خانواده

فسخ و انفساخ نکاح

ظنکاح به ۴ صورت انحلال می پذیرد:

  1. فسخ
  2. انفساخ
  3. طلاق
  4. فوت

فسخ و انفساخ نکاح

منحل شدن نکاح با اراده ی اشخاص را فسخ گویند.

منحل شدن نکاح بدون اراده و دخالت اشخاص را انفساخ گویند. انفساخ نکاح عموما به دلیل باطل بودن نکاح است.

حق فسخ در پاره ای از موارد در نکاح برای زن و مرد وجود دارد، برخلاف عقود دیگر که در خیلی از موارد می توان چنین فسخی را مقرر کرد، حتی اگر قانون گذار هم پیش بینی نکرده باشد طرفین می توانند اشتراط بکنند، فسخ را برای مدنی و تحت شرایطی اما در نکاح چنین چیزی وجود ندارد.

موارد فسخ و انفساخ نکاح (عیوب)

حق فسخ توسط زوج و زوجه در نکاح را قانونگذار مشخص کرده است:

عیب: عبارت است از افزایش یا نقصان که در وضع طبیعی شیء بوجود می آید.

در عقد نکاح اگر در زوج یا زوجه عیبی وجود داشته باشد هر کدام بواسطه این عیب می توانند حق فسخ نکاح را داشته باشند که به دو دسته تقسیم می شوند؟

الف- عیوب مشترک(مثل  جنون):

که تنها عیبی است که هم مرد می تواند از آن استفاده بکند و نکاح خودش را فسخ بکند و هم مرد می تواند.

ماده ۱۱۲۱ ق.م: جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد، برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.

گاهی اوقات افراد یک دفعه دیوانه می شوند و دو مرتبه به حالت اول بر می گردند این جنون مستقر و مستمر نیست، جنونی که استقرار داشته باشد این استقرار در زمانی نسبتا طولانی شخص دیوانه باشد و این دو جور است یک وقت اینست که در پاره ای از موارد این شخص دیوانه می شود و بعد دو مرتبه خوب می شود؛ مثلا کسی هست که شب ها دچار جنون می شود یا در ماه نصف آن دچار جنون می شود و نصف آن سالم است این جنون ادواری است و یا اینکه جنون آن اطباقی است؛ یعنی همیشگی است هیچ فرقی نمی کند.

قانون گذار می گوید که جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار اعم از اینکه مستمر یعنی همیشگی یا به صورت زمانی باشد دو روز دیوانه بشود، بعد چند روز خوب بشود دو مرتبه دیوانه بشود این حق فسخ نکاح را برای زن یا مرد ایجاد می کند؛ یعنی اگر زن شوهر ش این چنین باشد می تواند نکاح را فسخ بکند و مرد هم اگر زنش این چنین باشد می تواند نکاح را فسخ بکند.

جنون چه قبل از عقد نکاح و چه بعد از عقد نکاح بر مرد پیدا می شود زن می تواند نکاح را فسخ کند، در حالی که اگر جنون در زن بعد از عقد نکاح و چه بعد از آن بر مرد پیدا شود زن می تواند نکاح را فسخ کند؛ در حالی که اگر جنون در زن بعد از عقد نکاح بر زن پیدا شود، مرد حق فسخ نکاح ندارد و در صورتی می تواند نکاح را فسخ کند که جنون زن قبل از نکاح در او وجود داشته باشد.

ماده ۱۱۲۵ ق.م:

(جنون و عنن در مرد هر گاه بعد از عقد هم حادث شود موجب فسخ برای زن خواهد بود).

ولی اگر جنون برای زن بعد از عقد نکاح پیدا بشود مرد حق فسخ نکاح را ندارد اگر نتوانست زن را نگه داشته باشد یا نخواست زن را نگه داشته باشد، مرد حق طلاق را دارد؛ بنابراین جبران این ضرری که از ناحیه دیوانگی زن به مرد متوجه می شود بوسیله طلاق قابل جبران است ولی اگر مرد دیوانه بشود و بعد از نکاح باشد زن جزء فسخ را هی برای جبران این ضرر ندارد.

ب – عیوب مختص:

عیوبی هستند که در مرد وجود دارد ودر زن موضوعیت ندارد یا اگر این عیوب در زن بوجود آید موجب حق فسخ برای مرد می شود، اما اگر در مرد وجود داشته باشد موجب فسخ نکاح و حق فسخ نکاح برای زن نخواهد بود.

عنن

عبارت است از عدم توانایی مرد برای نزدیکی با زن در صورت وجود عنن، زن حق فسخ نکاح را خواهد داشت.

ماده ۱۱۲۲ ق.م: عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:

  • خصاء: به معنای اخته بودن و یا کشیدگی بیضه است.
  • عنن: به شرط اینکه ولو یکبار عمل زناشویی را انجام نداده باشد.

نحوه ی اطلاع از عنن و استفاده از حق فسخ برای زن این است که به حاکم رجوع کند و حاکم یک سال به مرد فرصت می دهد تا بتواند آن نزدیکی را انجام دهد بعد از اتمام یک سال زن حق فسخ را خواهد داشت.

  • مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه ای که قادر به عمل زناشویی نباشد.

ماده ۱۱۳۰ ق.م:

(در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود).

ماده ۱۱۲۳ ق.م : عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ مرد خواهد بود:

  1. قرن: وجود یک استخوان زائد در آلت تناسلی زن که مانع از نزدیکی می شود را گویند.
  2. عفل: در صورت وجود گوشت در آلت تناسلی زن را گویند.
  3. برص(پیسی): بیماری پوستی را گویند.
  4. جذام: یک بیماری است که گوشت بدن اشخاص را از بین می برد.
  5. افضاء: عبارت است از اینکه مجرای بول و حیض در زن یکی باشد.
  6. زمین گیری: عبارت است از ناتوانی در حرکت.
  7. نابینائی از هر دو چشم.

برص، نابینائی، زمین گیری و جذام فقط برای مرد حق فسخ ایجاد می کند و در صورتی که این عیوب در مرد باشد موجب حق فسخ نکاح برای زن نمی شود.

ذکر چند نکته در رابطه با عیوب

  • الف – عیوب ذکر شده زمانی موجب حق فسخ می شود که قبل از عقد نکاح وجود داشته باشد، مگر در موارد عنن و جنون که قانون گذار آنها را استثناء کرده است و اگر بعد از عقد هم پیدا شود زن به استناد آنها می تواند نکاح خودش را فسخ بکند.
  • ب- زمانی که نکاح صورت می گیرد باید این عیوب پنهان باشد، در صورتی که عیوب آشکار باشد و عقد نکاح انجام شود، طرفین به استناد این عیوب نمی توانند حق فسخ را داشته باشد.

طرف زن را انتخاب کرده و یا شوهر را انتخاب کرده در حالیکه عالم بوده که دارای این عیب است و با علم به این عیب رضایت به این امر داده؛ بنابراین می توانیم بگوییم که هر گاه زن و شوهر یا زن و یا شوهر عالم به وجود این عیوب باشند حق فسخ برای آنها وجود نخواهد داشت.

موارد فسخ و انفساخ نکاح (تدلیس)

تدلیس

عبارت است از عمل یا لفظی که موجب فریب طرف معامله شود؛ مثلا زن و مرد دیگری را فریب بده و خودش را به نحو دیگری جلوه بدهد و یا اینکه بگوید زن بگوید این صفات در من وجود دارد و یا مرد بگوید این صفات در من وجود دارد و عقد میتنی بر آنها انجام بشود این موجب این می شود که زن بتواند نکاحش را فسخ بکند یا مرد بتواند نکاحش را فسخ بکند، تدلیس قاعدتا بوسیله عمل انجام می شود.

ماده ۱۱۲۸ ق.م:

هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد.

این کلمه متبانیا بر آن واقع شده باشد می تواند به ما کمک بکند که از آن تدلیس را استفاده بکنیم، طبیعی است کسی که با یک خانمی با آن صفاتی که گفته ازدواج می کند همین طور که اشاره شد رغبت آن مرد عمدتا بخاطر آن اوصافی نشان داده یا لفظ گفته که این اوصاف در من است و بعد معلوم شد که اوصاف وجود نداشته اگر چه در عقد هم تصریح به این اوصاف نشده باشد ولی موجب تدلیس شده موجب این شده که مرد گول بخورد و تدلیس به معنای گول خوردن است؛ بنابراین می تواند بدلیل عدم وجود این اوصاف نکاح را فسخ بکند.

موارد فسخ و انفساخ نکاح (شرط صفت)

طبق ماده ۱۱۲۸ ق.م:

(هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود و ….)

 ممکن است در عقد نکاح مرد و زن هرکدام صفتی را برای یکدیگر شرط کنند و زمانی که معلوم شود هر دو فاقد آن وصف می باشند، در نتیجه هیچ یک حق فسخ نخواهند داشت و زمانی که یکی از طرفین حق فسخ را از خود ساقط کند تاثیری در حق فسخ دیگری نخواهد داشت.

(یعنی می تواند طرف دیگر نکاح را فسخ بکند).

خیار فسخ مبتنی بر فوریت است.

یعنی موجبات فسخ بوجود آمد باید بلافاصله آن کسی که حق دارد اقدام بکند اما اگر اقدام نکرد و از حق خودش استفاده نکرد آن حق اسقاط می شود؛ مثلا زنی متوجه شده که شوهر او دیوانه است و از زمانی که عالم شد و امکان فسخ نکاح هم در او وجود داشته باید اعلام فسخ بکند اگر امروز و فردا کرد و بگوید شاید خوب بشود و صبر می کنم اگر خوب نشد نکاحم را فسخ می کنم این حق از او ساقط خواهد شد و دیگر نمی تواند از این حق استفاده بکند، منتهی این خودش بستگی به شرایط زمانی و مکانی و شرایط اجتماعی دارد بایستی عرفا بگوید ایشان بلافاصله با استفاده از امکاناتی که داشته این از جهت از این حق استفاده کرده است

خیار فسخ قابل اسقاط است.

یعنی پس از اینکه حق بر او ایجاد شد می تواند بگوید من صرف نظ می کنم و از این حق استفاده نمی کنم.

اسقاط حق خیار ممکن است پس از آگاهی از حق باشد و یا ممکن است قبل از آگاهی در ضمن عقد آن را ذکر کند.

ماده ۱۱۳۱ ق.م:

(خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع، به علت فسخ نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می شود به شرط این که علم  به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد. تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است.)

فسخ یک ایقاع است و عقد نیست؛ ایقاع یعنی چیزی که با اراده یک شخص انجام می شود و نیاز به اراده طرف دومی نیست. (که اگر کس دیگری لازم بوده اراده اش اعمال بکند عقد می شود)

فسخ نکاح، طلاق نیست.

دو چیز مختلفی هستند و لذا در پاره ای از موارد که مکاح فسخ می شد یا بیشتر از مهریه باید برگردد مرد؛ زن هم بایستی سرکار خودش برود و جایگزین آن مهر المثل می شود، برای اینکه آن مهرالمسمی که عقد بر آن مبتنی بوده آن دیگر از دور خارج می شود؛ چون خود عقد فسخ شد حتی در پاره ای از موارد اصلا مهر لازم نیست پرداخت بشود، فسخ نکاح با طلاق تفاوت زیادی دارد و آن دو تا را نباید اشتباه بکنیم حق فسخ ممکن است برای مرد یا زن باشد، در حالی که حق طلاق فقط برای مرد است و این مرد است که می تواند در هر زمانی زن خودش را طلاق بدهد.

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا