لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.

وبلاگ بنیاد وکلا
۸۶ بازدید ۰ دیدگاه

حق حضانت مادر و زوال حق حضانت

حق حضانت مادر و زوال حق حضانت
میلاد پازوکی زاده
مشاوره حقوقی با میلاد پازوکی زاده کارشناس حقوقی

کیفیت کلیه مشاوره‌ها توسط بنیاد وکلا تضمین می‌شود

نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین (والدین) است.

اگر مادر به فرض مثال فوت کند حضانت و نگهداری و همچنین ولایت بر فرزند بر عهده پدر و جد پدری ست.

توجه به این نکته مهم است که منظور از این عبارت "ولایت فرزند با پدر و جد پدری است" بدین معناست.

که پدر و جد پدری همزمان بر فرزند ولایت دارند و لزا بین پدر طفل و جد پدری او ترتیب و سلسله مراتب وجود ندارد؛ بنابر این اگر با وجود در قید حیات بودن پدر طفل و سلامت روانی او، جدر پدری طفل اقدامی یا تصمیمی برای آن طفل اتخاذ کند، صحیح و معتبر است.

برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی میکنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است، مگر اینکه والدین طفل بر خلاف این ترتیب توافق کنند و یا اینکه عدم صلاحیت و یا توانایی مادر در حضانت طفل اثبات شود.

بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می باشد.

اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با اوست مبتلا به جنون شود یا با دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.

آنچه محقق است و محتاج باستدلال نیست این است که «جنون» مانع حضانت است؛ زیرا مادر با چنین عارضه‏ای قدرت نگاهداری و تربیت طفل را ندارد.

دیگر عامل زوال حق حضانت طفل از مادر ، این است که مادر مجددا ازدواج کند.

علیهذا پس از اینکه ازدواج مجدد مادر را مسقط حق حضانت او دانستیم، اعاده حق حضانت‏ در فرض مطلقه شدنش،بدون مجوز است؛ زیرا حق ساقط شده قابل اعاده نیست برخلاف موضوعی که‏ مانع انجام حق است که با زوال مانع حق ممنوع اعاده میگردد و بالزوم تبعیت از نصوص اخبار و رعایت‏ جهات اخلاقی، خاصه درباره اطفال اناث، حکم بسقوط حق حضانت مادر در مورد تزویجش بغیر پدر طفل و عدم عود ان بطلاق، موافق با اخبار و فتاوی مشهور از علما است.

موضوعی که بظاهر بنظر مشکل است این است که چنانچه مادر طفل پس از جدائی از پدر طفل مجددا با پدر طفل ازدواج کند، آیا چنین ازدواجی نیز مسقط حق حضانت او است یا خیر؟

مشهور از فقها بعلت‏ اطلاق اخبار در سقوط حق حضانت در مورد تزویج مادر،حق حضانت مادر را در مورد تزویج با پدر طفل‏ نیز ساقط شده میدانند و عده‏ای از جهت وضوح علت سقوط در تزویج با غیر پدر(که نشانه از عدم علاقه‏ مادر بتربیت طفل است) و عدم وجود این علت در این مورد،به بقا و ادامه حق حضانت مادر عقیده ‏مندند.

در اینباره میتوان میتوان استدلال کرد که حق حضانت مادر تا قبل از ازدواج با پدر طفل، محقق و ثابت بوده و ازدواج با پدر طفل موجب شک در بقاء حق گردیده و بحکم استصحاب حق مزبور تا زمانی بعد از ازدواج با پدر طفل، حکم به بقاء حق حضانت میشود و آنچه محققا مسقط حق حضانت است تزویج با غیر پدر است و اخبار را محول بان مینمایند-درهرحال عقیده دسته دوم که بقاء حق حضانت است بنظر اولی‏ و ارجح است.

در صورت فوت یکی از ابوین ، حضانت طفل با آن که زنده است خواهد بود هر چند متوفا پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد؛ بنابراین اگر پدر برای طفل قیم و بنابر قیاس وصی معین کرده باشد و بعد از آن فوت کند، حضانت طفل با مادر خواهد بود.

هیچ یک از ابوین حق ندارد در مدتی که حضانت طفل به عهده ی آنهاست از نگهداری او امتناع کنند در صورت امتناع یکی از ابوین قاضی دادگاه باید به تقاضای دیگری یا به تقاضای قیم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای دادستان نگهداری طفل را به هر یک از اوالدین که حضانت به عهده ی اوست الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا موثر نباشد، حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تامین کند.

هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند اتخاذ کند.

موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:

  1. اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر و قمار
  2. اشتهار به فساد اخلاق و فحشا
  3. ابتلا به بیماری های روانی با تشخیص پزشکی قانونی
  4. سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود درمشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشا ، تکدی گری و قاچاق
  5. تکرار ضرب و جرح  خارج از حد متعارف 

در صورتی که به علت طلاق یا به هر جهت دیگر ابوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند، هر یک از ابوین که طفل تحت حضانت او نمی باشد حق ملاقات طفل خود را دارد.

تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه به آن درصورت اختلاف بین ابوین با محکمه است.

طفل را نمی توان از ابوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت، مگر در صورت وجود علت قانونی مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد، مگر در صورتی که تغذیه ی طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد.

اقول فقها در حضانت کودک در زمان شیرخوارگی

در اینکه سرپرستی کودک در دوره شیرخوارگی بر عهده کدام یک از پدر و مادر است،

میان فقها دو نظریه وجود دارد:

  1. نگهداری کودک؛ چه پسر و چه دختر، بر عهده مادر است.
  2. نگهداری کودک به صورت مشترک بر عهده پدر و مادر است. 

از آنچه درباره حکم تکلیفی حضانت گذشت، چنین به دست آمد که دیدگاه اول صحیح است و این موضوع با دلبستگی کودک به مادر در دوره شیرخوارگی و با تامین نیازهای روحی روانی و جسمی کودک تناسب بیشتری دارد . البته برای اثبات این ادعا، افزون بر ادعای اجماع به احادیث زیر استناد شده است.

در صحیح حلبی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

«الحبل المطلقه ینفق علیها حتی تضع حملها و هی احق بولدها حتی ترضعه بما تقبله امراه اخری ...» ؛ به زن بارداری که از شوهرش جدا شده، نفقه پرداخت میشود تا زایمان کند. او برای شیردادن به دفرزن خود سزاوارتر است، در مقابل دستمزدی که زن دیگر میگیرد.

از امام علی علیه السلام نقل شده که در باره زن مطلقه دارای فرزند شیرخوار، فرموده است: «انها اولی برضاع ولدها ان احبت ذلک و تاخذ الذی تعطی المرضعه ؛ او سزاوار تر است به شیر دندا کودکش، اگر تمایل دارد و همان مزدی را میگیرد که به دایه داده میشود.

کنانی از امام صادق علیه السلام نقل میکند : «اذا طلق الرجل المراه و هی حبلی

انفق علیها حتی تضع حملها فاذا وضعته اعطاها اجرها و لا یضارها الا ان یجد من هو۱۳۴ فقه و مبانی حقوق اسلامی، سال چهل و نهم، شمارە یکم، بهار و تابستان ۱۳۹۵ ارخص اجرا منها فان هی رضیت بذلک الاجر فهی احق بابنها حتی تفطمه»

اگر مردی همسر باردار خو را طلاق دهد، میبایست تا زمانی که زایمان میکند، هزینه های او را بپردازد، پس از زایمان، دستمزد او را داده، بر او سخت نمیگیرد، مگر اینکه کسی پیدا شود که مزد کمتری از او بگیرد، در این صورت اگر مادر راضی به همان، دستمزد باشد مقدم است نسبت به فرزندش تا از زمانی که شیر گرفته شود.

روایت فضل بن ابیالعباس که از امام صادق علیه السلام نقل شد.

از مجموع این روایات بدست میآید که مادر در شرایط مساوی، در عهده دار شدن رضاع کودک خود بر دایه اولویت دارد.

همچنین، از آن جا که شیردادن بچه تلازم با نگهداری او دارد و جدایی میان این دو مسئولیت یا ممکن نیست یا موجب عسر و حرج است، این گروه از روایات به دلالت التزام، بیانگر آن هستند که سرپرستی کودک در دوره شیردهی بر عهده مادر است.

در برابر، برای اثبات قول دوم، افزون بر اجماع ، میتوان به روایت داود بن حصین استناد کرد امام صادق علیهالسلام درباره آیه «والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین» فرمود: «تا زمانی که کودک در رهدو شیرخوارگی است، بین پدر و مادر با نسبتی مساوی قرار دارد و هرگاه از

شیر بازگرفته شد، پدر سزاوارتر از مادر است نسبت به کودک. هرگاه پدر بمیرد، مادر از خویشاوندان به کودک سزاوارتر است و اگر پدر کسی را بیابد که کودک را با چهار درهم شیر دهد و مادر بگوید جز با پنج درهم او را شیر نمیدهم، پدر میتواند کودک را از مادر جدا کند، هرچند برایش بهتر است که کودک را به مادرش بسپرد» 

آنگونه که پیشتر گذشت، این قول قابل اثبات نیست، زیرا: اولا، اجماع ادعایی به خاطر مخالفت اکثر فقها با آن، محقق نشده است؛ ثانیا برخی از فقها مضمون حدیث داود بن حصین از امام صادق علیه السلام را به واسطه تعارض صدر و ذیلش، نشان ضعف آن دانسته اند؛ چون در صدر آن آمده است که پدر و مادر مشترک در حضانت کودک هستند، ولی در پایان، به پدر اجازه داده شده که در صورت افزون نبود دستمزد مادر از دایه، کودک را از مادر جدا کند.

افزون بر این، ممکن است مقصود این باشد که شیردادن بر عهده مادر و اجرت آن بر عهده پدر است  نه اینکه حضانت کودک به صورت مشترک بر دوش والدین است.

ارتباط میان حضانت مادر و مباشرت در ضاعر: در اینکه اولویت مادر درحضانت کودکان از منظر فقه امامیه و قانون مدنی حضانت کودک خود در خلال دو سال نخست زندگیش، مشروط به این است که مادر در آن مدت، شیردهی کودک را نیز بر عهده داشته باشد یا اینکه چنین شرطی وجود شندارد؟ دو دیدگاه مطرح شده است:

دیدگاه اول، از بین نرفتن حق حضانت مادر:

حضانت مادر مشروط به شیر دادن به کودک نیست؛ بنابراین، اگر کودک پیش از دو سال از شیر گرفته شود یا مادر از عمل به وظیفه خود در شیر دادن به کودکش، سر باز زند، اولویت او در نگهداری کودکش همچنان باقی است. به عبارت دیگر، همچنان که مادر در شیر دادن به کودک خود، اولویت دارد، در حضانت از او نیز همین اولویت را دارد، چه خود، کودکش را شیر دهد یا دیگری این وظیفه را بر عهده گیرد.

بنابراین، سپردن کودک به دایه امری موقتی و تنها به منظور رضاع کودک است و این، موجب از بین رفتن حق مادر در همراهی با کودکش در لخلا دوره دو ساله شیرخوارگی، نمیشود؛ زیرا دایه میتواند به محل سکونت مادر برود و کودک را شیر داده سپس او را به مادرش بسپارد یا ای نکه کودک به محل سکونت دایه برده شود و پس از شیر خوردن، به نزد مادر برگردانده شود.

برای اثبات این نظر به چند دلیل استناد شده است:

  • اگر شک کنیم که با ترک شیردهی، حق حضانت مادر که پیش از این برای او ثابت بود، باقی است یا نه، اصل بقای آن است، گرچه در پارهای روایات، گرفتن کودک از شیر، پایان اولویت مادر قرار داده شده، ولی این غایت، ناظر به مورد غالب است، چرا که در بیشتر موارد، گرفتن کودک از شیر در انتهای سال قدوم، تحق پیدا می کند. نگهداری و شیردهی دو حق جداگانه برای مادر هستند که به واسطه نبود تلازم میان آنها، سقوط یکی، سقوط دیگری را به دنبال  ندارد. البته چنانکه گذشت، تلازم از یک طرف وجود دارد، یعنی شیردادن به کودک تلازم با نگهداری او دارد، ولی نگهداری و سرپرستی فرزند ملازمهای با شیردادن ندارد.
  • دیدگاه دوم، از بین رفتن حق حضانت مادر: گروهی بر این باورند که در صورت شیر ندادن مادر به کودک، حق او در نگهداری کودکش نیز از بین میرود و پدر میتواند کودک را از مادرش جدا کند؛ زیرا فقه و مبانی حقوق اسلامی، سال چهل و نهم، شمارە یکم، بهار و تابستان به وجود آمدن عسر و حرج: اگر مادر حاضر نباشد به کودک خود شیر دهد، میبایست او را به دایه بسپارد و معلوم است که رفت و آمد مداوم دایه نزد کودک برای رضاع، با وجود ماندن کودک نزد مادر، موجب عسر و حرج دایه است؛ همچنان که جدایی کودک از مادر در هنگام رضاع و همراهی آنها با هم در خارج از این زمان، یعنی بودن بچه در دست مادر و به عهده گرفتن رضاع او توسط دیگری، عسر و حرج پدر ار به دنبال دارد، اگر بخواهد کودک را نزد دایه ببرد و سپس برگرداند؛ عسر و حرجی که از نظر قرآن و روایات، از بین برنده تکلیف است؛ این دلیل درست نیست؛ زیرا هرچند رفت و آمد دایه ممکن است با سختی هایی همراه باشد؛ اما عسر و حرج را به دنبال نخواهد داشت؛ چرا که هر حرفهای یسختیها خاص خود را دارد، بدون این که از مصادیق عسر و حرج باشد.

افزون بر این، جدا کردن کودک از مادر به مراتب، هم سختتر از رفت و آمد دایه است و هم موجب اضرار به او میشود. سرانجام، ای امکان وجود دارد که با استقرار یدائم دایه در منزل مادر، در دوره رضاع یا به صورت متناوب، این مشکل کاهش یا رفع شود. تلازم میان حضانت و رضاع: نگهداری و شیر دادن کودک از یک پیوستگی خاصی برخوردارند، به طوری که نمیتوان میان آنها عادتا جدایی انداخت؛ بنابراین، هرگاه شیر دادن کودک توسط مادر، منتفی شود، حق او در سرپرستی کودکش نیز از بین خواهد رفت.

  • در روایت داود بن ،حصین امام از واژه "نزع" استفاده کرده است که ظهور در جدایی کودک از مادرش دارد، این استدلال نیز مخدوش است؛ زیرا با توجه به سیاق حدیث، مراد جداکردن بچه از سینه مادر و رضاع او توسط دایه است نه اینکه ظهور در جدایی کامل مادر و فرزند داشته باشد. اگر چنین سیاق و قرائنی پذیرفته نشود، حداقل در جدایی کودک از مادر ظهور ندارد.

در برخی از این روایتها، امام احق بودن مادر را مشروط به این کرده است که مادر به دستمزدی که زنان دیگر میگیرند، راضی باشد؛ مفهوم آن، این است که اگر مادر راضی به آن، دستمزد نباشد دیگر نسبت به کودک خود محقتر نیست، پس میتوان او را از کودکش جدا کرد.

حضانت کودکان از منظر فقه امامیه و قانون مدنی این دلیل نیز پذیرفتنی نیست؛ زیرا از همان احادیث فهمیده میشود که مراد احقیت مادر در رضاع است که به علت عدم رضایت مادر به دستمزدی مساوی با دایه، از او گرفته میشود، نه این که احقیت او را در نگهداری کودک نیز از بین ببرد؛ چرا که ملازمهای بین این دو احقیت نیست؛ بنابراین به نظر می درس حق سرپرستی کودک برای مادر محدود به پذیرش شیردهی توسط او نیست.

طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد باید به آن ها احترام کند.

ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی خود به تربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند ونباید آنها را مهمل بگذارند

ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناداین حق نمی توانند طفل خود را خارج از حدود تادیب تنبیه نمایند . 

میلاد پازوکی زاده
مشاوره حقوقی با میلاد پازوکی زاده کارشناس حقوقی

کیفیت کلیه مشاوره‌ها توسط بنیاد وکلا تضمین می‌شود

ثبت دیدگاه

جهت ثبت دیدگاه خود ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید:

ورود ثبت‌نام
دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.