
در این یادداشت مقدماتی میخواهم کارگاه را به عنوان نقطه عزیمت همه روابط کار در حقوق کار ایران روشن کنم. در این راهنمای جامع، خواهید آموخت کارگاه دقیقا چه ماهیتی دارد، چگونه از مفاهیم مجاور مانند محل کسب، شعبه، کارگاه فرعی یا پروژه متمایز میشود، و چرا مرزبندی درست آن در تعیین شمول قانون کار، صلاحیت هیاتهای تشخیص و حل اختلاف، محاسبه مزایا و حتی درک مسئولیتهای تضامنی اهمیت حیاتی دارد.
فایده خواندن این مقاله در این است که اگر از همان ابتدا کارگاه را درست تشخیص دهید، بسیاری از ریسکها از ابطال قرارداد و جریمههای بازرسی گرفته تا ایراد عدم صلاحیت و برگشت پرونده از مرجع رسیدگی قابل پیشگیری است. ناآگاهی از تعریف قانونی کارگاه میتواند به انتخاب نادرست مرجع، بیاعتباری اسناد اداری، محاسبه غلط حق بیمه و مزایای عرفی یا قانونی و در نهایت صدور آرایی منتهی شود که اصلاحشان پرهزینه و زمانبر است.
پیشنهاد میکنم این مقاله را با دقت دنبال کنید تا ضمن شناخت چارچوب قانونی، با مصادیق عملی، استثنائات و ظرایف زبانی قراردادهای کار نیز آشنا شوید.
مروری بر مفهوم کارگاه
در این بخش میخواهم بنیاد مفهومی کارگاه را با تکیه بر متن قانون کار و تجربه عملی دادرسی تبیین کنم.

کارگاه چیست؟
وقتی از کارگاه سخن میگویم، ماده ۴ قانون کار میگوید کارگاه محلی است که کارگر به درخواست کارفرما یا نماینده او در آنجا کار میکند، از قبیل موسسات صنعتی، کشاورزی، معدنی، ساختمانی، ترابری، مسافربری، خدماتی، تجاری، تولیدی و امثال آنها.
این تعریف سه مولفه محوری دارد که در عمل، مرزهای بسیاری از اختلافات را تعیین میکند. نخست محل تحقق کار است؛ یعنی آن نقطه یا گسترهای که محصول کار یا خدمت کارگر در آنجا پدید میآید یا به طور موثر ارائه میشود. دوم رابطه آمره میان کارگر و کارفرما یا نماینده اوست؛ به بیان دیگر، محل باید جایی باشد که کارگر به درخواست و تحت هدایت کارفرما کار کند. سوم تنوع مصادیق است؛ قانونگذار با ذکر امثال و اقسام، عمدا راه را بر محدود کردن تعریف به یک یا چند صنعت خاص بسته است.
در دعاوی مختلف دیدهام که اختلاف، نه بر سر خود کار، بلکه بر سر محل آن در میگیرد.
به عنوان نمونه، شرکت پیمانکاری که پروژههای پراکنده ساختمانی را در نقاط مختلف اجرا میکند، میکوشد هر کارگاه پروژهای را صرفا محل کار بداند تا تعهدات جمعی را تجزیه کند؛ در مقابل، کارگران استدلال میکنند هر پروژه، کارگاه مستقلی است که هیاتهای تشخیص و حل اختلاف باید با لحاظ شرایط همان محل به اختلاف رسیدگی کنند.
در چنین تعارضهایی، تمایز کارگاه به عنوان واحدی که در آن کار انجام میشود با دفتر مرکزی یا محل ثبت شرکت اهمیت حیاتی مییابد.
تفاوت کارگاه با محل کار، شعب و کارگاههای تابع
در گفتار اداری و حتی در برخی قراردادها، مفاهیم کارگاه، محل کار، شعبه و کارگاه تابع گاه به جای یکدیگر به کار میروند، اما در دادرسی کار، این تفاوتها میتواند بر صلاحیت مرجع رسیدگی، تشخیص شمول مقررات حمایتی و حتی مسئولیتهای تضامنی اثر مستقیم بگذارد.
من همیشه برای پرهیز از خلط مفاهیم، از یک معیار ساده ولی کارآمد استفاده میکنم: هر کجا کار کارگر به درخواست کارفرما واقع میشود و یک سازماندهی مستقل یا نیمهمستقل کار را میتوان شناسایی کرد، کارگاه است؛ هر کجا صرفا محل حضور اداری یا ثبت اسناد است، لزوما کارگاه نیست.
محل کار میتواند صرفا یک اتاق اداری در ساختمان مرکزی شرکت باشد؛ کارمندانی حضور دارند، اما تولید یا خدمت اصلی در محل دیگری رخ میدهد.
در چنین حالتی، اگر عنصر تحقق کار در آن محل اداری رخ نمیدهد یا به نحوی فرعی و تبعی است، اطلاق کارگاه با تردید روبه روست.
برعکس، ممکن است یک پایگاه عملیاتی کوچک، مانند کانکس واقع در کارگاه عمرانی، از نظر فیزیکی ساده باشد، اما چون محل سازماندهی نیروی کار، دریافت دستورات، نگهداری ابزار و اجرای روزانه عملیات است، وصف کارگاه را مییابد.
در شرکتهای چندمکانه، تشخیص شعبه و کارگاه تابع اهمیت ویژه دارد. شعبه ممکن است وظیفه فروش یا پشتیبانی را بر عهده داشته باشد و در آن نیز کار کارگر واقع شود؛ در این صورت، شعبه خود کارگاه است و نمیتوان همه مسائل کارگران آن را به کارگاه اصلی حواله کرد.
کارگاه تابع معمولا زیرمجموعهای است که بخشی از فرآیند تولید یا خدمت را در مکانی جداگانه انجام میدهد، اما از حیث مدیریت منابع انسانی، تجهیزات و برنامهریزی، به کارگاه اصلی متصل است.
در دعاوی مربوط به مزایا، حق بیمه و ایمنی، این اتصال مدیریتی دلیل مهمی برای سرایت مسئولیتهاست، هرچند کارگاه تابع، از حیث رسیدگی، واحدی مستقل تلقی شود.
همچنین، در پروژههای پیمانکاری، کارگاه اصلی کارفرما و کارگاه پیمانکار در کنار هم شکل میگیرند. آنچه در عمل به اختلاف میانجامد، تعیین مالکیت و اداره کارگاه است.
اگر پیمانکار، نیروی کار، ابزار و مدیریت اجرا را در محلی مستقر کرده باشد، آن محل برای روابط میان پیمانکار و کارگرانش، کارگاه محسوب میشود؛ ولو آنکه ملک، متعلق به کارفرمای اصلی باشد.
در مقابل، کارگران کارفرمای اصلی، کارگاه خود را دارند و صرف هممکانی، دو کارگاه را در هم ادغام نمیکند. این تفکیک، هم در تعیین طرف صحیح دعوا و هم در شناسایی قائممقامیها در فرض تغییر پیمانکار، راهگشاست.
در مشاغلی که ماهیتا سیّالاند مانند حملونقل جادهای یا خدمات میدانی این پرسش پیش میآید که اگر کار در مسیر یا در محل مشتری واقع میشود، کارگاه کجاست؟ در تجربه من، پاسخ به این پرسش از جمع قرائن به دست میآید: پایگاه پارکینگ و تعمیرات ناوگان، محلی که شیفتبندی و دستورکار صادر میشود، جایی که تجهیزات تحویل و گزارشها ثبت میگردد، و مدیریتی که از آنجا اعمال میشود. این اجزا کنار هم کانون کار را میسازند و به آن کانون میتوان وصف کارگاه داد.
در فعالیتهای دورکار، باید دید مدیریت و هدایت کار از کدام واحد اعمال میشود و کجا مرکز ثقل عملیات است؛ منزل کارگر ممکن است محل کار باشد، اما غالبا کارگاه به واحد سازمانیای اطلاق میشود که بر کار نظارت میکند و فرایندها را سامان میدهد.
مبانی قانونی و قلمرو شمول مفهوم کارگاه
برای آنکه کارگاه را به درستی در نظام حقوق کار جای دهید، باید به شبکهای از مواد قانونی توجه کنید که این مفهوم را احاطه کردهاند. نخستین حلقه، همانگونه که دیدیم، مواد ۲، ۳ و ۴ قانون کار است که به ترتیب کارگر، کارفرما و کارگاه را تعریف میکند. این سهگانه، پیکره اصلی رابطه کار را میسازد و هر جا یکی از این حلقات سست تعریف شود، در دادرسی به مشکل میخورید.
به همین جهت، من در قراردادها و دفاعیات، تعاریف قراردادی را دقیقا با این نصوص منطبق میکنم و از به کارگیری اصطلاحات مبهمی مانند همکار، پیمانکار مستقل یا مرکز بدون تصریح به وصف کارگاهی پرهیز میدهم؛ چراکه در رسیدگیها، هیاتها به واقعیت کار نگاه میکنند نه عنوانگذاریهای ظاهری.
حلقه دوم، قواعد استمرار تعهدات و حمایت از حقوق کارگران در برابر تغییرات شکلی مالکیت یا مدیریت است. ماده ۱۲، که متن کامل آن را پیشتر آوردهام، پیام روشن دارد: کارگاه به عنوان ظرف تعهد باقی میماند و کارفرمای جدید قائممقام سابق است.
از این منظر، هر اقدامی که بخواهد با تغییر نام شرکت، انتقال صوری سهام یا برونسپاری ظاهری، حقوق کارگران را دور بزند، با مانع قانونی روبه روست. در عمل، این قاعده مستند محکمی برای طرح دعوا علیه کارفرمای جدید و الزام او به ایفای تعهدات معوق است.
حلقه سوم، محدوده شمول و استثنائات قانون کار است. گرچه قانون کار به گونهای وضع شده که دامنه گستردهای از فعالیتهای تولیدی، خدماتی و کشاورزی را در بر بگیرد، اما برخی اشخاص و فعالیتها به موجب قوانین خاص استخدامی یا ماهیت رابطهشان، خارج از شمول آن قرار میگیرند.
در مشاوره حقوقی اداره کار، به جای تکیه صرف بر عناوین، از پرسشهای ماهوی استفاده میکنم: آیا رابطه تابعیت و نظارت کارفرما برقرار است؟ آیا حقالسعی پرداخت میشود؟ آیا کار در قالب ساختار سازمانی واحدی تحقق مییابد که بتوان آن را کارگاه نامید؟ هرچه پاسخها روشنتر باشد، استناد به قانون کار و مفهوم کارگاه محکمتر خواهد بود.
در مقابل، اگر رابطه از جنس شراکت مدنی برابر، قرارداد مشارکت در سود بدون تبعیت، یا خدمت حرفهای مستقل باشد، ممکن است مفهوم کارگاه به معنای قانون کار جاری نشود و باید به چارچوبهای حقوق مدنی یا تجارت رجوع کرد.
در تعیین قلمرو کارگاه، همواره با این واقعیت مواجهام که اقتصاد امروز، چندمکانه، دیجیتال و شبکهای شده است. به همین دلیل، تفسیر ایستای محل پاسخگو نیست. آنچه باید ثابت بماند، پیوند واقعی کار با واحد سازماندهی است.
اگر شرکت فناوری، تیمی دورکار در شهرهای مختلف دارد اما همه دستورکارها، ابزارهای لازم، ارزیابی عملکرد و تصمیمات اداری از یک مرکز مشخص صادر میشود، آن مرکز کانون کارگاه است؛ در عین حال، اگر در هر شهر، تیمی دفتر و مدیریت محلی دارد و بخشی از روند توسعه محصول را مستقل پیش میبرد، میتوان از کارگاههای متعدد سخن گفت که هر یک، واحد رسیدگی و حمایت تلقی میشوند. این تمایز، در محاسبه مزایا، اعمال طرح طبقهبندی مشاغل و حتی در ارزیابی شرایط ایمنی و بهداشت کار اثرگذار است.
در رسیدگیهای مربوط به طرح طبقهبندی، حق مسکن، بن کارگری، بدی آبوهوا، فوقالعاده محل خدمت و عناوین مشابه، بارها دیدهام که طرفین بدون تعیین دقیق کارگاه و ویژگیهای آن، به اعداد و جداول متوسل میشوند. حال آنکه کارگاه و شرایط محیطی آن، مبنای اعمال یا عدم اعمال برخی مزایا و ضرایب است.
در پروژههای نفتی و معدنی، تشخیص کارگاه در منطقه بد آب و هوا یا سخت و زیانآور بودن مشاغل، مستقیم بر حقوق کارگر اثر دارد و این تشخیص، به توصیف دقیق کارگاه و مستندات مربوط به آن وابسته است.
از سوی دیگر، در حوزه نظارتهای اداری و بازرسی کار، گزارش بازرسان عمدتا بر مبنای کارگاه تنظیم میشود. اگر ساختار کارگاه به درستی معرفی نشود یا مرز آن با محلهای تابع روشن نگردد، ممکن است گزارشهایی صادر شود که اصلاحشان دشوار است. من در مشاوره حقوقی توصیه میکنم کارفرمایان، نقشه کارگاه، فرآیندهای عملیاتی، محل تجهیزات و روند صدور دستورکار را مستند کنند تا در تعامل با بازرسی کار و در پاسخ به شکایات، تصویر واحد و قانعکنندهای از کارگاه ارائه دهند.
کارگران نیز باید اسناد حضور و غیاب، محل انجام کار، دستورهای مکتوب یا الکترونیکی و شواهدی از استقرار واقعی کار در محل را نگهداری کنند تا در صورت بروز اختلاف، اثبات وصف کارگاهی ممکن و دقیق باشد.
شناسایی و تعیین حدود کارگاه
در این بخش، چارچوب عملی شناسایی کارگاه و تعیین مرزهای آن را روشن میکنم.

معیارهای مکانی، سازمانی و عملیاتی برای تشخیص کارگاه
باید در هر پرونده، معیارهای سهگانه را کنار هم بچینیم: معیار مکانی، معیار سازمانی و معیار عملیاتی. معیار مکانی ناظر به جایی است که کار واقع میشود؛ اما اینجا صرفا مختصات جغرافیایی نیست، بلکه پهنهای است که در آن ابزار، تجهیزات، نیروی انسانی و جریان کار مستقر میشود.
در پروژه عمرانی، حتی کانکسهای کارگاهی و محوطه تجهیزکارگاه، جز این پهنهاند؛ در صنایع خدماتی، محل ارائه خدمت، پایگاه عملیاتی و محل شروع و ختم شیفتها، حلقههای این پهنه را میسازند.
معیار سازمانی به جایی اشاره دارد که از آنجا دستور کار صادر میشود، سرپرستی و نظارت اعمال میگردد، حضور و غیاب ثبت میشود و فرآیند اداری استخدام، مرخصی و انضباط کار مدیریت میشود. ممکن است دفتر مرکزی در شهری دیگر باشد، اما اگر یک سایت عملیاتی، سرپرست، انبار، فرمهای روزانه و گردشکار مستقل دارد، همین استقلال نسبی سازمانی به آن وصف کارگاه میدهد.
من در عمل، برای اثبات این استقلال، دستورجلسات سرپرستی، فرمهای توزیع وظایف روزانه، گزارشهای ایمنی و اسناد انبار را مستند میکنم تا نشان دهم کارگاه، صرفا اتاق یا شعبه اداری نیست.
معیار عملیاتی، حلقه سوم و گاهی قاطع دعواست؛ یعنی آنجا که کار واقع میشود، محصول یا خدمت شکل میگیرد و جریان ارزش افزوده جریان دارد.
اگر محل مورد بحث انبار در گردش ابزار، محل تعمیر و نگهداری، نقطه تجمیع و اعزام تیمها و محل تحویل کار به پیمانکاران جزء است، به احتمال زیاد وصف کارگاهی دارد؛ اما اگر صرفا اتاق مذاکره فروش یا مکانی برای ملاقاتهای دورهای است، نمیتوان بار کارگاهی بر آن نهاد.
در دعوایی که اخیرا پیگیری کردم، طرف مقابل میکوشید پارکینگ ناوگان را ملحقات دفتر بنامد تا مقررات ایمنی و بدی آب و هوا را دور بزند.
با ارائه چکلیستهای شیفت، کاردکس سوخت، فرمهای اعزام، و گزارشهای حوادث، نشان دادم که کار دقیقا از همان پارکینگ سازماندهی و اجرا میشود؛ بنابراین، آن محل کارگاه است و مزایای مربوط باید اعمال شود.
انواع کارگاهها
در اقتصاد امروز، بسیاری از بنگاهها تکمحل نیستند. شرکت تولیدی ممکن است کارگاه قطعهسازی در حاشیه شهر، کارگاه مونتاژ در شهرک صنعتی دیگر و انبار توزیع در نقطهای متفاوت داشته باشد.
در این ساختار چندمحلّه، سوال کلیدی این است که آیا هر محل کارگاه مستقل است یا همه تابع یک کارگاه اصلی محسوب میشوند. پاسخ، از جمع سه معیار پیشگفته به دست میآید. اگر هر محل سرپرستی، گردشکار، حضور و غیاب و فرآیند عملیاتی مستقل دارد، غالبا هرکدام کارگاه مستقلاند و برای صلاحیت مرجع حل اختلاف نیز به محل هر کارگاه ارجاع میدهم.
اگر همه اینها در مرکز اصلی متمرکز است و محلهای دیگر صرفا نقش اجرایی محدود دارند، ممکن است کارگاه واحدی تلقی شوند با سایتهای اجرایی تابع؛ هرچند حتی در این حالت، برای برخی حقوق مانند سختی کار یا بدی آبوهوا، ویژگیهای محلی خود سایتها اثرگذار است.
در فعالیتهای سیّار، مانند حمل و نقل جادهای، توزیع شهری یا خدمات میدانی، کار ظاهرا هرجا انجام میشود. در اینجا من به پایگاه عملیاتی به عنوان کانون کارگاه نگاه میکنم: جایی که خودروها پارک میشوند، تعمیر و نگهداری انجام میشود، شیفتها از آنجا شروع و ختم میگردد، دستور کار صادر و گزارشها تحویل میشود.
کنار هم گذاشتن این شواهد، کانون کار را نشان میدهد و همانجا کارگاه تلقی میشود. اگر شرکت، چند پایگاه عملیاتی در چند شهر دارد که هر کدام مستقل سرپرستی میشوند، هر پایگاه کارگاه مستقل است و در استدلالهای صلاحیتی و اعمال مزایا، همین تفکیک را مبنا قرار میدهم.
در پروژههای عمرانی و صنعتی، کارگاه پروژهای اصطلاحی رایج است. تجهیز کارگاه، محوطه عملیات، انبار مصالح، دپو و کانکسهای مدیریتی، یک کارگاه پروژهای را شکل میدهند؛ حتی اگر دفتر مرکزی شرکت صدها کیلومتر دورتر باشد.
در این سنخ از پروندهها، نادیده گرفتن کارگاه پروژهای، منجر به اشتباه در مرجع صلاحیت، محاسبه مزایای بدی آبوهوا و اعمال مقررات ایمنی میشود.
من معمولا نقشه تجهیز کارگاه، مجوزهای ایمنی، طرحهای ایمنی و گزارشهای روزانه را ضمیمه میکنم تا دادگاه یا هیات حل اختلاف به واقعیت کارگاه دسترسی ملموس داشته باشد.
پیمانکاریها وضعیت خاصی دارند. در یک سایت صنعتی ممکن است کارفرمای اصلی کارگاه خود را داشته باشد و همزمان چند پیمانکار هر کدام کارگاه مستقل خود را اداره کنند. در اینجا سوال مهم این است که مسئولیتها چگونه توزیع میشود و مرز کارگاه پیمانکار با کارگاه کارفرمای اصلی کجاست.
اصل راهنما این است که پیمانکار، نسبت به کارگران خود، کارگاه مستقلی دارد؛ ولو آنکه ملک متعلق به کارفرمای اصلی باشد.
سرپرست پیمانکار، فرمهای حضور و غیاب پیمانکار، انبار و دستورکار پیمانکار، همه نشانههای استقلال کارگاه اوست. این تفکیک در تعیین طرف صحیح دعوا، مطالبه معوقات و حتی در بررسی ایمنی و حوادث کار تعیینکننده است.
همزمان، اگر در عمل کارفرمای اصلی در اداره مستقیم کارگران پیمانکار مداخله کند و رابطه تبعیت را به صورت مستقیم برقرار سازد، استدلال میکنم که مرز کارگاهها مخدوش شده و ممکن است مسئولیتهای مشترک یا تضامنی شکل بگیرد.
در چنین مواردی، برای دفاع یا طرح دعوا، مستندات دستور مستقیم، ارزیابی عملکرد، صدور مرخصی و تنبیه انضباطی از سوی کارفرمای اصلی را گردآوری میکنم تا واقعیت تبعیت روشن شود.
در تغییر پیمانکار نیز، من بر مبنای فلسفه ماده ۱۲ یادآور میشوم که کارگاه پروژهای به عنوان ظرف تعهد باقی است و اگرچه شخصیت پیمانکار عوض میشود، حقوق مرحلهای کارگران در قالب انتقال یا تسویه، باید با دقت سامان یابد. در قراردادهای واگذاری کار به پیمانکار جدید، توصیه میکنم بندهای شفاف درباره تعهدات مانده، انتقال سوابق بیمهای، وضعیت مرخصیها و ابزار کار گنجانده شود تا مرز کارگاه و قائممقامی مسئولیتها در رسیدگیها قابل دفاع باشد.
شعب و سایتهای تابعه و نقش مرکز اصلی
در بنگاههای بزرگ، مرکز اصلی معمولا محل استقرار هیات مدیره، امور مالی و منابع انسانی کلان است. پرسش محوری این است که نسبت شعب و سایتهای تابعه با مرکز اصلی چگونه بر تعیین کارگاه اثر میگذارد.
تجربه من این است که پاسخ را باید با پرهیز از کلیگویی و با تمرکز بر واقعیت اداره کار هر شعبه جستجو کرد. اگر شعبه، فرآیند استخدام، شیفتبندی، انضباط، انبار و تحویلهای عملیاتی خود را مستقل مدیریت میکند و در آنجا کار به درخواست مسئولان همان شعبه تحقق مییابد، شعبه کارگاه مستقل است.
اگر همه این امور در مرکز اصلی متمرکز است و شعبه صرفا نقطه تماس فروش یا خدمات سبک است، شعبه ممکن است کارگاه تلقی نشود یا اگر هم وصف کارگاه بیابد، استقلال آن در حدی نباشد که مرجع صلاحیت و مزایا را کاملا جدا کند.
وقتی اختلاف بر سر صلاحیت مرجع حل اختلاف پیش میآید، من به محل تحقق کار و کانون اداره آن در شعبه استناد میکنم.
اگر کارگر در شعبه ای در شهرستان کار میکند، حضور و غیاب همانجا ثبت میشود، دستور کار از همانجا صادر میشود و تحویلها نیز همانجا انجام میپذیرد، صلاحیت مرجع شهرستان برای رسیدگی مستند است.
اگر طرف مقابل به نشانی ثبتی مرکز اصلی در تهران تمسک کند، پاسخ میدهم که نشانی ثبتی، ملاک تعیین کارگاه نیست و هیاتهای تشخیص و حل اختلاف با معیار واقعیت تحقق کار تصمیم میگیرند. این رویکرد، از صدور تصمیمات شکلی دور از واقع جلوگیری میکند.
در حوزه مسئولیتها نیز، نقش مرکز اصلی را نمیتوان نادیده گرفت. هرچه تصمیمهای کلیدی استخدام و اخراج، پرداختها و هدایت پروژهها در مرکز اصلی باشد، امکان سرایت مسئولیت از شعبه به مرکز اصلی بیشتر است؛ اما این سرایت به معنای نفی کارگاه بودن شعبه نیست، بلکه نشان میدهد که در برخی دعاوی، هر دو به عنوان خوانده میتوانند طرف قرار گیرند.
من در تنظیم دادخواستها، با بررسی مستندات، تعیین میکنم کدامیک کارگاه محل تحقق کار است و کجا کانون مدیریت؛ سپس با چینش درست خواندگان، از خطر قرار عدم توجه دعوا یا ایراد عدم صلاحیت میکاهم.
گاهی شرکتها، برای سبکسازی، سایتهای تابعهای ایجاد میکنند که از نظر فیزیکی در دل کارگاه اصلیاند اما از نظر اداری، کد واحد، سرپرست و انبار مستقل دارند. در این وضعیت، هر چند هممکانی وجود دارد، اما معیار سازمانی و عملیاتی میتواند استقلال کارگاههای تابعه را ثابت کند.
در مقابل، ممکن است یک سایت تابعه صرفا عنوانی برای واحد فروش باشد که همه چیز از مرکز اصلی کنترل میشود؛ در این فرض، من در پاسخ به ادعاهای طرف مقابل که میخواهد سختی کار یا مزایای محل خدمت را به آن سایت نسبت دهد، با بررسی واقعیت جریان کار، مانع اعطای وصف کارگاهی به واحدی میشوم که صرفا تابلویی بر در ساختمان است.
ارکان و عناصر کارگاه
در این بخش روشن میکنم کارگاه در حقوق کار ایران از چه اجزایی ساخته میشود و چرا شناخت دقیق این اجزا برای طرح دعوا، دفاع موثر و تنظیم قراردادهای کاری حیاتی است.

نیروی انسانی و تجهیزات
به عنوان وکیل اداره کار که بارها در پروندههای کارگری و کارفرمایی درگیر تعریف محل اختلاف بودهام، همیشه از چهار رکن سخن میگویم که اگر کنار هم قرار گیرند، کارگاه شکل میگیرد.
نخست نیروی انسانی است؛ کارگرانی که کار را به درخواست کارفرما انجام میدهند و در ازای آن حقالسعی میگیرند. دوم تجهیزات و زیرساخت است؛ ابزار، ماشینآلات، نرمافزارها، انبار و شبکههای پشتیبان که امکان انجام کار را فراهم میکنند.
وجود تجهیزات به تنهایی کافی نیست، اما نبود آن هم معمولا نشان میدهد فعالیتی که وصف کار دارد در آن محل جریان ندارد یا حداقل به شکل اصلی خود واقع نمیشود.
سوم سازمان کار است؛ یعنی جایی که دستور، نظارت، ارزیابی و حضور و غیاب در آن جاری است. آنجا که سرپرست معرفی میشود، شیفت تعیین میگردد، مرخصی و انضباط اعمال میشود و گزارشهای روزانه تحویل میشود، ستون فقرات کارگاه برپاست حتی اگر محل فیزیکی در نگاه اول کوچک یا فرعی به نظر آید.
چهارم بهرهبردار یا کارفرماست؛ شخصی حقیقی یا حقوقی که از حاصل کار منتفع میشود و هدایت کار را در اختیار دارد. پیوند سه رکن پیشگفته با بهرهبردار، به کارگاه معنا میدهد و ما از این پیوند، مکان حقوقی وقوع کار را نتیجه میگیریم.
ظرفیت تولید یا ارائه خدمت و پیوستگی فعالیت
کارگاه بدون جریان مستمر کار معنای کامل نمییابد. پرسش کلیدی من در رسیدگیها این است: آیا فعالیت به شکل منظم و با ظرفیت مشخص (یا قابل پیشبینی) در جریان است؟ پیوستگی، لزوما به معنای شبانهروزی بودن نیست؛ حتی پروژههای فصلی اگر در دوره فعالیت، با سازمان و برنامه کار کنند، وصف کارگاهی دارند. ظرفیت نیز نسبی است؛ معیار، تناسب نیروی انسانی، تجهیزات و سازمان کار با خروجی مورد انتظار است.
وقتی ظرفیت تعریف شده و گردشکار مستمر وجود دارد، آثار حقوقی کارگاه از ایمنی و بهداشت حرفهای تا مزایا و طبقهبندی مشاغل موضوعیت پیدا میکند.
در صنایع خدماتی، پیوستگی را از شیفتها، بلیتهای ماموریت، تیکتهای پشتیبانی و SLAها میخوانم. در تولید، از برنامه مواد، سفارشکارها و صورتجلسات تولید. در فناوری، از بکلاگ، اسپرینت و دیپلوی. هرجا پیوستگی و ظرفیت روی کاغذ و در عمل قابل ردیابی است، انگشت میگذارم و میگویم: اینجا کارگاه است؛ بنابراین، حمایتهای قانون کار باید اجرا شود.
تفکیک کارگاه از شرکت یا شخصیت حقوقی و آثار آن
اشتباه رایج این است که کارگاه را با شرکت خلط میکنند. شرکت، شخص حقوقی است؛ کارگاه، ظرف تحقق کار. ممکن است یک شرکت چندین کارگاه داشته باشد، یا یک کارگاه در مالکیت جدید ادامه یابد.
قانونگذار با صراحت، کارگاه را به عنوان واحد تعهد تثبیت کرده است تا تغییرات شکلی، حقوق کارگران را نروبد:
ماده ۱۲ قانون کار: هر نوع تغییر حقوقی در وضع مالکیت کارگاه از قبیل فروش، انتقال به هر شکل، تغییر نوع تولید، ادغام در موسسه دیگر و امثال آن، در رابطه قراردادهای منعقده با کارگران موثر نمیباشد و کارفرمای جدید قائممقام تعهدات و حقوق کارفرمای سابق خواهد بود.
اثر عملی این تفکیک در انتخاب خوانده صحیح، تعیین مرجع صالح، استناد به سوابق بیمهای و مطالبه مزایا ظاهر میشود. ممکن است برای یک دعوا، باید شرکت مادر و بهرهبردار مستقیم کارگاه هر دو طرف قرار گیرند؛ اما در نهایت، این کارگاه است که پیوند کارگر و کارفرما را عینیت میبخشد و استمرار تعهدات را حتی پس از تغییر مالک تضمین میکند.
در دفاع از کارفرما نیز، اگر طرف مقابل بخواهد مسئولیتهای کارگاه پیمانکار را به شرکت اصلی سرایت دهد، با تشریح سازمان کار و مرز بهرهبرداری نشان میدهم که شخصیت حقوقی شرکت اصلی الزاما کارگاه آن کارگران نیست، مگر آنکه ادلهی تبعیت مستقیم و ادغام سازمانی ارائه شود.
الزامات آغاز فعالیت کارگاه
در این بخش توضیح میدهم راهاندازی کارگاه از منظر حقوقی چگونه رسمیت مییابد و چه الزاماتی همزمان بر دوش کارفرما مینشیند.

از اخذ کد کارگاهی در سازمان تامین اجتماعی و آثار آن، تا ثبت آییننامههای انضباطی و تشکیل پرونده بازرسی کار و رعایت ایمنی و بهداشت حرفهای؛ هر حلقهای که درست بسته نشود، در دادرسیها به نقطه ضعف بدل میشود.
اخذ کد کارگاهی در سازمان تامین اجتماعی و آثار آن
نقطه آغاز، ثبت کارگاه نزد سازمان تامین اجتماعی و دریافت کد کارگاهی است؛ شناسهای که تمام تکالیف بیمهای بر محور آن میچرخد: ارسال لیست حق بیمه، پرداخت سهم کارفرما و کارگر، ثبت سابقه، بازرسیهای بیمهای و رسیدگی به حوادث ناشی از کار.
در عمل، عدم اخذ کد کارگاهی یا تاخیر در ثبت، مسئولیت کارفرما را ساقط نمیکند؛ بلکه معمولا به مطالبه حق بیمه معوق، جرایم، ردّ دفاتر و حتی تعقیبهای اداری منتهی میشود. فلسفه این رویکرد روشن است: رابطه کار و حمایت بیمهای تابع واقعیت کار است، نه صرف ثبت اداری.
در پروندهها، اگر کارفرما مدعی نداشتن کد باشد، اما کار مستمر و پرداخت دستمزد ثابت شود، با استناد به ماهیت حمایتی قانون کار و تامین اجتماعی، الزام به برقراری بیمه و سوابق را مطالبه میکنم.
در مقابل، به کارفرمایان توصیه میکنم همزمان با شروع فعالیت و پیش از به کارگیری نیروی انسانی، فرآیند دریافت کد کارگاهی را تکمیل کنند، محل فعالیت، نوع کار و تعداد پرسنل را درست اظهار کنند و هر تغییر عمده در ساختار کارگاه انتقال، توسعه، تعلیق یا تعطیلی را به سازمان اعلام کنند تا از اختلافات بعدی پیشگیری شود.
برای استحکام استدلال در مرجع کار، باز هم به سهگانه مواد ۲، ۳ و ۴ قانون کار ارجاع میدهم و یادآور میشوم که ملاک، تحقق کار به درخواست کارفرماست؛ هرجا این سهگانه شکل بگیرد، کارگاه وجود دارد و تکالیف بیمهای باید اجرا شود حتی اگر کد کارگاهی با تاخیر اخذ شده باشد یا هنوز نگرفته باشند. کارگر نباید قربانی ترک فعل اداری کارفرما شود.
ثبت مقررات و آییننامههای انضباطی
نظم کار، از عوامل کلیدی صیانت از حقوق طرفین است. کارفرما میتواند از آییننامه انضباطی نمونه وزارت کار استفاده کند یا با توجه به ویژگیهای کارگاه، آییننامه اختصاصی تدوین کند؛ اما آنچه در دادرسی به فریاد میرسد، فرآیند تصویب و ابلاغ قانونی است.
من بارها دیدهام که کارفرما به استناد آییننامهای غیرمصوب یا ابلاغنشده، اقدام انضباطی کرده و در مرجع حل اختلاف ناکام مانده است.
از حیث مبانی، ماده ۲۷ قانون کار، در قیود فسخ قرارداد به دلیل قصور یا نقض آییننامههای انضباطی، به طور ضمنی به رسمیت آییننامههای مصوب اشاره میکند و نقش شورای اسلامی کار یا انجمن صنفی و در نهایت تایید وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی را در فرآیند انتظامی برجسته میسازد.
روح حاکم بر قانون این است که قواعد انضباطی باید شفاف، قبلا تصویب و به کارگران ابلاغ شده باشد تا بتوان به آنها استناد کرد؛ در غیر این صورت، هر اقدام انضباطی با ریسک ابطال روبه رو است.
در عمل، به کارفرمایان میگویم آییننامه اختصاصی را دقیقا متناسب با ریسکهای کارگاه (ایمنی، محرمانگی، کیفیت، حضور و غیاب، رفتار حرفهای) بنویسند، نظر تشکل کارگری را جلب کنند، مسیر تصویب در اداره کار را طی کنند و سپس با اخذ رسید، آن را به همه نیروها ابلاغ و در بدو استخدام امضا بگیرند. به کارگران نیز توصیه میکنم نسخه ابلاغی را نگه دارند؛ زیرا در دفاعیات، نشان میدهد که قاعده پیشاپیش اعلام شده یا خیر.
برای اینکه پیوند میان آییننامه و واقعیت کارگاه برقرار شود، باید محتوای آییننامه با سازمان کار، تجهیزات و ماهیت فعالیت هماهنگ باشد. اگر کارگاه در معرض خطرات ایمنی است، قواعد PPE، آموزش الزامی، گزارشدهی حوادث و صلاحیتهای فنی باید در آییننامه منعکس شود؛ اگر فعالیت مبتنی بر دادههای حساس است، سیاستهای حفاظت از داده و دسترسیها باید روشن باشد. این همخوانی، در رسیدگیها، قدرت اقناع ایجاد میکند و از برچسب قاعده صوری میکاهد.
تشکیل پرونده بازرسی کار و الزامات ایمنی و بهداشت حرفهای
هیچ کارگاهی بیرون از چتر ایمنی و بهداشت حرفهای تعریف نمیشود. فلسفه قانون روشن است: صیانت از نیروی انسانی و منابع مادی کشور بدون الزامهای ایمنی ممکن نیست. در معماری حمایتی قانون کار، مجموعهای از مواد، از تشکیل شورای عالی حفاظت فنی تا بازرسی کار و مسئولیتهای کارفرما، این چتر را شکل میدهد.
به عنوان نمونه، چارچوب عمومی تکلیف کارفرما برای فراهمکردن شرایط ایمن و بهداشتی از روح مواد ۸۵ به بعد قانون کار فهمیده میشود و مواد ۹۶ تا ۹۹، ساز و کار بازرسی کار را پشتیبانی میکند.
هرچند این مواد گستردهاند، محور عملی برای من روشن است: کارفرما باید پیش از شروع فعالیت، پروندهای نزد بازرسی کار تشکیل دهد، ماهیت فرآیندها، ماشینآلات، مواد و ریسکهای شغلی را اظهار کند، آموزشها و دستورالعملهای لازم را تهیه و ابلاغ کند و برنامه پایش و پیشگیری داشته باشد.
اگر خط تولید یا فرآیندی سخت و زیانآور باشد، آثار آن در مزایا و ساعت کار و بازنشستگی پیش از موعد منعکس میشود و باز هم نقطه عزیمت، پروندهای مستند نزد بازرسی است.
در دادرسیهای ناشی از حادثه، نخستین سوالی که میپرسم این است: پرونده ایمنی کارگاه چه میگوید؟ اگر ارزیابی ریسک، آموزشهای دورهای، تحویل تجهیزات حفاظت فردی و گزارشهای پایش موجود نباشد، بار سنگینی بر دوش کارفرما مینشیند.
برعکس، اگر کارگر از دستورالعملهای ایمنی تخطی کرده باشد، اما کارفرما همه الزامات را به موقع انجام داده و مستند کرده باشد، میتوان از کاهش یا رفع مسئولیت دفاع کرد.
از حیث سازمانی، پیوند میان بازرسی کار و تامین اجتماعی نیز مهم است. حادثه ناشی از کار، به محض احراز، در نظام بیمهای آثار جدی دارد و سازمان تامین اجتماعی به اجرا و وصول حق بیمه و دیه و مستمریهای مربوط ورود میکند.
بینظمی در کد کارگاهی، در این مرحله نیز به زیان کارفرما تمام میشود؛ زیرا هم روند رسیدگی طولانی و پرهزینه میشود و هم در نهایت، واقعیت کارگاه ملاک محاسبه قرار میگیرد و جرایم و مطالبات معوق مطالبه میشود.
از منظر اثباتی، به کارفرمایان توصیه میکنم ماتریس انطباقی بسازند که در آن هر الزام قانونی (آموزش بدو استخدام، دورهای، معاینات پزشکی، تجهیزات حفاظت فردی، مجوزهای کار گرم و سرد، قفل و برچسب، تهویه، ارزیابی ریسک، گزارش حادثه و شبه حادثه) به سندی مشخص، تاریخ، نام واحد مسئول و شاهد مرتبط شود.
این ماتریس، در مواجه با بازرسی یا مرجع حل اختلاف، به زبان ساده میگوید این کارگاه قانون را چگونه ترجمه کرده است.
به کارگران هم میگویم هر نقص جدی را مکتوب و از مسیر قانونی گزارش کنند؛ زیرا گزارشهای داخلی، در بسیاری از دعاوی، سند نجاتبخش است.
ساختارهای نمایندگی کارگران در سطح کارگاه
در سطح کارگاه، سه صورتبندی اصلی برای نمایندگی کارگران در عمل تجربه میشود: شورای اسلامی کار، انجمن صنفی کارگران، و نماینده کارگران. هر سه شان نمایندگی دارند اما فلسفه و مبنای حقوقی و ساز و کار شکلگیریشان متفاوت است.

شورای اسلامی کار محصول قانون شوراهای اسلامی کار و آییننامههای اجرایی آن است و معمولا در کارگاههای واجد نصاب نیروی انسانی و شرایط مقرر شکل میگیرد. این شورا افزون بر نمایندگی صنفی، در برخی امور فرهنگی و رفاهی نیز ماموریت دارد و به سبب ارتباط ساختاری با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، فرآیند انتخاباتی تعریفشده و نظارت اداری مشخصی دارد.
انجمن صنفی، بر مبنای ظرفیتهای فصل ششم قانون کار و قانون تشکیل و نحوه فعالیت انجمنهای صنفی کارگری و کارفرمایی بنا میشود؛ این انجمنها بیشتر ماهیت صنفی-حرفهای دارند و به دفاع از حقوق و منافع شغلی اعضا، تنظیم روابط صنفی و گفتگو با کارفرما میپردازند.
نماینده کارگران زمانی به میدان میآید که نصاب یا ارکان لازم برای تشکیل شورا یا انجمن موجود نباشد یا کارگاه کوچک باشد؛ در این حالت، کارگران میتوانند با برگزاری انتخاباتی ساده و با اطلاع اداره کار، نمایندهای را برای پیگیری امور استخدامی، ایمنی و رفاهی معرفی کنند تا در تعامل روزانه با کارفرما، صدای جمعی آنان شنیده شود.
در مسیر تشکیل هر یک، دو اصل ثابت است: مشروعیت انتخاب از سوی بدنه کارگری و ثبت/اعلام رسمی به مرجع ذیصلاح اداری. تجربه من نشان داده اگر این دو شرط از ابتدا پاکیزه رعایت شود یعنی انتخابات شفاف، صورتجلسه کامل، فهرست امضای واجدان رای، و ثبت نزد اداره کار بعدها در هیاتهای تشخیص و حل اختلاف، استناد به مواضع نمایندگان و مذاکرات جمعی به نحوی معتبر پذیرفته میشود.
اما اگر کارفرما یا کارگران مسیر را میانبر بروند، در لحظه بحران، مشروعیت نمایندگی به چالش کشیده میشود و عملا سرمایه اجتماعی از دست میرود.
در کنار قواعد خاص شوراها و انجمنها، تکیهگاه عام قانونی برای تشکیل تشکلهای صنفی کارگری اصل آزادی تشکل در چارچوب قانون و ظرفیتهای قانون کار در باب تشکلهاست.
بر مبنای همین بنیان است که من همیشه توصیه میکنم حتی در کارگاههای کوچک، به جای اتکای صرف به روابط غیررسمی، نماینده کارگران با صورتجلسه انتخاب و به اداره کار معرفی شود تا کانال ارتباطی رسمی شکل بگیرد.
اختیارات و وظایف این نهادها را باید از دو زاویه دید: نخست، وظایف ماهوی در دفاع از حقوق و منافع مشروع کارگران؛ دوم، نقش آنان در انتظامبخشی به روابط کار و ایفای تعهدات قانونی مشترک کارگاه.
شورای اسلامی کار، به دلیل جایگاه قانونی ویژه، معمولا در موضوعاتی مانند پیشنهاد و پیگیری اجرای آییننامههای انضباطی، نظم کار، رفاه و امور فرهنگی، مشارکت در کمیتههای حفاظت فنی و بهداشت کار، و میانجیگری در اختلافات کارگاهی نقش پررنگتری دارد.
انجمن صنفی، در حوزه تدوین خواستههای صنفی، مذاکره بر سر ضوابط مزدی فراتر از حداقلهای مصوب، پیگیری طبقهبندی مشاغل و تعامل با نهادهای صنفی همعرض کارفرمایی متخصص است.
نماینده کارگران، اگرچه اختیارات مصرح شورا یا انجمن را ندارد، اما در میدان عمل، حلقه اتصال روزانه کارگران و مدیریت است: انتقال مطالبات، اطلاعرسانی آییننامهها، پیگیری ایمنی و ثبت اعتراضات.
تعامل حرفهای با کارفرما، کلید موفقیت این نهادهاست. من همواره به نمایندگان میگویم ثبتمحور عمل کنید: هر مذاکره، تفاهم، اعتراض یا توافق را صورتجلسه کنید؛ موضوع، مستندات، تعهدات طرفین و جدول زمانی اجرا را دقیق بنویسید. این رویکرد، هم از منازعات لفظی بعدی میکاهد و هم در صورت لزوم، به عنوان قرینهای قوی در هیاتها و دوایر بازرسی قابل استناد است.
به کارفرمایان نیز توصیه میکنم نمایندگی قانونی را به رسمیت بشناسند، به ویژه آنان را در کمیتههای ایمنی، کمیته انضباطی و جلسات تبیین برنامه تولید یا خدمت وارد کنند؛ زیرا مشارکت پیشینی، ریسک منازعات بعدی را به شدت کاهش میدهد.
وقتی اختلافی شکل میگیرد چه پیرامون مزایا و نظم کار، چه درباره ایمنی و شرایط سخت و زیانآور نمایندگان کارگران اولین خط گفتوگو هستند.
در مذاکرات جمعی درونکارگاهی، اگر ساختار نمایندگی از ابتدا مشروع و مستند باشد، امکان دستیابی به توافقهای اجرایی افزایش مییابد؛ توافقهایی که معمولا در سطح کارگاه و در چهارچوب قانون کار، تکملهای بر قواعد عام میشوند و به شرط عدم تعارض با قانون، میتوانند در هیاتها مورد استناد قرار گیرند.
من معمولا به طرفین پیشنهاد میکنم برای موضوعات پرتکرار از اضافهکاری تا جابه جایی شیفتها، از مرخصیها تا پوششهای رفاهی پروتکلهای کارگاهی تدوین کنند و پس از امضای مشترک و ابلاغ به کارکنان، آن را در پرونده کارگاه نگه دارند.
در نقطه بحران نیز، همین نهادها هستند که میتوانند سازش را رقم بزنند. متنی که به عنوان گزارش جلسه سازش با امضای کارفرما و نمایندگان کارگران تنظیم میشود، اگر شفاف و در چارچوب قانون باشد، میتواند مبنای صدور گزارش اصلاحی در مراجع صالح یا حداقل استناد در دفاعیات قرار گیرد.
شرایط کار در سطح کارگاه
در این بخش، چارچوبهای عملی شرایط کار را در مقیاس کارگاه مرور میکنم؛ از ساعات کار و نوبتکاری و اضافهکاری تا مرخصیها و تعطیلات و اجزای طرح جبران خدمت. همچنین حمایتهای ویژه از زنان و کارگران نوجوان را توضیح میدهم و به رکن بنیادین آموزش ایمنی بدو ورود و بدو تغییر شغل میپردازم.

ساعات کار و اضافهکاری
نقطه شروع ما نص روشن قانون است که سقف ساعات کار عادی را تعیین میکند و تعریف ساعت کار را روشن میسازد. من در تمام قراردادها و آییننامههای کارگاهی، این متن را عینا وارد میکنم تا هیچ تردیدی باقی نماند:
ماده ۵۱ قانون کار: ساعت کار کارگران در این قانون عبارت است از مدتی که کارگر نیرو یا وقت خود را به منظور انجام کار در اختیار کارفرما قرار میدهد. ساعات کار عادی کارگران نباید از ۸ ساعت در روز و ۴۴ ساعت در هفته تجاوز نماید.
برای کارهای سخت و زیانآور، قانون محدودیت بیشتری پیشبینی کرده است تا صیانت از سلامت کارگر تضمین شود:
ماده ۵۲ قانون کار: ساعات کار در کارهای سخت و زیانآور و زیرزمینی نباید از ۶ ساعت در روز و ۳۶ ساعت در هفته تجاوز نماید.
در عمل، سازماندهی نوبتکاری و شیفتها باید به گونهای باشد که سقفهای بالا رعایت شود و هرگونه کار اضافی فقط در چارچوب رضایت کارگر و پرداخت فوقالعاده قانونی انجام گیرد. قاعده اضافهکاری روشن و آمره است:
ماده ۵۹ قانون کار: انجام کار اضافی با توافق طرفین و با پرداخت ۴۰ درصد اضافه بر مزد هر ساعت کار عادی امکانپذیر است.
برای نوبتکاری و شیفتهای شبانه، اگرچه جزئیات اجرایی در آییننامهها و عرفهای کارگاهی متفاوت است، اما هرجا نوبتگردانی واقعی وجود دارد، باید نسبت به پرداخت مزایای مربوط به نوبتکاری و نیز رعایت محدودیتهای کار شبانه و استراحت میان دو شیفت حساس بود.
من در کارگاهها توصیه میکنم ماتریس شیفتگردانی، تاریخچه حضور و غیاب و دستورکارهای شیفت به دقت نگهداری شود تا در صورت مطالبه اضافهکاری، نوبتکاری یا کار در شب، امکان محاسبه ی شفاف و قابلدفاع فراهم باشد و هیچ تعارضی با سقفهای مواد ۵۱ و ۵۲ ایجاد نشود.
در کنار ساعات کار، نظام استراحتهای بینشیفت، اوقات استراحت میان کار، و تامین حداقلهای رفاهی شیفتهای شبانه باید در آییننامههای کارگاه تصریح شود. هر قدر این موارد پیشاپیش نوشته و ابلاغ شده باشد، اختلافات کمتر و مدیریت شیفتها حرفهایتر خواهد بود.
مرخصیها
تعطیل هفتگی و بهرهمندی از مزد در روز استراحت، قاعدهای است که قانون آن را به صراحت تضمین کرده است:
ماده ۶۲ قانون کار: روز جمعه، روز تعطیل هفتگی کارگران با استفاده از مزد میباشد.
در باب مرخصی سالانه، متن روشن قانون را همیشه در قرارداد و راهنمای کارگاه مینشانم تا هم کارگر و هم کارفرما از ابتدا تکلیف را بدانند:
ماده ۶۴ قانون کار: مرخصی استحقاقی سالانه کارگران با استفاده از مزد و احتساب چهار روز جمعه، جمعا یک ماه است. سایر روزهای تعطیل جزء ایام مرخصی محسوب نخواهد شد.
و درباره ذخیرهسازی مرخصی نیز محدودیت قانونی باید رعایت شود:
ماده ۶۶ قانون کار: کارگران نمیتوانند بیش از ۹ روز از مرخصی استحقاقی سالانه خود را ذخیره کنند.
در عمل، مدیریت مرخصیها اعم از استحقاقی، استعلاجی، ساعتی و مناسبتهای خاص اگر با سامانهای شفاف و مبتنی بر درخواستهای مکتوب یا دیجیتال همراه شود، بسیاری از سوءتفاهمها را از میان میبرد. من در کارگاهها توصیه میکنم گزارش ماهانهی مرخصیها به تایید سرپرست و واحد منابع انسانی برسد و تهاتر مرخصیهای مانده در پایان سال به صورت صورتجلسه روشن شود.
اما طرح جبران خدمت صرفا به مزد پایه و مرخصی محدود نیست. عرف حقوق کار ایران و مصوبات مزدی شورای عالی کار، هر ساله اجزایی مانند بن کارگری، کمک هزینه مسکن و پایه سنوات را تعیین میکند.
اگرچه رقمها سالبه سال تغییر میکند، اصول اجرایی در سطح کارگاه ثابت است: درج صریح اقلام در فیش حقوقی، رعایت حداقلهای مصوب، تسری به تمام کارگران مشمول قانون کار و پرهیز از جبران غیرشفاف از طریق اضافهکاری صوری یا مزایای غیرمستمر. من در دعاوی مزدی، مهمترین نقطه اتکای خود را فیشهای شفاف و حسابهای بانکی با شرح پرداخت میگذارم تا نشان دهم اقلام مصوب به صورت صحیح اعمال یا مطالبه شده است.
برای کارگاههایی که طرح طبقهبندی مشاغل دارند، ساز و کار ارتقای گروه و تاثیر آن بر پایه سنوات و مزایای تبعی باید در دستورالعمل داخلی دقیق و قابل دسترس باشد. نبود شفافیت در این بخش، یکی از منابع اصلی اختلافات مزدی است و اصلاحش، هم به سود کارفرماست و هم به سود کارگران.
حمایتهای ویژه از زنان و کارگران نوجوان در سطح کارگاه
حمایتهای ویژه، از ستونهای عدالت حمایتی در قانون کار است. در حوزه کارگران نوجوان، خط قرمز قانون روشن و غیرقابل مذاکره است:
ماده ۷۹ قانون کار: به کار گماردن افراد کمتر از ۱۵ سال تمام ممنوع است.
پس از این مرز، وضعیت کارگر نوجوان (۱۵ تا ۱۸ سال) تابع ضوابط حفاظتی و معاینات پزشکی دورهای است و نوع کار و ساعات آن باید متناسب با توان جسمی و روانی این گروه تنظیم شود.
من در کارگاههایی که به ناچار از کارگر نوجوان استفاده میکنند، بر پرونده سلامت شغلی، ارزیابی ریسکهای اختصاصی و ممنوعیت به کارگیری در کارهای سخت و زیانآور تاکید میکنم و هرگونه تخطی را ریسکی جدی برای مسئولیت مدنی و کیفری کارفرما میدانم.
در حوزه زنان، هرچند جزئیات برخی حمایتها در قوانین خاص و بخشنامههای حمایتی تکمیل شده است، منطق کلی قانون کار بر صیانت از سلامت و کرامت کارگر زن استوار است؛ از جمله در دوران بارداری و شیردهی و در منع به کارگیری در برخی کارهای سخت و زیانآور.
افزون بر مرخصی زایمان و وقفههای شیردهی که در مقررات جاری پیشبینی شده، کارگاه باید در آییننامههای داخلی به این حمایتها تصریح کند و فرآیند استفاده از آنها را روشن و محترمانه سامان دهد. در دعاوی تبعیض یا سلب مزایا به سبب بارداری یا زایمان، مدارک داخلی کارگاه از اطلاعیهها تا گزارشهای منابع انسانی بلافاصله زیر ذرهبین مرجع رسیدگی میرود و هر خلایی میتواند علیه کارفرما تفسیر شود.
آموزش ایمنی بدو ورود و بدو تغییر شغل
هیچ تصویر مسئولانهای از شرایط کار بدون آموزش ایمنی کامل نیست. فلسفه قانون در اینباره چنین است:
ماده ۸۵ قانون کار: برای صیانت نیروی انسانی و منابع مادی کشور، رعایت دستورالعملها و آییننامههای متضمن شرایط حفاظت فنی و بهداشت کار، برای کلیه کارگاهها، کارگران و کارفرمایان و کارآموزان الزامی است.
این گزاره آمره را به زبان کارگاهی چنین ترجمه میکنم: هر کارگر، پیش از شروع کار، باید آموزش ایمنی متناسب با وظیفهاش را ببیند؛ هرگاه شغل یا فرآیند یا تجهیز تغییر کرد، آموزش بدو تغییر شغل الزامی است؛ و هر حادثه یا شبه حادثه، باید به بازآموزی منجر شود. من در پروندههای حادثه، نخستین سندی که مطالبه میکنم کارنامه آموزشی کارگر و محتوای دورهها و امضاهای دریافت آموزش است.
اگر این سند نباشد، دفاع کارفرما به شدت دشوار میشود؛ اگر باشد و آموزشها واقعی و مرتبط باشند، حتی در صورت خطای انسانی کارگر، میتوان بخشی از مسئولیت را کاهش داد.
برای کارگاههای دارای ریسک متوسط و بالا، توصیه میکنم بسته آموزشی استاندارد تدوین شود: شناسایی خطرات، PPE و تحویل به موقع آن، قفل و برچسب، کار در ارتفاع، کار گرم و سرد، حمل دستی و مکانیکی بار، تجهیزات تحت فشار، برق و قوس الکتریکی، مدیریت مواد خطرناک و گزارشدهی نزدیک به حادثه.
این بسته باید با ارزیابی ریسک به روز شود و هر تغییر فرآیندی یا تجهیز، فورا در سرفصلها منعکس گردد. ثبت و نگهداری دقیق حضور، آزمون پایانی و شواهد یادگیری، در کنار صورتجلسات کمیته حفاظت فنی و بهداشت کار، شبکه دفاعی کارگاه را میسازد.
در بعد نهادی، پیوند آموزش ایمنی با ساز و کار بازرسی کار نیز حیاتی است. وقتی پرونده کارگاه نزد بازرسی کار زنده باشد با ارزیابیهای دورهای، گزارشهای اصلاحی و پیگیری نواقص در مواجه با اختلافات، مرجع رسیدگی تصویر روشنی از تعهد کارگاه به صیانت از نیروی انسانی خواهد داشت؛ تصویری که هم در تعیین تقصیر و هم در ارزیابی خسارت اثرگذار است.
طبقهبندی مشاغل و نظام مزدی کارگاه
در این بخش، به عنوان وکیل که بارها از هر دو سوی دعوا کارگر و کارفرما در پروندههای مرتبط با طرح طبقهبندی مشاغل و اختلافات مزدی حضور داشتهام، مسیر عملی استقرار یک نظام مزدی منصفانه و قابلدفاع را در مقیاس کارگاه ترسیم میکنم.

طرح طبقهبندی مشاغل
من همیشه به مدیران منابع انسانی و نمایندگان کارگران توضیح میدهم که طبقهبندی مشاغل فقط یک تکلیف اداری نیست؛ ستون فقرات عدالت مزدی در هر کارگاه است. بدون یک نظام ارزیابی شغل استاندارد، هم دستمزدها به تدریج از منطق فاصله میگیرند و هم مسیر رشد و انگیزش، مبهم و تنشزا میشود.
فلسفه قانون نیز همین است: ایجاد مناسبات صحیح کار و مزد، پیشگیری از تبعیض و فراهمکردن مسیر ارتقای منطقی بر پایه سختی، مهارت، مسئولیت و شرایط محیط کار.
در تجربه عملی، اجرای طرح با ممیزی مشاغل آغاز میشود: جمعآوری شرح وظایف واقعی نه آنچه روی کاغذ است بلکه آنچه در کف کارگاه رخ میدهد سنجش مهارتها، مسئولیتها، شرایط محیطی، مخاطرات و سطح ابتکار عمل. سپس ارزیابی شغل بر مبنای مدل مصوب (عوامل و امتیازدهی) انجام میشود و هر شغل، جایگاه خود را در گروهبندی مییابد.
بعد از آن نقشه مسیر شغلی و جداول مزدی متناظر با گروهها تدوین میشود و در نهایت، با آموزش و ابلاغ داخلی و ثبت نزد مرجع ذیصلاح، طرح رسمیت مییابد.
من در کارگاههایی که به طور جدی تصمیم به اجرا گرفتهاند، از همان ابتدا کمیتهای مشترک (مدیریت، منابع انسانی، ایمنی برای لحاظ شرایط کار، و نماینده کارگران) پیشنهاد میکنم تا هم دادههای میدانی معتبر باشد و هم خروجی طرح، اجتماعیسازی شود و در مراجع حل اختلاف، برخورداری از فرایند مشارکتی قابل ارائه باشد.
پیامدهای اجرای صحیح طرح، ملموس است: شفافیت در پرداختها، همترازی داخل کارگاه، کاهش حاشیه در جذب و نگهداشت، و مهمتر از همه، امکان دفاع حقوقی در برابر ادعاهای تبعیض مزدی.
به عکس، اجرای صوری یا نیمهکاره، منشا اختلاف میشود؛ وقتی امتیازدهی با واقعیت تطابق ندارد، یا وقتی گروه شغلی تعیین و ابلاغ شده اما جداول مزدی متناظر اعمال نمیشود، یا وقتی مسیر ارتقای گروه روشن نیست، عملا تخم دعوا کاشته شده است.
من همیشه هشدار میدهم که طبقهبندی، سندی زنده است؛ هر تغییر در فناوری، سازماندهی و شرایط محیطی، باید به بازنگری عوامل و امتیازها منجر شود. کارگاهی که طرحش را هر چند سال یکبار به روزرسانی میکند، هم عدالت مزدی را حفظ کرده و هم سرمایه اجتماعیاش را.
از حیث حقوقی، آگاهی از این نکته حیاتی است که حتی در نبود طرح رسمی، اصل بر رعایت حداقلهای قانونی و منع تبعیض ناروا پابرجاست و هیاتهای حل اختلاف، بیش از عنوانها، به واقعیت وظایف و شرایط کار نگاه میکنند.
به بیان روشنتر، اگر کارگری با ماهیت شغلی برابر و شرایط مشابه، دستمزدی معنادارا پایینتر دریافت کند، نبود طرح طبقهبندی سپر دفاعی محکمی برای کارفرما نخواهد بود. از این رو، اجرای طرح، هم تکلیف حرفهای و هم سپر حقوقی است.
حداقل مزد قانونی و مزایای مزدی کارگاهمحور
هر نظام مزدی، روی بستر حداقل مزد سالانه بنا میشود. قانونگذار تکلیف تعیین حداقل مزد را به شورایعالی کار سپرده و معیارهای آن را مشخص کرده است.
ماده ۴۱ قانون کار: شورای عالی کار همه ساله موظف است میزان حداقل مزد کارگران را برای نقاط مختلف کشور یا صنایع مختلف با توجه به معیارهای ذیل تعیین نماید:
- حداقل مزد کارگران با توجه به درصد تورمی که از طرف بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام میشود.
- حداقل مزد بدون آنکه مشخصات جسمی و روحی کارگران و ویژگیهای کار محول را مورد توجه قرار دهد باید به اندازهای باشد تا زندگی یک خانواده که تعداد متوسط آن توسط مراجع رسمی اعلام میشود را تامین نماید.
بر پایه این نصّ آمره، در هیچ کارگاهی حتی با طرح طبقهبندی کامل جایز نیست مزد گروههای پایینتر به زیر حداقل قانونی سقوط کند. اما نظام مزدی کارگاه تنها با مزد پایه تعریف نمیشود. اجزایی مانند پایه سنوات، حق مسکن، بن کارگری و در مواردی فوقالعادههای کارگاهی (نظیر سختی کار ناشی از شرایط واقعی محیط، بدی آبوهوا، ماموریت، نوبتکاری، سرپرستی) چارچوب پرداخت را تکمیل میکنند.
من در عمل تاکید میکنم که این اقلام باید شفاف در فیش حقوقی به تفکیک قید شود، مشمولیت بیمهای هر قلم طبق مقررات رعایت گردد، و هر توافق داخلی کارگاهمحور که مزایای بالاتر از حداقل را مقرر میکند به صورت مکتوب، با تاریخ اجرا و دامنه شمول روشن شود تا در اختلافات بعدی، از تفسیرهای متناقض پیشگیری گردد.
نقطه اتصال طرح طبقهبندی با حداقل مزد، جداول مزدی بر پایه گروه است. شیوهای که توصیه میکنم این است: ابتدا حداقلهای قانونی به عنوان کف غیرقابلمذاکره تثبیت شود، سپس برای هر گروه شغلی، ضریب یا بازه مزدی تعریف گردد که با ملاحظات درونی کارگاه (رقابت بازار کار، بهرهوری، بودجه) سازگار باشد.
با این روش، اگر شورای عالی کار در سال بعد حداقلها را افزایش دهد، کف جداول به طور خودکار اصلاح میشود و عدالت مزدی درونی حفظ میگردد.
هرگونه تلاش برای جبران افزایش حداقل مزد با حذف یا کاهش مزایای مصوب و کارگاهمحور، در مراجع رسیدگی به سادگی ابطال میشود؛ زیرا قانونا نمیتوان مزایای تثبیتشده و مستمر را به زیان کارگر کاست تا آثار افزایش حداقل خنثی شود.
شیوه حل اختلافات ناشی از طبقهبندی و ارزیابی شغل
اختلافات طبقهبندی معمولا از سه منشا پدید میآید: اختلاف در ماهیت واقعی شغل و انطباق آن با شرح شغل مصوب؛ اختلاف در امتیازدهی به عوامل و جایگاه گروه؛ و اختلاف در اعمال جداول مزدی. من برای هرکدام، مسیر اثباتی و دفاعی جداگانهای دارم.
در اختلاف بر سر ماهیت واقعی شغل، باید واقعیت کار را به میدان آورد: گزارشهای روزانه، دستورکارها، چکلیستهای ایمنی (که سطح خطر و مهارتهای الزامی را نشان میدهد)، سوابق آموزشهای فنی، گواهیهای مهارت، و شهادت مطلعان از فرایند کار.
اگر کارگر ادعا میکند وظایفی انجام میدهد که در شرح شغل نیامده و گروه بالاتری میطلبد، این مستندات ستون ادعاست. اگر کارفرما دفاع میکند که وظایف اضافه استثنایی یا موقت بوده، باید شواهد برنامهریزی و تخصیص نیروی انسانی را ارائه کند.
در اختلاف بر سر امتیازدهی، گفتگو حول مدل ارزیابی است: عوامل، اوزان، شاخصها و نحوه امتیازدهی. من توصیه میکنم کارگاه از همان آغاز، ماتریس ارزیابی قابل دفاعی تنظیم و همراه طرح نزد مرجع ذیصلاح نگهداری کند تا در صورت اعتراض، امکان ارجاع به سند پایه وجود داشته باشد.
در هیاتهای حل اختلاف، معمولا امکان ارجاع به کارشناسی فنی برای بازسنجی امتیازها فراهم است؛ در این مرحله، هرچه دادههای فرایندی، حوادث، آموزشها و گواهیهای شایستگی کاملتر باشد، نتیجه کارشناسی به واقعیت نزدیکتر خواهد بود.
نکات تکمیلی کارگاه
من بارها گفتهام که هیچ نظام مزدی عادلانهای روی زمینی ناایمن دوام نمیآورد. قانون کار، با تاکید بر صیانت از نیروی انسانی، رعایت دستورالعملهای حفاظت فنی و بهداشت کار را برای همه کارگاهها الزامی شناخته است.

در عمل، پرونده ایمنی کارگاه باید قبل از جذب نیرو شکل بگیرد: ارزیابی ریسک، تدوین دستورالعملها، آموزش بدو ورود و بدو تغییر شغل، تحویل PPE و پایش دورهای.
پیوند ایمنی با طبقهبندی نیز مستقیم است: بسیاری از عوامل ارزیابی شغل به شرایط محیط کار و ریسکها مربوط است؛ هرچه شواهد ایمنی دقیقتر باشد، امتیازدهی شفافتر و قابل دفاعتر خواهد شد. در دعاوی حوادث، همین مستندات تعیین میکند قصور کجا بوده و جبران چگونه محاسبه شود.
بازرسان کار و کارشناسان بهداشت حرفهای، چشم قانون در کارگاهاند. اختیار ورود، بازرسی، مطالبه اسناد و صدور اخطار دارند و گزارششان در مراجع حل اختلاف، قرینه جدی محسوب میشود.
من به کارفرمایان میگویم تعامل حرفهای و مستند با بازرسان، به جای مقاومت، هم جریمهها را کاهش میدهد و هم در پروندههای بعدی پشتوانه میسازد. به کارگران هم توضیح میدهم که گزارشهای مستدل به بازرسی، در احقاق حق مزدی و ایمنی موثر است.
مرز قانونی نیز روشن است: بازرسی برای اجرای قانون و صیانت از حقوق عمومی است، نه مدیریت کارگاه؛ بنابراین، اجرای توصیهها و رفع نقصها باید در اختیار کارفرما بماند اما با زمانبندی شفاف و پاسخگویی مستند.
زنجیره پیمانکاری، بدون معماری دقیق، محل تلاقی مسئولیتها و اختلافها میشود. قاعده عملی من این است: هر پیمانکار نسبت به کارگران خود، کارگاه دارد؛ اما کارفرمای اصلی نمیتواند از الزامات ایمنی، نظارتی و بعضا مزدی به کلی دست بشوید.
اگر تبعیت مستقیم شکل بگیرد دستور، ارزیابی، تنبیه مرز کارگاهها مخدوش میشود و سرایت مسئولیت محتمل. راهحل قراردادی، روشن است: تعیین دقیق حدود تبعیت، الزامات ایمنی، بیمه، حداقلهای مزدی و ضمانت اجرای عدم رعایت، همراه با حق بازرسی و تعلیق کار پیمانکار در صورت خطر جدی. اینها، در کنار اخذ مفاصاحساب بیمه و مالیات، سپرهای اصلی کارفرمای اصلی است.
ادغام، واگذاری، تغییر نوع تولید یا انتقال محل، سرنوشت قراردادهای کار را تغییر نمیدهد؛ من همواره این اصل را برای طرفین یادآور میشوم تا از تصمیمات شتابزده پرهیز کنند. کارگاه ظرف تعهدات است و کارفرمای جدید قائممقام تعهدات سابق.
بهترین راه، برنامه انتقال منظم است: اطلاعرسانی شفاف، انتقال سوابق بیمه و مزدی، تطبیق طرح طبقهبندی با ساختار جدید، و صورتجلسههای مشترک با نمایندگان کارگران. هر گسست در این حلقهها، پای پروندههای پرهزینه را به کارگاه باز میکند.
تعلیق فعالیت، خواه ناشی از حوادث قهری، خواه بر اثر تصمیمات اداری، قواعد خاص خود را دارد و آثار مزدی و بیمهای متفاوتی بر جای میگذارد.
در رویدادهای قهری، اسناد اثباتی (گزارشهای رسمی، ارزیابی خسارت، مکاتبات اداری) باید سریعا تکمیل شود و تکلیف کارگران با تصمیمات موقت مشخص گردد: استفاده از مرخصیها با رضایت، جابه جایی موقت، یا تمهیداتی که قانون اجازه میدهد. انحلال، آخرین گزینه است و بدون طی تشریفات قانونی تسویه حقوق معوق، مزایا، سنوات و تعهدات بیمهای، قابل دفاع نخواهد بود.
من همیشه توصیه میکنم قبل از هر تصمیم، سناریوهای حقوقی و مالی دقیق نوشته شود و با نمایندگان کارگران مذاکره مستند شکل بگیرد.
قرارداد کار، شناسنامه رابطه است و مقررات داخلی، آیین ادارهی آن. آنچه در مراجع رسیدگی میایستد، قرارداد روشن و منطبق با قانون و آییننامههای مصوب و ابلاغشده است.
هر قاعدهای که به حقوق کارگر لطمه بزند و با قانون تعارض داشته باشد، بیاعتبار است حتی اگر کارگر امضا کرده باشد. پس، تکیه بر شفافیت: تعریف دقیق شغل منطبق با واقعیت، اشاره به طرح طبقهبندی، درج صریح مزایا و ساز و کار ارزیابی عملکرد، و الحاق پروتکلهای ایمنی و انضباطی مصوب. این شفافیت، از بسیاری از اختلافات طبقهبندی و مزدی پیشگیری میکند.
هر ریال مزد مشمول، باید در لیست بیمه منعکس شود؛ کد کارگاهی، ستون این بناست. من در دعاوی، بارها دیدهام که تلاش برای خارج کردن بخشی از مزد از شمول بیمه، در نهایت به مطالبه معوقات، جرایم و حتی تعقیب اداری منتهی شده است.
بهترین سیاست، صداقت مزدی و انضباط لیستهاست: تفکیک اقلام، رعایت مقررات مشمولیت، ارائه به موقع و نگهداری مستندات پرداخت. در حوادث ناشی از کار، همین انضباط، مسیر جبران را کوتاه و قابل پیشبینی میکند.
من همیشه دفاع میکنم که اختلاف خوب، اختلافی است که زود و منصفانه حل شود. پیش از خروج اختلاف به هیاتهای تشخیص و حل اختلاف، کارگاه باید مکانیسم حل و فصل داخلی روشن و مستند داشته باشد: مهلت طرح اعتراض، مرجع رسیدگی، امکان بازنگری کارشناسی (به ویژه در طبقهبندی)، و صورتجلسهی نتیجه.
اگر این مسیر بیثمر ماند، پرونده با پرونده مستند وارد مراجع میشود؛ جایی که وزن بازرسی کار، اسناد طبقهبندی، فیشهای حقوقی، سوابق بیمه و صورتجلسات مذاکره، سرنوشت را تعیین میکنند. هرچه مستندات پاکیزهتر، نتیجه پیشبینیپذیرتر.





