چطور حق و حقوق خود را مطالبه نمایم؟
سلام، خسته نباشید خدمت تمام وکلای عزیز و گرامی ک تو این مدت منو یاری کردید!؟. ولی در نهایت شکایتم را بخدا میبرم! خدایا خودت گواهی ک هر چه بودم، هر چه کردم، در این مدت ۵ ماه ک حراست..... را ب عهده من گذاشته بودند صادقانه و با تمام وجود از جون و دل مایه گذاشتم، بخاطر شرایط آنجا. بارها سرقت و سرقت و سرقت! گزارشهای منهم ب مدیر عامل بی تاثیر بود، و مدرک میخواست! تا اینکه گزارش سرقت با مدرک معتبر بگوشش رسید، اخراجم کرد، آنهم با الفاظی بسیا زشت و زننده ا توهین و تحقیر و فحاشی! ک خودم شکه شده بودم! شکایت ب دادگاه بردم با مدارک معتبر و غیر قابل انکار! قاضی هم دستور رسیدگی ب جد را صادر کرد، ولی فردای آنروز همینکه فهمیدند متهم پرونده کیست! پرونده رفت تو مسیر خاکی و باتلاق و گیر کرد! حال من تنها، بی کس، بی پول، هر چه توان داشتم گذاشتم، ولی نشد، یکروز پیش دادستان رفتم و شرح ماجرا، و گلایه از ضابطین قضایی، دادستان رو بمن گفت این حرفها یعنی اتهام ب مامور دولت! گفتم ببخشید! انقدر مدارکم محکم و معتبر بود ک از نظر قانون راه فراری نداشتند، منم هر روز از ادا ه کار ب کلانتری! از کلانتری ب شورا! از شورا ب دادیار و از دادیار ب دادستان، نهایتا روز جلسه دادگاه، هنگام گوش دادن ب صدای ضبط شده کارفرما هنگام تکرار فحاشی و تحقیر و تمسخر من در روز اخراجم ک چرا سارق را گزارش کرده ام،دچار افت فشار شدید شدم ک در سالن دادگاه زمین خوردم، در آن حال و احوال من و اسرار موکول جلسه ب روزی دیگر! ک با مخالفت دادیار مواجه شدم، عینا فریبم دادند و در مورد فحاشی رضایت گرفتند و در مورد سرقت با توجه ب اقرار صریح متهم قرار شد وسایل مسروقه را ب مجموعه برگرداند بعد من رضایت دهم، ولی بلافاصله رای صادر و منع تعقیب!؟ امروز اعتراض زدم فردا دادگاه رای را تایید کرد!؟. اکنون شاید دادستان محترم بگوشش برسد دقیقا متوجه میشود کدام پرونده است، دادستان محترم فرمودید اتهام ب مامور است اگر نتوانی اثبات کنی! اکنون بوضوح و با صراحت تمام میگویم اگر این اسمش اتهام است، بله من ب کلانتری مربوطه این اتهام را میزنم، ب اداره کار هم، ب شورای حل اختلاف هم و همچنین ب دادیار مربوطه، و هر شخصی ک میدانست و میتوانست عدالت را رعایت کند ولی بی اعتنا گذشت!؟ میسپارم بخدا!؟ فقط دعای صبح و سحرم تا انتهای شب، ستاندن داد مظلوم است از ظالم نادان بی دین و بی صفت، و جز آه و فغان و شکستن در خود کاری زدستم برنمیآید!؟.........