موضوعتان را بگویید، در چند ثانیه به وکیلِ در دسترس میرسید
لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
ماهیت معاملهای که در قولنامه بیع و در اقرارنامه صلح عنوان شده چیست؟
پرسیده شده ۲ ماه پیش
۵۱ پاسخ ثبت شده
ملکی در سال ۱۴۰۰ طی قولنامهای از پدر به پسر منتقل شده است. بخشی از ثمن نقداً پرداخت و مابقی بهصورت تدریجی و به شکل طلا تسویه شده است. در قولنامه از عنوان «خریدار» و «فروشنده» استفاده شده و شرطی مبنی بر منع خریدار از دخلوتصرف و فروش درج شده بود. در سال ۱۴۰۴ یک اقرارنامه رسمی با عنوان «صلح عمری» تنظیم شد و در سال ۱۴۰۵، پس از اخذ پایانکار، سند رسمی در دفترخانه بهصورت بیع قطعی ثبت گردید. اکنون اقرارنامه رسمی دیگری از سوی پدر تنظیم شده که در آن اعلام میکند ملک را طی سند قطعی به پسر منتقل داده، شرط منع دخلوتصرف مندرج در قولنامه را کانلمیکن میداند و هرگونه حق یا ادعا نسبت به ملک را از خود سلب میکند. با وجود این اسناد، ماهیت حقوقی معامله بیع است یا صلح؟
جمعبندی پاسخ وکلاهوش مصنوعی
اکثر وکلا معتقدند با توجه به معوض بودن معامله، تنظیم سند رسمی نهایی به صورت قطعی و آخرین اراده طرفین، ماهیت قرارداد بیع است. همچنین ملاک اصلی قصد واقعی طرفین بوده و عناوین یا شروط مغایر مانع از بیع بودن آن نمیشود.
این یک ارزیابی کلی بر مبنای اسناد مذکور است، اما تطبیق دقیق شروط و عبارات در متن تکتک مدارک میتواند تحلیل وضعیت را تغییر دهد.
حمیدرضا قاسمیآنلاینوکیل پایه یک کانون وکلای دادگستری·۵٫۰
پاسخ هوشمند بنیاد وکلاهوش مصنوعی
تعیین ماهیت معامله میان بیع و صلح
با توجه به اینکه سند انتقال نهایی در دفترخانه به صورت بیع قطعی تنظیم شده و ثمن معامله نیز پرداخت گردیده، ماهیت معامله در درجه اول بیع محسوب میشود. از نظر حقوقی، ملاک اصلی قصد و اراده واقعی طرفین و آخرین اقدام رسمی آنها است، نه صرفاً عناوین به کار رفته در اسناد میانی. همچنین اسناد و اقرارنامههای بعدی که شروط پیشین را بیاثر دانسته، موقعیت بیع را تقویت میکند. با این حال، اعلام نظر قطعی نیازمند بررسی همزمان متن قولنامه اولیه، صلحنامه و سند انتقال است.
این پاسخ بهصورت خودکار تولید شده و جای مشاورهی حقوقی با وکیل را نمیگیرد؛ پاسخهای وکلا در ادامه آمده است.
درود بر شما؛
با توجه به مجموعه اسناد، اصل بر تبعیت از قصد واقعی طرفین و مفاد قرارداد نخست است، نه صرف عنوان اسناد بعدی. اگر انتقال سال ۱۴۰۰ واجد ارکان بیع (مبیع، ثمن، ایجاب و قبول) بوده، ثمن نیز پرداخت شده و در قولنامه از عبارات «فروشنده» و «خریدار» استفاده شده و نهایتا در سال ۱۴۰۵ سند رسمی به صورت «بیع قطعی» تنظیم شده باشد، ماهیت حقوقی معامله بیع است و نه صلح. اقرارنامه «صلح عمری» سال ۱۴۰۴ در این فرض، حسب مفاد و قصد مشترک طرفین، میتواند صرفا وسیله تثبیت حقوق، اسقاط برخی اختیارات یا حفظ منافع باشد و لزوما موجب تبدیل عقد بیع به صلح نمیشود. اقرارنامه اخیر پدر نیز که انتقال قطعی، کانلمیکن بودن شرط منع تصرف و اسقاط هرگونه ادعا را اعلام کرده، مؤید قطعیت انتقال مالکیت است. مستندات: مواد ۱۰، ۲۱۹، ۲۲۳، ۳۳۸، ۳۳۹، ۳۶۲، ۷۵۲ تا ۷۶۰ قانون مدنی و اصل حاکمیت قصد مشترک طرفین؛ همچنین نظریات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه که تشخیص ماهیت عقد را تابع قصد واقعی متعاملین دانستهاند.
آیا مفاد دقیق «صلحنامه رسمی ۱۴۰۴» صرفا ناظر به حفظ حق انتفاع و عمری بوده یا بهصراحت عقد بیع سال ۱۴۰۰ را اقاله و معامله جدیدی در قالب صلح منعقد کرده است؟ پاسخ به این نکته، راهکار حقوقی قطعی دعوا را تعیین میکند.
سلام
تشخیص ماهیت قرارداد صرفا با عنوان سند انجام نمیشود، بلکه محتوا و قصد واقعی طرفین ملاک است.
در فرض سؤال، اگر:
* در سال ۱۴۰۰ ثمن بین طرفین تعیین و پرداخت شده باشد،
* در قولنامه از عبارات «خریدار» و «فروشنده» استفاده شده باشد،
* و در سال ۱۴۰۵ نیز سند رسمی به صورت بیع قطعی تنظیم شده باشد،
این قرائن میتواند مؤید آن باشد که رابطه اصلی طرفین بیع بوده است.
تنظیم اقرارنامهای با عنوان «صلح عمری» در سال ۱۴۰۴، بهتنهایی ماهیت معامله را تغییر نمیدهد؛ مگر اینکه از مفاد آن و سایر ادله، احراز شود قصد واقعی طرفین انعقاد عقد صلح بوده است.
همچنین اقرارنامه بعدی که در آن فروشنده:
* شرط منع تصرف را اسقاط کرده،
* انتقال قطعی را تایید نموده،
* و هرگونه ادعا نسبت به ملک را از خود سلب کرده است،
میتواند از قرائن مؤید انتقال قطعی مالکیت باشد، اما تشخیص اینکه این انتقال ناشی از بیع یا صلح بوده، در نهایت با بررسی مجموعه اسناد و اراده واقعی طرفین توسط دادگاه انجام میشود.
بنابراین، صرف وجود واژه «صلح» در یک اقرارنامه، لزوما باعث نمیشود ماهیت معامله صلح تلقی شود؛ همانگونه که صرف استفاده از واژه «بیع» نیز بهتنهایی تعیینکننده نیست. ملاک، ارکان عقد، تعهدات، عوضین و قصد مشترک طرفین است.
با توضیحاتی که فرمودید، ماهیت اصلی معامله، بیع است نه صلح؛ چون در سال ۱۴۰۰ قرارداد با عنوان و مفاد خرید و فروش، با تعیین خریدار و فروشنده و پرداخت ثمن منعقد شده و در سال ۱۴۰۵ نیز سند رسمی بهصورت بیع قطعی انتقال یافته است.
اقرارنامه سال ۱۴۰۴ با عنوان «صلح عمری» بهتنهایی نمیتواند ماهیت معاملهای را که قبلا بهصورت بیع واقع شده تغییر دهد؛ مگر اینکه در آن سند، طرفین صراحتا معامله قبلی را اقاله کرده و عقد صلح جدیدی منعقد کرده باشند. صلح میتواند نتیجه انتقالی مشابه بیع داشته باشد، اما تشخیص آن تابع مفاد و قصد واقعی طرفین است. مواد ۷۵۲ و ۷۵۸ قانون مدنی نیز همین تفکیک را بیان میکنند.
بنابراین در فرض شما، قولنامه ۱۴۰۰ + پرداخت ثمن + سند رسمی بیع قطعی ۱۴۰۵ قرائن بسیار قوی بر بیع بودن معامله است و اقرارنامه اخیر پدر نیز آن را تقویت میکند.
شرط منع دخلوتصرف نیز با اقرارنامه جدیدی که پدر آن را کانلمیکن اعلام کرده و هرگونه حق و ادعا را از خود ساقط نموده، اصولا قابل استناد علیه شما نخواهد بود؛ البته متن دقیق اسناد باید بررسی شود.
درود
با توجه به مجموع ادله (قولنامه اولیه با عنوان بیع، تنظیم سند رسمی با عنوان بیع، و اقرارنامه پدر مبنی بر انتقال قطعی و اسقاط هرگونه شرط منع تصرف)، ماهیت معامله شما، یک «بیع قطعی» است و عنوان «صلح عمری» که در اقرارنامه سال ۱۴۰۴ به کار رفته، نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد. در صورت بروز هرگونه اختلاف، دادگاه با استناد به اراده واقعی طرفین و مستندات موجود، معامله را به عنوان بیع تشخیص خواهد داد.
با سلام ماهیت حقوقی این معامله بر اساس قاعده اولویت و ترتیب زمانی اسناد بیع قطعی است زیرا با وجود وجود اقرارنامه صلح عمری سند رسمی بیع که در سال ۱۴۰۵ تنظیم شده و پس از طی مراحل انتقال و اخذ پایانکار صادر شده است به عنوان آخرین اراده طرفین و نهاییترین شکل انتقال مالکیت ملاک عمل قرار میگیرد و اقرارنامه جدید پدر نیز با تایید انتقال بیع و سلب ادعای خود بر صلح عمری، ماهیت بیع را تقویت میکند بنابراین طبق رویه قضایی و اصل استقرار مالکیت بر اساس آخرین سند رسمی، معامله مذکور بیع قطعی محسوب میشود
باسلام؛ با توجه به مجموعه اسناد، اصل بر قصد واقعی طرفین و مفاد قرارداد نخست است، نه صرف عنوان اسناد بعدی.
اگر معامله سال ۱۴۰۰ دارای ارکان بیع بوده، ثمن پرداخت شده و در قرارداد از عناوین «فروشنده» و «خریدار» استفاده شده و نهایتا در سال ۱۴۰۵ سند رسمی بهصورت بیع قطعی تنظیم شده باشد، ماهیت معامله اصولا بیع است نه صلح.
صلحنامه سال ۱۴۰۴ نیز لزوما موجب تبدیل بیع به صلح نمیشود؛ مگر اینکه صراحتا بیع قبلی را اقاله کرده و معامله جدیدی در قالب صلح ایجاد کرده باشد. لذا متن دقیق صلحنامه ۱۴۰۴ تعیینکننده است.
با توجه به وجود سند رسمی بیع قطعی در دفترخانه در سال ۱۴۰۵، ماهیت حقوقی انتقال از جهت اثر نهایی بیع قطعی است، عنوان صلح عمری در سند قبلی به تنهایی توان تغییر ماهیت سند قطعی را ندارد، و اقرار رسمی جدید پدر درباره کان لم یکن بودن شرط منع دخل و تصرف و سلب حق و ادعا، در عمل به نفع نفوذ توافق نهایی و کاهش قابلیت استناد به شرط های قولنامه است
با توجه به قصد طرفین و استعمال الفاظ «خریدار» و «فروشنده» و پرداخت ثمن، به نظر میرسد اصل بر بیع است نه صلح؛ صلح عمری سال ۱۴۰۴ نیز لزوما ماهیت معامله اولیه را تغییر نمیدهد. طبق مواد ۱۰، ۲۱۹، ۳۳۸ و ۳۶۲ قانون مدنی قراردادها تابع قصد واقعی طرفین هستند و سند رسمی سال ۱۴۰۵ نیز مؤید انتقال قطعی است. در رویه قضایی، عنوان قرارداد مهم است اما قصد مشترک طرفین ملاک نهایی تشخیص است
با این اوصاف، اصل بر بیع بودن معامله است؛ چون در قولنامه ابتدا طرفین را خریدار و فروشنده معرفی کردهاند؛ ثمن تعیین شده و پرداخت (نقد و طلا) ادعا شده؛ بعدا نیز سند رسمی بیع قطعی تنظیم شده است.
اقرارنامه صلح عمری سال ۱۴۰۴ میتواند ایجاد ابهام کند، اما بهتنهایی ماهیت معامله قبلی را تغییر نمیدهد؛ مگر اینکه ثابت شود قصد واقعی طرفین از ابتدا صلح بوده نه بیع. ملاک اصلی، قصد واقعی و مفاد اسناد است.
باسلام
در وضعیت توصیفشده، احتمال قوی این است که ماهیت حقوقی معامله، بیع باشد و سند دارای عنوان «صلح عمری» بهتنهایی موجب تغییر ماهیت معامله نشود؛ مگر آنکه متن همان سند بهطور صریح نشان دهد که طرفین قصد انعقاد عقد مستقل صلح بهعنوان مبنای انتقال مالکیت را داشتهاند.
با وجود سند رسمی بیع قطعی در دفترخانه و اقرارنامه صریح پدر مبنی بر انتقال قطعی و اسقاط هرگونه شرط منع تصرف، ماهیت معامله «بیع قطعی» است و اقرارنامه صلحعمری یا قولنامه قبلی، هیچگونه تغییری در این ماهیت ایجاد نمیکند؛ زیرا سند رسمی بیع، بر اسناد عادی مقدم است.
سلام وقت بخیر
با توجه به اینکه مبنا و ملاک قراردادها ،اراده و قصد طرفین میباشد و در صورتی که قرارداد منعقد در سال ۱۴۰۰ عنوان بیعنامه داشته و ثمن و مبیع نیز رد و بدل گردیده است قرارداد حاضر بیع تلقی میگردد
با توجه به توضیحاتی که ارائه کردهاید، ماهیت اصلی معامله به احتمال زیاد «بیع» است؛ زیرا در قولنامه از عناوین خریدار و فروشنده استفاده شده، ثمن تعیین و پرداخت شده و نهایتا نیز سند رسمی بهصورت «بیع قطعی» در دفترخانه تنظیم شده است.
تنظیم اقرارنامه یا صلح عمری در سال ۱۴۰۴ لزوما ماهیت معامله اولیه را تغییر نمیدهد؛ مگر اینکه در آن صراحتا قصد طرفین بر جایگزینی معامله قبلی و انتقال از طریق صلح بوده باشد. در حقوق، تشخیص ماهیت قرارداد بر اساس قصد واقعی طرفین و مفاد قرارداد است، نه صرف عنوانی که بعدا برای یک سند انتخاب میشود.
شرط منع دخلوتصرف در قولنامه نیز میتواند یک شرط قراردادی باشد که طرفین بعدا با اقرارنامه رسمی آن را بیاثر اعلام کردهاند. با توجه به سند رسمی بیع قطعی و اقرارهای بعدی، اثبات وجود حق باقیمانده برای پدر نسبت به ملک دشوار خواهد بود.
سلام
با توجه به توضیحات شما ، میبایست توسط دادگاه مفاد قرارداد تفسیر گردد تا ماهیت واقعی سند تنظیم شده مشخص گردد که ایا قرارداد بیع و یا هبه و یا صلح است
بر اساس قانون ، عقود بر اساس قصد واقعی طرفین منعقد خواهد شد
با سلام
با توجه به توضیحات، ماهیت معامله بیشتر به بیع نزدیک است؛ چون در قولنامه از ابتدا عبارات خریدار و فروشنده، پرداخت ثمن و توافق بر انتقال ملک وجود داشته و در نهایت نیز سند رسمی بهصورت بیع قطعی تنظیم شده است.
با توجه به توضیحات شما، اصل بر بیع بودن معامله است؛ زیرا انتقال اولیه با قولنامه، تعیین ثمن، پرداخت قیمت و استفاده از عناوین «فروشنده» و «خریدار» انجام شده و در نهایت نیز سند رسمی بهصورت بیع قطعی تنظیم شده است.
اقرارنامهای که با عنوان «صلح عمری» تنظیم شده، اگر صرفا جنبه تاییدی یا تکمیلی داشته و انتقال نهایی نیز به صورت بیع رسمی انجام شده باشد، بهتنهایی ماهیت عقد را از بیع به صلح تغییر نمیدهد. تشخیص نهایی با بررسی مجموع اسناد و قصد واقعی طرفین توسط دادگاه خواهد بود.
با سلام و درود
در حقوق ایران قصد واقعی طرفین مقدم بر کلمات نگارش شده است . اگر واقعا ثمن مشخص شده و پرداخت هم شده است ، بیع محسوب میشود والا با توجه به توضیحات ، صلح می باشد .
به نطر می رسد چندین بار به انواع مختلف مطرح شده .ماهیت این معمله و انتقال رسمی سند به نام شما همه و همه دلالت بر بیع می کند .شرطی که ازان صلح بر می امده با انتقال قطعی سند مالکیت به بیع تغییر مهیت داده و اخرین قصد طرف شما دلالت بر بیع قطعی است .اخرین اراده بیع قطعی است
فارغ از اینکه از چه عباراتی استفاده شده، ماهیت عمل انجام شده به قصد واقعی طرفین بستگی دارد.
این سوال را مکرر پرسیده اید، با تکرار سوال، به پاسخ متفاوت نخواهید رسید