چگونه می توانم حکم رشد بگیرم؟
ادامهٔ متن پرسشبستن
سلام من
یه دخترم، ۲۶ سالمه در سن ۱۷ سالگی کسی را دوست داشتم و با مخالفت شدید پدرم مواجه شدم به طوری که من را با سیم داغ کتک میزد و از من می خواست دست به قران بزنم و بگم اون اقا رو دوست ندارم به طوری که تا دو هفته نتونستم مدرسه برم می خواست منو به زور به پسر عمم بده من زنگ زدم به پسرعمم و گفتم نمی خوامت واسه ازدواج تا به گوش بابا رسید و از دبیرستان برم گردوند و دیگه نذاشت درس بخونم (اینم بگم پدر من یه ادم کارگر رو به سطح پایین .) خونه رو عوض کرد که دیگه اون پسر نیاد خواستگاریم بعد چند ساله من رفتم سرکار الان که اینو میگم ۸ یا ۹ سال از اون ماجراها میگذره .و الان ۹ ساله دارم کار میکنم و خرج خودنو مامانم و خواهر برادرمو و حتی بابامو میدم .اما اصلا تفریح ندارم حتی وقتی ده دقیقه دیر میرسم خونه کلی دعوام میکنه و من همیشه چشم گریون میخوابم یه بار نیم ساعت دیر رسیدم خونه توی حیاط لباسانو دراورد و کتکم زد بعدم با لباس زیر بودم در حیاط رو باز کرد و گفت گمشو برو بیرون خلاصه که خیلی کتک خوردم همیشه تهمت میزنه و بخدا وندی خدا دیگه عاصی شدم .دوساله پیش میخواستم گواهی نامه بگیرم شروع کرد به داد و هوار کردن و تهمت زدن و بدو بیراه گفتن به من من خودکشی کردم نه برای جلب توجه خدا خودش شاهد که واسه راحت شدن از دسته این پدر بود .۶۰ سی سی متادون خودن به قول دکترا .شب خودکشیم خواهرام میگن اگه علی دامادمون نبود تو میمردی چون هر چی به بابا میگفتیم ببریمش دکتر میگفت نه الان خوب میشه .۵ روز رو تخته بیمارستان بی هوش بودم بعدشم که بهوش امدم دکتر گفت خانم خدا بهت رحم کرده زنده موندی .امسال میخواستم دوباره بجهارو ثبتنام کنم مدرسه که گفت لازم نکرده میخوام خونه رو بفروشم برم روستا زندگی کنم که دوباره مشاجره ما شروع شده حدودا دوساله سرکار نمیره خرج خونه رو منو مامانم میدبم جفتمون شاغلم به مامانم گفته دیگه حق نداری بری سرکار اونم گفت تو برو خرجی بیار من نمیرم اونم میگه تو شهر واسم کار نیس .خلاصه که داستان مفصلی داره زندگی من فقط الان میخوام برای حکم رشد اقدام کنم باید چیکار انجام بدم .و این که شناسنامم قایم کرده از دستم واقعا دیگه نوندم تورو خدا اگه میشه حکم رشد گرفت کمکم کنید تا نجات پیدا کنم و نذارید خواهر برادر کوچیکترم بدبخت بشن اونا برن روستا بابام اونارو بدبخت میکنه .راستی اینم بگم که واسه این که از شرش راحت بشم حدودا ۶ ماه پیش یه خاستگار داشتم تهران که از زنش جدا شده بود به اسرار بابا قرار شد نامزدکنیم تا بیشتر بشناسمش و تحقیقاتمو کامل کنم از زن اولش که شبه بله برون به زور راضیم کرد که یه صیغصه محرمیتم بخونیم با اشک قول کردم گذشت و رفتم تهران بعد یک هفته این اقا اصلا زن نمیخواست فقط ...... خلاصه جدا شدم ........