سمع معمولا هر سه را یکجا تحت تاثیر قرار میدهد، آن هم به شیوهای پنهانی و سختقابلکشف که آثارش نه فقط فردی، بلکه اجتماعی و نهادی است.
اگر ندانیم چرا این جرم چنین وزن سنگینی دارد، هم در مقام قربانی ممکن است ادله را از دست بدهیم و راه جبران را ببندیم، و هم در مقام متهم ممکن است بدون رعایت تشریفات، در معرض تصمیمهای سنگین قرار بگیریم.
ستون حقوقی این حساسیت را قانون اساسی به صراحت بنا کرده است. متن اصل بیست و پنجم را عینا میآورم، چون هر روز در لوایح به آن تکیه میکنم و قاضی نیز دقیقا بر همین مبنا تصمیم میگیرد: اصل بیست و پنجم: بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشا کردن مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس، مگر به حکم قانون، ممنوع است.
این اصل نه فقط یک ممنوعیت اخلاقی، که قاعدهای حقوقی و اجرایی است: هر تعرض به مکاتبات و مکالمات، به صورت پیشفرض ممنوع است و تنها در چهارچوب تنگ حکم قانون میتوان به آن نزدیک شد. همین پیشفرض منع باعث میشود هر ادعای شنود، بلافاصله مسئلهای اساسی تلقی شود و مراجع رسیدگی، با حساسیت مضاعف سراغ ارزیابی مشروعیت رفتار، روش تحصیل دلیل و دامنه نقض حریم بروند.
استراق سمع همچنین از این جهت حساس است که نامرئی و تکثیرپذیر رخ میدهد. بسیاری از تعرضها زمانی کشف میشود که آثارش در روابط خانوادگی، حرفهای یا روانی بروز کرده است؛ خود فعل شنود ممکن است هفتهها و ماهها ناشناس بماند.
ادله نیز به سرعت از میان میرود: لاگهای فنی چرخه نگهداری محدودی دارند، ابزارهای شنود فیزیکی کوچک و قابل انتقالاند، و دادههای شنودشده در یک چشم به هم زدن تکثیر میشود و در اختیار افراد متعددی قرار میگیرد.
همین ماهیت پنهان، استانداردهای حفظ ادله و زنجیره نگهداری را به درجه اول اهمیت میآورد و کوچکترین دستکاری ناخواسته میتواند اعتبار ادله را از بین ببرد یا بهانهای برای تردید فراهم کند.
حساسیت دیگر این جرم، اثر بازدارنده بر جامعه است؛ آنچه در ادبیات حقوقی به آن اثر سرکوبگرانه بر آزادی بیان و ارتباطات میگوییم. وقتی افراد گمان کنند مکالمات و پیامهایشان ممکن است تحت شنود باشد، خودسانسوری میکنند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد و کنشهای مشروع حرفهای و مدنی، با ترس و تردید همراه میشود. بنابراین استراق سمع فقط آسیبی شخصی نیست؛ به زیست جمعی و سرمایه اجتماعی لطمه میزند و به همین دلیل سیاست کیفری ناچار است با آن قاطع و دقیق مواجه شود.
از منظر دادرسی نیز، استراق سمع میدانِ تعارضهای پیچیده است. از یک سو باید به بزهدیده برای توقف فوری تعرض و جبران زیان یاری رساند؛ از سوی دیگر، هرگونه کنترل ارتباطات حتی در تحقیقات رسمی بدون مجوز صریح، موضوعدار و زماندار قضایی، خود نقض قانون است.
اگر ادله با روش غیرقانونی جمعآوری شده باشد، وزن اثباتی آن در دادگاه به شدت کاهش مییابد و گاه کنار گذاشته میشود؛ به ویژه وقتی تعرض به حقوق بنیادین آشکار باشد.
در عمل، من همیشه متن مجوز، دامنه موضوعی و زمانی، مرجع صادرکننده، کیفیت اجرا و صورتجلسههای مرتبط را سطر به سطر بررسی میکنم؛ چون مشروعیتِ روش، شرط اعتبار دلیل است. همین پیوند میان روش و دلیل، حساسیت پرونده را دوچندان میکند.
حساسیت دیگری که هر روز با آن مواجهام، همپوشانی عنوانهاست. استراق سمع به ندرت تنها میآید؛ اغلب کنار رفتارهای دیگری مثل دسترسی غیرمجاز، افشای اسرار، تهدید، توهین یا هتک حیثیت در بسترهای رایانهای مینشیند. این همراهی، هم در انتخاب مجازات و تدابیر حمایتی اثر میگذارد، و هم در استراتژی اثبات.
اگر شاکی هستید و پرونده را فقط با عنوان استراق سمع پیش ببرید، ممکن است ابزارهای بازدارنده کافی فعال نشود؛ و اگر متهم هستید و مرزها را نشناسید، ممکن است از یک رفتار محدود، چند عنوان سنگین ساخته شود. دقت در چینش حقوقی و فنی ماجرا، بههمین دلیل، تعیینکننده است.
استراق سمع افزون بر جرم بودن، یک منشا مسئولیت مدنی نیز هست. تعرض به مکالمات و مکاتبات، عموما به حیثیت، آرامش روانی و روابط حرفهای لطمه میزند و این یعنی جبران خسارت مادی و معنوی باید در کنار پاسخ کیفری جدی گرفته شود.
قانونگذار در این باره حکم روشن دارد و من متن کامل آن را میآورم تا مبنا بدون ابهام باشد: ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۳۳۹: هر کس بدون مجوز قانونی عمدا یا در نتیجه بیاحتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هر حق دیگر که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمهای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود مسئول جبران خسارات ناشی از عمل خود میباشد. این ماده نشان میدهد حتی اگر تعقیب کیفری به هر دلیل به نتیجه نرسد یا در مسیر دیگری حرکت کند، مسیر جبران خسارت برای بزهدیده باز است و قاضی میتواند با اتکا به اسناد آثار زیان، حکم به ترمیم بدهد. اهمیت این نکته در پروندههای استراق سمع دو چندان است، چون زیانها گاهی نامرئی و روانیاند و باید به زبان سند ترجمه شوند.
زمینههای وقوع نیز حساسیت را تشدید میکند. استراق سمع در محیطهای کاری، کفه حقوق کار و حمایتهای ویژه از کارگر را سنگین میکند؛ کارفرمایی که بیخبر ابزار شنود نصب میکند، علاوه بر مخاطرات کیفری، در هزارتوی مسئولیتهای مدنی و انتظامی گرفتار میشود.
در خانواده، نصب ابزار شنود بر تلفن همراه همسر یا در منزل مشترک، فارغ از انگیزه، تعرضی جدی به حریم خصوصی است و میتواند به شکایت کیفری و نیز تبعات سخت در دعاوی خانوادگی منتهی شود.
در هر دو بستر، سوءبرداشت رایج این است که حق مدیریت یا حق کنجکاوی توجیه حقوقی ایجاد میکند؛ حال آن که معیار، همان قاعده عام منع تعرض و استثنای محدود و شکلیِ مجوز قضایی است.
از سوی فناوری نیز باید گفت این جرم به دلیل ابزارهای نوین، بهراحتی مقیاسپذیر شده است. نرمافزارهای نظارتی، ابزارهای کوچک شنود، و امکان رهگیریهای شبکهای، هزینه جرم را پایین و دامنه تعرض را بالا برده است.
همین سهولت فنی، وظیفه مراجع رسیدگی را سنگینتر میکند: دستورهای قضایی باید دقیق، زماندار و متناسب باشد؛ دادههای زائد خارج از مجوز باید امحا شود؛ و زنجیره نگهداری از لحظه کشف تا ارائه در دادگاه بدون گسست باقی بماند. هر کاستی در این تشریفات، هم حق قربانی را مخدوش میکند و هم حق دفاع متهم را.
در نهایت، استراق سمع از حساسترین جرایم ارتباطی است چون همزمان حق، قاعده و روش را در معرض نقض میگذارد.
حق بنیادین بر حریم مکاتبات و مکالمات، قاعده منع تعرض مگر به حکم قانون، و روشهای سختگیرانه دادرسی برای هرگونه کنترل مشروع ارتباطات.
هرگاه این هندسه رعایت نشود، پیامد فقط یک محکومیت کیفری نیست؛ اعتماد عمومی فرو میریزد، ادله بیاعتبار میشود، و عدالت به جای استقرار، زیر سوال میرود. از همینروست که من همیشه توصیه میکنم در مواجهه با کوچکترین نشانه استراق سمع، بلافاصله دو ریل را فعال کنید: ریل حمایتی برای توقف تعرض و ریل اثباتی برای حفظ ادله.
هیچ فایل خامی را دستکاری نکنید، تاریخ و ساعت دستگاهها را تغییر ندهید، و همه چیز را در ظرف قانونی به مرجع صالح بسپارید.
اگر متهم هستید، با همان جدیت بر مشروعیت مجوز، دامنه اجرا و زنجیره نگهداری اصرار کنید. استراق سمع، جرمِ پیشپاافتادهای نیست؛ فصل مشترک حیثیت، آزادی و عدالت است و به همین دلیل، حساسترین میدان آزمونِ حقوق ارتباطات در عمل.
در این بخش توضیح میدهم وقتی پروندهای با موضوع استراق سمع به من سپرده میشود، دقیقا چه خدمات اختصاصی و مرحلهبهمرحلهای ارائه میکنم، چرا ترتیب این خدمات اهمیت دارد و چگونه هر گام، گامِ بعدی را تقویت میکند.
نقطه آغاز هر پرونده، یک گفتگوی ساختاریافته و محرمانه است. در جلسه نخست، روایت شما را به خطزمان دقیق تبدیل میکنم: از چه تاریخی نخستین نشانهها ظاهر شد، الگوی تکرار چه بوده، چه اشخاصی به ابزار یا حسابها دسترسی داشتهاند و آثار روانی، اعتباری یا شغلی تعرض چه بوده است.
این خطزمان فقط یک روایت نیست؛ نقشه اقدامهای فوری، مسیرهای فنیِ حفظ داده و چارچوب شکواییه یا لایحه دفاعیه را میسازد.
اگر شما قربانی هستید، اولین توصیه من همیشه دوگانه است: توقف فوری تعرض و حفظ بیدرنگ ادله. در همین جلسه، به تناسب موضوع، درخواستهای حمایتی را طراحی میکنم: منع هرگونه دسترسی بیشتر مظنون به دستگاهها و حسابهای شما، دستور حفظ داده نزد مراجع فنی در بازه مشخص، و در صورت لزوم، بازرسی هدفمند از محل یا ابزارهای مشکوک به نصب شنود.
اگر در مقام دفاع از متهم وارد میشوم، از همان ابتدا مشروعیت فرآیند را پایش میکنم: آیا ادله طرف مقابل در چهارچوب مجوز معتبرِ قضایی اخذ شده است؟ دامنه زمانی و موضوعی مجوز رعایت شده؟ زنجیره نگهداری فایلها بیگسست است؟ این پرسشها تعیین میکند کدام بخش از ادله ارزش استنادی دارد و کجا باید به کنار گذاشتن دادههای نامشروع یا مخدوش اصرار کنیم.
به موازات، مرز میان ضبط مکالمه شخصی و شنود ارتباط دیگران را روشن میکنم تا عنوان مجرمانه بیجهت توسعه پیدا نکند.
در پایان مشاوره حقوقی اولیه، برنامه اقدام کوتاهمدت و میانمدت را روی میز میگذارم: چه چیزهایی باید همین امروز ثبت و حفظ شود، چه درخواستهایی را همانروز تقدیم میکنیم، و در هفته نخست چه مدارکی باید کامل شود. این برنامه، فشار ذهنی پرونده را کم میکند و نشان میدهد مسیر، قابل مدیریت و قابل پیشبینی است.
در پروندههای استراق سمع، ادله قلب دعواست و هر خطای کوچک در جمعآوری یا نگهداری، میتواند قلب را از کار بیندازد. من از دقیقه اول پروتکل حفظ ادله را فعال میکنم.
در مواردی که ابزارِ فیزیکی شنود مظنون است مثل رکوردر کوچک در اتاق کار یا منزل به جای دستکاری مستقیم، از مرجع تحقیق میخواهم بازرسی هدفمند انجام دهد و کشف و ضبط در قالب صورتجلسه رسمی صورت گیرد. این کار دو فایده دارد: هم زنجیره نگهداری را از همان لحظه برقرار میکند، هم هرگونه ادعای جعل صحنه یا جاگذاری را بیاثر میسازد.
اگر تعرض در بسترِ شبکه رخ داده، مسیرِ دادههای تراکنشی را فعال میکنم: لاگهای ورود و خروج، نشانیهای آیپی، زمانبندی اتصالها و ردیابی دسترسیهای مشکوک. این دادهها، حتی وقتی به محتوای شنود دسترسی نداریم، میتوانند الگوی تعرض و انتساب را روشن کنند.
در کنار حفظ ادله، پرهیز از ادلهسازیِ خطرناک نیز ضروری است. هرگز برای اثبات شنود، ابزارِ شنودِ متقابل نصب نکنید یا به حسابها و دستگاههای طرف مقابل نفوذ نکنید؛ چنین اقدامهایی خود عنوان کیفری مستقل دارد و پرونده را از جایگاه قربانی به آستانه مسئولیت میکشاند.
اگر نیاز به تحلیل فنی عمیق باشد، با کارشناس رسمی هماهنگ میکنم تا بررسیهای لازم انجام شود و گزارشِ مستند با جزئیات کافی برای اقناع قضایی آماده گردد.
نوشتار دادرسی خوب، دو ویژگی دارد: قابل اجرا و قابل اقناع است. من شکواییه را طوری مینویسم که بازپرس همان روز بتواند دستورهای لازم را صادر کند: دستور حفظ داده در بازه مشخص، استعلام لاگها و مسیرهای ارتباطی، بازرسی هدفمند از محل یا ابزارِ مظنون و در صورت اقتضا، تدابیر حمایتی برای منع دسترسیِ بیشتر به دستگاهها و حسابهای شما.
روایت واقعه را به جای کلیگویی، زمانمند و سند محور میآورم: این رویداد در این تاریخ و ساعت رخ داده، این فایل خام پیوست شماره X است، و این نشانه با گزارش کارشناس یا لاگ سامانه همخوانی دارد. در انتها، خواستهها را روشن و درجهبندی میکنم تا متن، صرف داستان نباشد و به برنامه اجرا تبدیل شود.
در لایحه دفاعیه نیز همین منطق برقرار است. نخست، مشروعیت روش تحصیل دلیل سنجیده میشود؛ هر دادهای که بیرون از چهارچوب مجوز معتبرِ قضایی به دست آمده یا زنجیره نگهداری آن مخدوش است، باید از وزن اثباتی بیفتد. دوم، مرز عنوانها را دقیق میکنم: اگر رفتارِ مورد انتساب صرفا ضبط مکالمه خود متهم است، نباید به نام شنود مکالمه دیگران تعقیب شود؛ اگر داده تراکنشی به اشتباه به جای محتوای شنود قلمداد شده، باید تفکیک روشن شود. سوم، تناسبسازی واکنش کیفری را با اوضاع و احوال واقعیِ پرونده میطلبم.
چون استراق سمع در اغلب موارد، زیانهای معنوی و گاه مادی به دنبال دارد، مسیرِ حقوقیِ جبران خسارت را نیز همزمان باز میکنم. ستون این مطالبه، ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی است که متن آن را عینا درج میکنم: ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۳۳۹: هر کس بدون مجوز قانونی عمدا یا در نتیجه بیاحتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هر حق دیگر که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمهای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارات ناشی از عمل خود میباشد.
با تکیه بر این ماده، در کنار شکایت کیفری، دادخواست خسارت را نیز آماده میکنم: از هزینههای امنیتی ناگزیر و تعویض تجهیزات تا خسارت معنوی به سبب رنج روانی و سلب آسایش. این همافزایی باعث میشود نتیجه، فقط مجازات مرتکب نباشد؛ جبران واقعی شما نیز محقق شود.
جلسه بازپرسی و دادگاه، جایی است که باید تصویرِ بزرگ را بدون حاشیه به قاضی نشان داد. نقش من در بازپرسی، مدیریت تحقیقات است: پرسشهای هدفمند که روایت کلی طرف مقابل را به پاسخهای جزئی و آزمونپذیر بدل کند؛ ارجاع دقیق به ادله فنی تا انکارِ کلی بیاثر شود؛ و پیشنهاد دستورهای تکمیلی وقتی شکاف تحقیقی دیده میشود (برای نمونه، استعلام بازه زمانی دقیقتر، یا تعیینِ کارشناس رسمی برای بررسی اصالت فایلهای صوتی).
اگر ابزارِ فیزیکی شنود کشف شده باشد، بر رعایت زنجیره نگهداری و ثبتِ جزئیات کشف و انتقال حساس هستم تا هیچ حفرهای برای تردید باقی نماند.
در دادگاه، تمرکز بر اقناع قضایی است. من چکیدهای تحلیلی از پرونده ارائه میکنم: خطزمان تعرض، دستورهای حمایتی اولیه، پاسخهای فنی دریافتی، همخوانی دادههای تراکنشی با فایلهای خام، و آثار واقعی تعرض بر زندگی شما. هر ادعا یک پیوست دارد و هر پیوست، کارکرد اثباتی خود را.
اگر در کنار استراق سمع، عناوین دیگری مانند افشای اسرار یا هتک حیثیت در فضای الکترونیک مطرح است، برای هر کدام خواسته روشن و مبنای قانونی جدا میآورم تا رای، جامع و بازدارنده باشد.
در مقام دفاع از متهم، در همان جلسه مراقبم حقوق دفاعی رعایت شود: قرائت دقیق مجوزهای صادره، سنجش دامنه اجرای آنها، تفکیک دادههای مجاز از دادههای زائد، و درخواست کنار گذاشتن ادله نامشروع یا مخدوش.
اگر رفتار متهم محدود، مقطعی یا ناشی از سوءبرداشت فنی بوده و آثار گستردهای ایجاد نکرده است، با تکیه بر اوضاع و احوال مخففه و همکاری متهم در تحقیقات، از نهادهای تخفیف، تعلیق یا تبدیل مجازات بهره میگیرم تا پاسخ حقوقی هم منصفانه باشد و هم بازدارنده.
در هر دو سوی دعوا، از دادگاه میخواهم رای فقط کیفری نباشد؛ تدابیر تکمیلی نیز برای محافظت از حریم ارتباطی شما پیشبینی شود: منع تماس و نزدیکشدن، امحای دادههای تحصیلشده غیرقانونی، و الزام به خودداری از هرگونه دسترسی بعدی. این تدابیر، فاصله میان صدور رای و بازگشت آرامش را کوتاه میکند.
ابزارهای فیزیکی کوچکاند و به سادگی جابهجا میشوند؛ در بستر شبکه هم دادهها با چرخه نگهداری محدود ثبت میشوند و به سرعت از دسترس خارج میگردند. نقش من اینجا آغاز میشود: همان روزِ اول، مسیر حفظ داده را با درخواست فوری از مرجع صالح فعال میکنم تا پنجره دسترسی نسوزد؛ اگر مظنون به ابزار فیزیکی هستیم، به جای دستکاریِ خودسرانه، با درخواست بازرسی هدفمند و صورتجلسه کشف و ضبط، زنجیره نگهداری را از لحظه کشف برقرار میسازم. هر ساعت تاخیر، میتواند یک لایه از ادله را برای همیشه از بین ببرد.
من از دقیقه اول پروتکل حفظ ادله را به شما میدهم: فایلها باید خام بماند، تاریخ و ساعت دستگاهها دستکاری نشود، هر نسخه کاری در کنار اصل نگهداری شود، و برای هر برداشت کمکی، دفترچه زنجیره نگهداری داشته باشیم که بنویسد چه کسی، کی، با چه ابزاری، چه دید و چه کپی کرد.
اگر نیاز به بررسی تخصصی باشد، بهجای ارسال خام ادله به افراد متفرقه، با کارشناس رسمی هماهنگ میکنم تا هم تحلیل فنی انجام شود و هم گزارشِ قابل استناد تولید شود.
در حالت اول، یکی از طرفین گفتگو از مکالمه خود ضبط تهیه کرده؛ این رفتار، از نظر نسبت با عنوان استراق سمع، تحلیل جداگانه دارد و ممکن است فقط در صورت انتشارِ غیرمجاز یا استفاده زیانبار، تحت عناوین دیگری مثل افشای اسرار یا هتک حیثیت تعقیب شود.
اما اگر شخص ثالث، بدون اطلاع طرفین، مکالمه آنان را شنود کند، مصداق روشن تعرض به حریم ارتباطی است. من در تنظیم شکواییه یا لایحه، این مرزها را با زبان روشن رسم میکنم تا نه عنوان کیفری بیجهت توسعه یابد و نه رفتار سنگین، سبک جلوه کند.
دسترسی به محتوا سختگیرانهتر و در حوزه مجوز قضایی محدودتر است؛ اما همین دادههای تراکنشی اگر درست اخذ و خوانده شود، الگوی تعرض و انتساب را روشن میکند.
هنر وکالت در اینجاست که بداند چه بخواهد: از مرجع قضایی باید دقیقا درخواستِ چه لاگهایی را بدهد، برای کدام بازه، از کدام سامانه و با چه مشخصات فنی.
دستور مبهم، پاسخ مبهم میآورد و وقت طلایی را میسوزاند. من متن دستور را فنی و بیابهام مینویسم تا اپراتور یا مرجع فنی دقیقا همان چیزی را بدهد که برای اقناع قضایی لازم است.
این جا نقش من مرزبانی از قانون است: ادله را در ظرف قانونی جمع میکنیم و اگر طرف مقابل، ادله را از راه نامشروع به دست آورده باشد، به بیاعتباری آن استناد میکنم. معیار منصفانه بودنِ رسیدگی همینجاست: مشروعیت روش، شرط اعتبار دلیل است.
اگر شاکی هستید، باید عنوانها را طوری بچینید که هم بازدارندگی فوری ایجاد شود و هم رسیدگی ماهوی جامع باشد؛ اگر متهم هستید، باید نگذارید از یک رفتار، چند عنوانِ نامتناسب ساخته شود. در عمل، من ستون اصلی را در محور میگذارم و عناوینِ همراه را با ادله لازم در ردیفهای بعدی میآورم؛ این چینش، به بازپرس کمک میکند دستورهای فوری بدهد و به دادگاه کمک میکند رای جامع صادر کند.
راه حل، شتاب قانونی درست است. من پرونده را روی دو ریل همزمان میاندازم: ریل حمایتی برای توقف فوری تعرض (مثل منع دسترسی، حفاظت از محل، دستورهای بازدارنده) و ریل اثباتی برای حفظ داده و اخذ لاگها.
هر دو را همان روز اول تقاضا میکنم؛ چون اگر امروز نگیریم، فردا ممکن است چیزی برای گرفتن نمانده باشد.
من از ابتدا، ریل حقوقی جبران را کنارِ ریل کیفری فعال میکنم و به حکم روشن قانون مسئولیت مدنی تکیه میدهم: ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی مصوب ۱۳۳۹: هر کس بدون مجوز قانونی عمدا یا در نتیجه بیاحتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هر حقِ دیگر که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمهای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارات ناشی از عمل خود میباشد.
با این ستون، اسناد پزشکی و روانشناختی، هزینههای امنیتی ناگزیر، و مدارکِ لطمه شغلی را کنار خطزمان مینشانم تا رابطه سببیت روشن شود و دادگاه بتواند حکم جبرانِ واقعی بدهد.
در مقام دفاع از متهم، با آزمایشهای بازسازی و گزارش فنی روشن، این سوءبرداشتها را آشکار میکنم؛ در مقام حمایت از قربانی، همین ادبیات تخصصی را به خدمت اثبات میگیرم تا تردیدهای ظاهری رفع شود.
نقش وکیل اینجاست که دو زبان بداند: زبان آیین دادرسی و زبان فناوری؛ و میانِ آنها ترجمه دقیق انجام دهد تا قاضی در کمترین زمان، بیشترین فهم را بهدست آورد.
هر جا دادهای خارج از مجوز جمعآوری شده باشد یا زنجیره نگهداری مخدوش باشد، درخواست میکنم آن بخش از وزن بیفتد و مستندِ حکم قرار نگیرد. این همان نقطهای است که اصل برائت عملی میشود و دادگاه، بدون علم حاصل از ادله معتبر، نمیتواند حکم دهد.
در کنار این چالشها، نظم ارائه حلقهای است که اگر ضعیف باشد، بهترین پروندهها را هم کند میکند. من پرونده را خواناسازی میکنم: یک خلاصه تحلیلی در صدر میگذارم که بگوید چه میخواهیم و چرا؛ پیوستها شماره یکتا میگیرند؛ برای هر سند یک جمله مینویسم که چه را ثابت میکند؛ و جدول زمانبندی کوتاهی مینشانم تا قاضی در یک نگاه، الگوی تعرض را ببیند. این روش، هم در دادسرا دستورهای فوری میگیرد، هم در دادگاه اقناع بیحاشیه میسازد.
در این فصل نقشه عملی پیگیری پروندههای استراق سمع را از منظر وکیل توضیح میدهم؛ از لحظهای که تصمیم به شکایت یا دفاع گرفته میشود تا زمانی که رای صادر و اجرا میگردد، چه گامهایی باید برداشته شود، هر گام چه هدفی را دنبال میکند و چرا ترتیب درست این گامها، تفاوت میان یک رسیدگی فرسایشی و یک پرونده نتیجهمند است.
نقطه آغاز، تصمیم رسمی برای ورود به دادرسی است. در گفتگوی نخست، روایت شما را به خطزمانی دقیق تبدیل میکنم: نخستین نشانهها چه زمانی ظاهر شد، الگوی تکرار چیست، چه اشخاصی دسترسی بالقوه به ابزارها یا حسابها داشتهاند و آثار روانی، اعتباری یا شغلی تعرض چه بوده است.
این خطزمان، صرفا شرح حال نیست؛ نقشه عمل است. بر مبنای آن تعیین میکنم چه چیز را باید همان امروز حفظ کنیم، کدام درخواست قضایی باید فورا تقدیم شود و چه ادلهای طی یک هفته تکمیل گردد.
در پروندههای استراق سمع، زمان علیه ماست: دادههای تراکنشی چرخه نگهداری محدودی دارند و ابزارهای شنود فیزیکی به راحتی جابهجا یا امحا میشوند.
به همین دلیل، در همان روز نخست، درخواست حفظ داده را از مرجع صالح میگیرم تا پنجره دسترسی نسوزد و مسیر بازرسی هدفمند را برای کشف و ضبط ابزارهای مظنون به شنود فعال میکنم. هر دو اقدام، اجرای عملی اصل ۲۵ است؛ یعنی پاسداشت حریم ارتباطات با ابزارهای قانونی فوری.
ثبت شکایت از مسیر دفتر خدمات الکترونیک قضایی انجام میشود، اما متن شکواییه باید قابل اجرا باشد، نه فقط داستانی از رنج.
من روایت را زمانمند و سند محور مینویسم: این رویداد در این تاریخ و ساعت رخ داده، این فایل خامِ صوتی یا تصویری با مشخصات فنی معلوم پیوست شماره فلان است، این اسکرینشاتها زنجیره پیوسته دارند و با اعلانهای سیستم همخوانند، و این لاگهای اولیه (در حد در دسترسِ خصوصی) وجود دارند.
پس از روایت، خواستهها را دقیق و مرحلهبندی میآورم: دستور حفظ داده نزد مراجع فنی در بازه مشخص، استعلام دادههای تراکنشیِ مرتبط با ارتباطاتِ مظنون، بازرسی از محل یا ابزارِ مشکوک، و حسب مورد، صدور تدابیر حمایتی برای منع هرگونه دسترسیِ بیشتر مظنون به دستگاهها و حسابهای شما.
وقتی متن اینگونه نوشته شود، بازپرس همان روز میتواند دستورهای لازم را صادر کند و پرونده از همان ابتدای راه اثر بیرونی پیدا میکند.
پرونده که به شعبه رسید، دو مسیر موازی شروع میشود: مسیرِ فنی و مسیرِ قضاییِ کلاسیک. در مسیر فنی، اجرای دستورِ حفظ داده و استعلام از مراجع فنی یا اپراتوری دنبال میشود. من دقت میکنم که متن دستور مبهم نباشد؛ باید دقیق بنویسیم چه دادهای، در چه بازهای، از کدام سامانه لازم است.
تفاوت محتوا و تراکنش را مدام یادآور میشوم: محتوا (صوت، متن، تصویر مکاتبات) حساسترین بخش است و فقط در چهارچوبهای سختگیرانه مجوز قضایی قابل دسترسی است؛ اما دادههای تراکنشی زمان و طول ارتباط، نشانیهای شبکهای، شمارههای مبدا و مقصد اگر دقیق اخذ شود، الگوی تعرض و انتساب را روشن میکند. دستور مبهم، پاسخ مبهم میآورد و وقت طلایی میسوزد؛ دستور دقیق، داده دقیق و قابل استناد به دست میدهد.
در مسیر قضایی کلاسیک، احضارِ مشتکیعنه، اخذ اظهارات و مواجهه احتمالی انجام میشود. در این مرحله، اصل ۳۷ را در ذهن قاضی زنده نگه میدارم: هیچکس مجرم نیست تا زمانی که دلایل کافی اقناع ایجاد کند.
انکار کلی، اگر با دادههای تراکنشی همخوان نیست، در همان جلسه فرو مینشیند. اگر طرف مقابل به مجوز قضایی استناد کند، مشروعیتِ فرآیند را مو به مو میسنجیم: دامنه موضوعی، بازه زمانی، مقام صادرکننده، کیفیت اجرا، امحای دادههای زائد و زنجیره نگهداری.
هر جا فراتر از مجوز رفته باشند یا زنجیره نگهداری مخدوش باشد، به کاهش وزن یا کنار گذاشتنِ آن بخش اصرار میکنم؛ چون مشروعیت روش، شرط اعتبار دلیل است.
در بسیاری از پروندهها، بازپرس برای بررسی اصالت فایلهای صوتی یا تحلیل فنی دادهها، دستور ارجاع به کارشناس رسمی میدهد. من حوزه ماموریت کارشناس را دقیق پیشنهاد میکنم تا گزارش، پاسخ ناظر به پرسش بدهد نه کپی اصطلاحات فنی.
برای نمونه، بهجای بررسی کلی اصالت، میخواهم بررسی پیوستگی زمانی زنجیره فایل، عدم دستکاری متادیتا، و تطبیق نشانگرهای زمان با گزارش سامانه انجام شود. گزارشِ خوب، نقطه تلاقی فناوری و آیین دادرسی است و میتواند تردیدها را برطرف یا ادعاهای بیپایه را روشن کند.
با تکمیل تحقیقات، شعبه یا قرار منع تعقیب صادر میکند یا کیفرخواست. اگر قرار منع تعقیب صادر شود و ظرفیت اعتراض وجود داشته باشد، در مهلت قانونی اعتراض مستند مینویسم و با برجستهسازی خلاهای تحقیق یا سوءبرداشتهای فنی، شانس نقض قرار و اعاده تحقیقات را بالا میبرم.
اگر کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه کیفری دو ارسال شود، تمرکز از جمعآوری به اقناع قضایی نهایی جابهجا میشود.
در این مرحله، یک لایحه تحلیلیِ خلاصه آماده میکنم که داستان پرونده را در چند پاراگراف روشن به قاضی نشان دهد: خطزمان تعرض، دستورهای حمایتیِ نخستین، دادههای تراکنشی دریافتی، تطبیق آنها با ادله خام، و پاسخهای فنی به ایرادهای طرف مقابل. هر ادعا یک پیوست دارد و هر پیوست، کارکرد اثباتی خود را.
دادگاه معمولا دو پرسش اصلی دارد: آیا تعرض به حریم ارتباطات، بهمعنای حقوقیِ استراق سمع رخ داده است؟ و آیا انتساب آن به متهم با ادله معتبر به حد کافی اثبات شده است؟ اگر رفتارهای همراه مثل افشای اسرار یا تهدید هم در پرونده باشد، دادگاه نسبت به آنها نیز تصمیم میگیرد.
من با حفظ احترام به حق دفاع و کرامت طرفین، از دادگاه میخواهم رای فقط کیفری نباشد؛ تدابیر تکمیلی نیز پیشبینی شود: منع تماس و نزدیک شدن، الزام به امحای دادههای تحصیلشده غیرقانونی، و ممنوعیت هرگونه دسترسی بعدی. این تدابیر، فاصله میان صدور رای و بازگشتِ آرامش را کوتاه میکند.
همزمان با مسیر کیفری، ریلِ حقوقی جبران خسارت را نیز باز نگه میدارم. تکیهگاه من ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی است که میگوید هرکس بدون مجوز قانونی عمدا یا در نتیجه بیاحتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا هر حق دیگری لطمهای بزند که موجب ضرر مادی یا معنوی شود، مسئول جبران است.
آثار روانی و حیثیتی را با گواهیهای تخصصی و اسناد هزینههای امنیتی ناگزیر مستند میکنم تا دادگاه حقوقی، همافزای دادگاه کیفری شود و نتیجه فقط یک حکم کیفری نباشد، بلکه ترمیم واقعی نیز رخ دهد.
سرانجام، اگر رای بدوی به هر دلیل نیازمند تجدیدنظرخواهی باشد، زمان کوتاه است و باید بیدرنگ تصمیم گرفت که در کدام محور مشروعیت روش تحصیل دلیل، ارزیابی نادرست دادههای تراکنشی، یا عدم تناسب پاسخ کیفری به رای اعتراض کنیم. در تجدیدنظر، زبان باید فنیتر و متمرکزتر باشد؛ نکات زائد کنار گذاشته شود و هسته اختلاف، با ارجاع دقیق به پرونده و قانون، برجسته گردد.
نصف موفقیت در این پروندهها زمانبندی است و نصف دیگر خواناسازی. من برای کوتاه کردن روند، مجموعهای از اقدامهای همزمان و هماهنگ را به اجرا میگذارم تا از رفت و برگشتهای فرسایشی جلوگیری شود و پرونده بر ریل اجرا بیفتد.
در این بخش به سه پرسشی پاسخ میدهم که در نخستین جلسههای مشاوره بیش از همه مطرح میشود..
از نظر قانون، بله. شما میتوانید شخصا در دفتر خدمات الکترونیک قضایی شکواییه ثبت کنید، ادله را تسلیم مرجع کنید و پیگیریهای بعدی را انجام دهید. اما تجربه من نشان میدهد پروندههای استراق سمع به دلیل ماهیت فنی و حساسیت حقوقی، به سادگی با یک اشتباه کوچک از دست میروند.
دو خطر اصلی در اقدامِ بدون وکیل، از دست رفتنِ ادله دیجیتال و بیاثر شدن ادله بهدلیل نقص شکلی است. دادههای تراکنشی چرخه نگهداری محدودی دارند؛ اگر همان روز اول درخواستِ حفظ داده از مرجع صالح گرفته نشود، ممکن است فردا دیگر چیزی برای گرفتن نمانده باشد.
از سوی دیگر، اسکرینشاتهای پراکنده، فایلهای صوتی دستکاریشده یا نامگذاری نامنظم پیوستها، زنجیره نگهداری را مخدوش و ارزش اثباتی را کم میکند.
من وقتی پرونده را میپذیرم، از همان دقیقه نخست دو ریل را همزمان فعال میکنم: ریل حمایتی برای توقف فوریِ تعرض (مانند منع دسترسیِ بیشترِ مظنون به حسابها و دستگاههای شما یا بازرسیِ هدفمند از محل و ابزار مظنون) و ریل اثباتی برای حفظ داده و اخذ لاگهای لازم. در متن شکواییه، خواستهها را دستورمحور و دقیق مینویسم تا بازپرس همان روز بتواند دستورهای اجرایی بدهد: از حفظ داده در بازه مشخص تا استعلام دادههای تراکنشیِ مرتبط.
کنار اینها، مرزهای قانونی را نیز پاس میدارم؛ چون هر اقدام خودسرانه شما مثل نصب ابزار شنودِ متقابل یا نفوذ به حساب طرف مقابل خود میتواند عنوان کیفری جداگانه ایجاد کند و هم پرونده اصلی را مخدوش کند و هم شما را در معرض مسئولیت بگذارد.
طول دادرسی تابع چند عامل متغیر است: شدت و استمرارِ تعرض، نوع و دسترسپذیریِ ادله (فیزیکی یا صرفا دیجیتال)، سرعت پاسخگویی مراجع فنی و اپراتوری، ارجاع به کارشناسی و بار کاری مرجع رسیدگی.
معمولا مسیر از این گامها میگذرد: ثبت شکواییه دستورمحور و اخذ دستورهای فوری (حفظ داده و بازرسیِ هدفمند)، وصول پاسخهای فنی، احضار و تحقیق از مشتکیعنه، در صورت لزوم ارجاع به کارشناس رسمی برای سنجش اصالت و تحلیل دادهها، اتخاذ تصمیم در دادسرا (قرار منع تعقیب یا کیفرخواست) و سپس رسیدگی در دادگاه کیفری.
هر کدام از این حلقهها، اگر با نقص شکلی یا ابهام فنی مواجه شود، رفت و برگشت اداری ایجاد میکند و زمان را بالا میبرد.
من برای کنترل زمان، سه کار میکنم. نخست، متن را اجرایی مینویسم تا دستورها همان روز صادر شود و مسیر فنی از همان ابتدا روشن باشد؛ به جای درخواستِ کلی، دقیق میگویم چه لاگهایی، در چه بازهای، از کدام سامانه لازم است. دوم، ادله را خواناسازی میکنم: اسکرینشاتهای پیوسته، فایلهای خام بدون دستکاری، جدول زمانبندیِ روشن و یک خلاصه تحلیلی که به قاضی تصویر بزرگ بدهد. سوم، با کارشناس رسمی تعامل سوالمحور برقرار میکنم تا گزارش، دقیقا به اختلافهای فنی پاسخ بدهد و رسیدگی وارد حاشیه نشود.
با اینهمه، واقعگرایانه باید گفت پروندهای که ابزار شنودِ فیزیکی در آن کشف شده، یا دادههای اپراتوری همخوان ادله شماست، معمولا سریعتر به تصمیم میرسد تا پروندهای که همهچیز بر گمانهای غیرمستند یا اسکرینشاتهای ناقص استوار است.
به علاوه، اگر طرف مقابل به مجوز قضایی استناد کند، بررسی مشروعیتِ مجوز (دامنه موضوعی و زمانی، نحوه اجرا و زنجیره نگهداری) خود یک لایه رسیدگی میافزاید. من در چنین پروندههایی با تفکیک صحنه و تمرکز روی نقاط گلوگاهی مثل پیوستگی متادیتا، تطبیق زمانها با لاگها و رفع اختلاف ساعت دستگاهها دادرسی را از انحراف به حاشیهها حفظ میکنم و مسیر تصمیم را کوتاهتر میسازم.
پرهیز از وعده زمانیِ قالبی مهم است؛ چون دو پرونده با ظواهر مشابه، میتوانند سرنوشت زمانیِ متفاوت داشته باشند. آنچه قابل کنترل است، کیفیت آمادهسازی است: دستورهای دقیق، ادله سالم، ارائه منظم و پیگیری بیوقفه. وقتی این چهار ضلع کنار هم بنشیند، غالبا شاهد کوتاهشدنِ روند و پرهیز از رفتوبرگشتهای فرسایشی هستیم.
اگر تعرض ادامه پیدا کند یا پس از یک دوره سکوت دوباره تکرار شود، نقش من ارتقای سطح حمایت و فشردهسازیِ مسیرِ اثبات است. در بعد حمایتی، بلافاصله تمدید و تشدیدِ دستورهای قبلی را میخواهم: منع دسترسیِ بیشترِ مظنون به حسابها و دستگاههای شما، حفاظت از محل مظنون به نصب ابزار، و حسب مورد، تدابیر تکمیلی مانند منع تماس و نزدیکشدن.
اگر در نوبت نخست، بازرسی محدود انجام شده، با استناد به نشانههای تازه، بازرسی هدفمند تکمیلی را پیشنهاد میدهم تا ابزارها یا ردهای جدید کشف و ضبط شود.
در مورد دادههای دیجیتال نیز، با صدور حفظ داده برای بازههای تازه و استعلامهای تکمیلی، پنجره دسترسی را باز نگه میدارم و اجازه نمیدهم مدارک مهم از دست برود.
در بُعد اثباتی، الگوی تکرار را مستندسازی میکنم: خطزمان تازه، زنجیره اسکرینشاتهای جدید، همخوانیِ لاگهای تراکنشی با زمانهای تعرض و تطبیق آنها با فایلهای خام. هرچه تکرار مستندتر باشد، عنصر روانی جرم قصد و آگاهی مرتکب روشنتر میشود و اقناع قضایی را تسهیل میکند.
اگر رفتار همراهی مانند افشای اسرار یا تهدید نیز بهچشم میخورد، عناوین کیفری مکمل را به پرونده میافزایم تا بازدارندگی حقوقی افزایش پیدا کند و قاضی بتواند تدابیر تکمیلیِ موثرتری مقرر کند، از جمله الزام به امحای دادههای تحصیلشده غیرقانونی.
در بُعد دادرسی، وقتی بیاعتناییِ طرف مقابل آشکار باشد، درخواست قرارهای تامین متناسب (با رعایت اصول دادرسی منصفانه) را طرح میکنم تا رفتار، تا زمان تصمیم نهایی مهار شود.
همزمان، ریلِ حقوقیِ مطالبه خسارت را بر پایه ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی پیش میبرم تا رنجِ روانی، هزینههای امنیتیِ ناگزیر و لطمههای حرفهای به زبانِ سند و عدد ترجمه شود. این همافزایی کیفری و حقوقی، نتیجه را از حکم روی کاغذ فراتر میبرد و به ترمیم واقعی نزدیک میکند.
نهایتاً، در تکرار جرم، مدیریتِ ارتباطات نیز اهمیت مضاعف دارد: با مرجع رسیدگی، زبان فنی و دستورمحور را حفظ میکنم تا هر نشانه جدید فورا به اقدامِ جدید تبدیل شود؛ با شما، تقویم پیگیریِ پویا دارم تا بدانیم چه دریافت شده، چه باید تکمیل شود و گام بعدی چیست. تداوم تعرض، به خودی خود پرونده را سختتر نمیکند؛ آنچه نتیجه را میسازد، سرعت اقدام درست، سلامت ادله و ارائه منظم است سه ضلعی که من مسئولم از روز اول تا لحظه رای، بیوقفه نگهشان دارم.
پروندههای مربوط به استراق سمع به دلیل ارتباط مستقیم با حریم خصوصی افراد، از حساسترین دعاوی کیفری محسوب میشوند. بنیاد وکلا با در اختیار داشتن وکلای متخصص در امور کیفری، خدمات ویژهای در این حوزه ارائه میدهد.
وکیل استراق سمع بنیاد وکلا با تسلط بر مقررات قانون مجازات اسلامی، به ویژه مواد مرتبط با تعرض به حریم خصوصی و شنود غیرمجاز مکالمات، از همان ابتدای طرح شکایت یا آغاز تحقیقات، در کنار موکل قرار میگیرد تا روند پرونده به طور کامل تحت کنترل قرار گیرد.
برای شاکیان این جرم، خدمات بنیاد وکلا شامل تنظیم شکوائیه دقیق، پیگیری استعلامهای فنی و تخصصی از مراجع ذیربط مانند مخابرات یا پلیس فتا، و همچنین درخواست جبران خسارت مادی و معنوی ناشی از نقض حریم خصوصی است. وکیل استراق سمع با بهرهگیری از تجربه خود، میداند چگونه ادله شنود غیرمجاز را به اثبات برساند و موانع احتمالی در جریان رسیدگی را برطرف کند.
از سوی دیگر، در مواردی که فرد به اتهام استراق سمع تحت تعقیب قرار میگیرد، وکلای بنیاد وکلا وظیفه دارند از موکل خود در برابر ادله ضعیف یا برداشتهای نادرست از وقایع دفاع کنند.
بررسی مشروعیت نحوه کشف ادله، اعتراض به گزارشهای ناقص فنی و طرح ایرادات قانونی نسبت به روند تحقیقات، بخشی از استراتژی دفاعی این مجموعه است تا موکل از یک دادرسی عادلانه برخوردار گردد.
امکان دسترسی به وکیل استراق سمع بنیاد وکلا نیز از طریق سه مسیر فراهم است: جلسات حضوری در دفتر بنیاد برای بررسی جزئیات پرونده، ارتباط تلفنی برای مشاوره فوری و سریع، و خدمات آنلاین شامل چت متنی، ارسال فایل صوتی و تبادل مدارک دیجیتال. این شیوهها به شاکی یا متهم کمک میکند تا در هر مرحله از رسیدگی، راهکار مناسب و بهموقعی دریافت کرده و از حمایت کامل یک تیم حرفهای برخوردار باشد.