موضوعتان را بگویید، در چند ثانیه به وکیلِ در دسترس میرسید
لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
آیا اقرارنامهای که شرط منع تصرف را اسقاط میکند، ماهیت معامله را بیع اثبات میکند؟
پرسیده شده ۲ ماه پیش
۴۷ پاسخ ثبت شده
ملکی در سال ۱۴۰۰ طی قولنامهای از پدر به پسر منتقل شده است. بخشی از ثمن نقداً پرداخت و مابقی بهصورت تدریجی و به شکل طلا تسویه شده است. در سال ۱۴۰۴ یک اقرارنامه با عنوان صلح عمری تنظیم شد و در سال ۱۴۰۵، پس از اخذ پایان کار، سند رسمی در دفترخانه بهصورت بیع قطعی ثبت گردید. اکنون اقرارنامهای رسمی از سوی پدر تنظیم شده که در آن اعلام میکند ملک را طی سند قطعی به پسر منتقل داده، شرط منع دخلوتصرف مندرج در قولنامه را کانلمیکن میداند و هرگونه حق یا ادعا نسبت به ملک را از خود سلب میکند. آیا با وجود این اقرارنامه، ماهیت معامله بیع است یا صلح؟
جمعبندی پاسخ وکلاهوش مصنوعی
با توجه به تنظیم سند رسمی بیع قطعی و اقرارنامه بعدی مبنی بر اسقاط شروط قبلی، ماهیت این معامله بیع دانسته شده و آثار قانونی بیع بر آن حاکم است.
این نظر بر اساس روند اسناد ذکرشده است، اما در پرونده واقعی متن دقیق اقرارنامه و تعارضات شروط اسناد تعیینکننده خواهد بود.
هومن زمانیآنلاینوکیل پایه یک کانون وکلای دادگستری·۵٫۰
پاسخ هوشمند بنیاد وکلاهوش مصنوعی
بیع بودن ماهیت معامله با سند و اقرارنامه رسمی
طبق نظر وکلا، با توجه به اینکه سند رسمی نهایی در دفترخانه بهصورت بیع قطعی تنظیم شده و اقرارنامه رسمی بعدی نیز شروط قبلی را کانلمیکن کرده است، ماهیت معامله بیع تلقی میشود. در این وضعیت، صلح عمری و شروط منع دخلوتصرف پیشین بلااثر شده و قابل ترتیب اثر دادن نیستند. بنابراین شما مالک رسمی بر اساس بیع محسوب میشوید و کلیه آثار قانونی عقد بیع بر رابطه طرفین حاکم است.
این پاسخ بهصورت خودکار تولید شده و جای مشاورهی حقوقی با وکیل را نمیگیرد؛ پاسخهای وکلا در ادامه آمده است.
از انجایی که شما مالکرسمی و قانونی ملک بر اساس بیع هستید طرح اینکه قبل صلح بوده و شرطی داشته و ... قابل ترتیب اثر دادن نیست .بعلاوه اقرارنامه رسمی هم مبنی بر بیع است . بنابر انچه بیان شده .معامله شما دلالت بر بیع نموده و بیع است
سلام
صرف تنظیم چنین اقرارنامهای بهتنهایی ماهیت حقوقی معامله را از «صلح» به «بیع» یا بالعکس تغییر نمیدهد. تشخیص ماهیت واقعی قرارداد با بررسی مجموعه اسناد و قصد طرفین انجام میشود.
در فرضی که بیان کردهاید، قرائنی که معمولا به نفع بیع ارزیابی میشوند عبارتاند از:
* وجود قولنامه که در آن ثمن معامله تعیین شده و پرداخت آن پیشبینی شده است.
* پرداخت بخشی از ثمن بهصورت نقدی و مابقی بهصورت طلا.
* اقرار رسمی فروشنده به اینکه ملک را بهطور قطعی منتقل کرده و دیگر هیچ حقی نسبت به آن ندارد.
* اسقاط شرط منع تصرف و هرگونه ادعا نسبت به ملک.
* انتقال نهایی سند رسمی به صورت بیع قطعی در دفتر اسناد رسمی.
در مقابل، اگر «صلح عمری» صرفا برای تنظیم روابط طرفین یا تشریفات بعدی تنظیم شده باشد، دادگاه ممکن است با توجه به واقعیت معامله، عنوان حقوقی آن را بیع تشخیص دهد؛ زیرا در حقوق ایران، عنوان سند همیشه تعیینکننده نیست و قصد مشترک طرفین و مفاد واقعی توافق اهمیت بیشتری دارد.
بنابراین، اقرارنامهای که:
* انتقال قطعی را تایید میکند،
* شرط محدودکننده را حذف میکند،
* و هرگونه حق بعدی را از انتقالدهنده سلب میکند،
قرینه مهمی به نفع قطعی بودن انتقال و بیع بودن معامله است، اما دادگاه همچنان همه اسناد، از جمله قولنامه، اقرارنامه، سند رسمی، نحوه پرداخت ثمن و اوضاع و احوال پرونده را در کنار هم ارزیابی میکند.
اسناد و مدارک، از جمله متن کامل قولنامه، اقرارنامه، صلحنامه عمری، سند رسمی انتقال، اسناد پرداخت ثمن و سوابق ثبتی، باید پیش از هر اقدام توسط وکیل بررسی شود.
درود
اصل بر این است که ماهیت یک معامله با «قصد و اراده واقعی طرفین» تعیین میشود، نه صرفا با عنوانی که بر آن نهاده شده است. در مورد شما، مجموعه اقدامات انجامشده نشان میدهد که معامله، یک بیع قطعی بوده و اقرارنامه، این موضوع را تایید میکند.
بر اساس ماده ۲۲۴ قانون مدنی، الفاظ عقود بر اساس معانی عرفی تفسیر میشوند. در اینجا، عنوان «صلح عمری» که در اقرارنامه سال ۱۴۰۴ به کار رفته، نمیتواند بر واقعیت معامله که در قولنامه سال ۱۴۰۰ با عنوان بیع آغاز شده، غلبه کند.
شرط منع تصرف را «کانلمیکن» اعلام کرده است. این اقدام، آخرین مانع برای اثبات بیع بودن معامله را نیز از بین برده است. چرا که در بیع، پس از انتقال مالکیت، خریدار (شما) حق کامل تصرف در ملک را دارد و هرگونه شرط منع تصرف، با ماهیت بیع در تضاد است.
با توضیحاتی که دادید به نظر میرسد **ماهیت اصلی معامله بیع است نه صلح**
چون در سال ۱۴۰۰ قولنامه با قصد خرید و فروش و پرداخت ثمن منعقد شده و در سال ۱۴۰۵ نیز سند رسمی به صورت بیع قطعی تنظیم شده است اقرارنامه سال ۱۴۰۴ با عنوان صلح عمری به تنهایی ماهیت معامله اصلی را تغییر نمیدهد
اگر اقرارنامه رسمی اخیر هم صراحتا اعلام کرده که پدر ملک را به موجب سند قطعی به پسر منتقل کرده و تمام حقوق خود را نسبت به ملک ساقط کرده این اقرار حتی میتواند مؤید وقوع و اجرای بیع باشد
البته اگر ثابت شود قرارداد سال ۱۴۰۰ در واقع با قصد صلح منعقد شده یا صلح عمری سال ۱۴۰۴ یک قرارداد مستقل و واقعی بوده نتیجه میتواند متفاوت باشد
در چنین پروندهای **قصد واقعی طرفین و مفاد قراردادها و نحوه پرداخت ثمن** تعیینکننده است نه صرف عنوانی که روی یکی از اسناد نوشته شده است.
صرف تنظیم اقرارنامههای بعدی، ماهیت عقد را تغییر نمیدهد. ملاک، قصد واقعی طرفین در زمان ایجاد رابطه حقوقی و مفاد اسناد اصلی است. اگر انتقال در سال ۱۴۰۰ بر اساس قولنامه، پرداخت ثمن و قصد خرید و فروش انجام شده و در سال ۱۴۰۵ نیز سند رسمی بیع قطعی تنظیم شده باشد، این قرائن به نفع بیع بودن معامله است. اقرارنامه سال ۱۴۰۴ با عنوان صلح عمری و اقرارنامه سال ۱۴۰۵ نیز هر دو از سوی دادگاه در کنار سایر ادله ارزیابی میشوند. بنابراین، وجود اقرارنامه اخیر بهتنهایی تعیینکننده نیست، اما اگر مجموعه اسناد و رفتار طرفین نشان دهد که قصد واقعی آنها بیع بوده است، احتمالا معامله بیع تلقی خواهد شد؛ در غیر این صورت، اگر ثابت شود قصد اصلی صلح عمری بوده، دادگاه ممکن است همان ماهیت را بپذیرد.
با توجه به اینکه انتقال قطعی با ذکر عوض قسمتی وجه نقد و قسمتی طلا انجام شده ماهیت معامله در ظاهر همان بیع است اما طرفین با استناد به ماده ی ۷۵۸ قانون مدنی آن را در قالب عقد صلح گنجانده اند تا از برخی احکام اختصاصی بیع مانند حف شفعه فرار کنند عقد بیع و صلح در مقام بیع هردو نیازمند به تعیین عوض همان ثمن هستند با توجه به اینکه قسمتی از ثمن در ابتدا و مابقی به صورت طلا پرداخت شده شرط اساسی معوض بودن ماده ی ۱۹۰ قانون مدنی محقق شده است در نتیجه این معامله در باطن و از حیث اقتصادی یک بیع محض است که برای فرار از برخی احکام قانونی مانند حق شفعه یا خیارات لباس عقد صلح را پوشیده است از نظر قانونی این کار با استناد به ماده ی ۷۵۸ کاملا مجاز و صحیح است
باسلام
صرف وجود این اقرارنامه، بهتنهایی ماهیت حقوقی معامله را از بیع به صلح یا برعکس تغییر نمیدهد. تشخیص ماهیت معامله بر اساس مجموعه اسناد و قصد واقعی طرفین انجام میشود اقرارنامهای که صرفا شرطی از قولنامه را اسقاط و انتقال را تایید میکند، بیشتر مؤید اعتبار و قطعیت انتقال است تا دلیلی بر اینکه معامله در واقع صلح بوده است
باسلام
ماهیت معامله بر اساس قصد و اراده واقعی طرفین و مفاد و اقدامات انجامشده تعیین میشود، نه صرف عنوان قرارداد. در این فرض، اگر قولنامه سال ۱۴۰۰ بر وقوع بیع دلالت داشته و اقرارنامه سال ۱۴۰۴ نیز آن را تایید کند، صرف استفاده از عنوان «صلح عمری» لزوما ماهیت واقعی معامله را تغییر نمیدهد. همچنین رفع شرط منع تصرف میتواند مؤید انتقال مالکیت و تحقق بیع باشد؛ زیرا در بیع، اصل بر برخورداری خریدار از حقوق مالکانه و امکان تصرف در ملک است.
با سلام
با این اوصاف، ملاک اصلی، قصد واقعی طرفین و آخرین سند معتبر انتقال است، نه صرف عنوان یک اقرارنامه.
اگر انتقال نهایی در سال ۱۴۰۵ با سند رسمی بیع قطعی انجام شده، ثمن نیز پرداخت شده و پدر هم با اقرارنامه رسمی، انتقال قطعی و سلب هرگونه ادعا را تایید کرده است، ظاهر امر بر بیع بودن معامله است.
البته اگر شخصی مدعی باشد معامله در واقع صلح بوده، باید خلاف مفاد اسناد رسمی و قصد واقعی طرفین را اثبات کند. برای اظهارنظر قطعی، بررسی متن قولنامه، صلحنامه و سند رسمی ضروری است
سلام و احترام. با توجه به اینکه در نهایت سند رسمی در دفترخانه به صورت بیع قطعی ثبت شده و پدر نیز در اقرارنامه جدید خود بر انتقال ملک طی سند قطعی تاکید کرده و حقوق خود را سلب نموده است، ماهیت این معامله بیع است. اقرارنامه جدید در واقع تاییدکننده نهایی بودن بیع و رفع هرگونه شرط یا مانع در قولنامه قدیمی است و صلح عمری پیشین در اینجا نقش یک مرحله گذار را داشته که با ثبت سند قطعی بیع، جایگزین شده است.
با توجه به اینکه در سال ۱۴۰۵ سند رسمی بهصورت بیع قطعی تنظیم شده و ثمن نیز در مقابل انتقال ملک پرداخت شده، اصل بر ماهیت بیع است. صرف تنظیم اقرارنامه یا صلحنامه بعدی، بدون قرائن دیگر، ماهیت معامله اصلی را تغییر نمیدهد؛ مگر اینکه ثابت شود قصد واقعی طرفین از ابتدا صلح بوده است.
ملاک، قصد واقعی طرفین و مفاد قرارداد است؛ چون در قولنامه عنوان خریدار و فروشنده، پرداخت ثمن و سپس سند قطعی بیع وجود دارد، اصل بر بیع است. صلح عمری بعدی لزوما معامله اولیه را تبدیل به صلح نمیکند؛ طبق مواد ۱۰، ۲۱۹ و ۳۳۸ قانون مدنی قراردادها تابع قصد مشترک طرفین هستند. تنظیم اقرارنامه رسمی اسقاط حق نیز قرینهای بر انتقال قطعی است
با سلام. ماهیت اصلی معامله بر اساس قصد طرفین و واقعیت عملیات حقوقی در زمان عقد تعیین میشود و اقرارنامه بعدی میتواند به عنوان اثبات قصد اولیه یا تایید ماهیت بیع تلقی شود. اگر در زمان انتقال ثمن (پول و طلا) به صورت معوض پرداخت شده باشد، ماهیت آن بیع است و اقرارنامه جدید میتواند به عنوان ابطال هرگونه ادعای صلح یا تایید بیع قطعی عمل کند.
حسب توضیحات بنظر انتقال صورت گرفته بیع می باشد خصوصا که طی اقرارنامه نز ضمنا وقوع ببع تایید شده است
محمدمهدی قنبری
۲ ماه پیش
کاراموز وکالت مرکز وکلای قوهقضاییه
۴٫۹·۶۷ مشاوره موفق
سلام
ماهیت معامله بیع است؛ زیرا سند رسمی سال ۱۴۰۵ صراحتا بهصورت بیع قطعی تنظیم شده و اقرارنامه رسمی مؤخر نیز همین انتقال را تایید و حقوق پدر را ساقط کرده است. عنوان «صلح عمری» در اقرارنامه سال ۱۴۰۴، با توجه به سند رسمی قطعی بعدی، مبنای نهایی معامله محسوب نمیشود.
ماهیت معامله، بیع قطعی است.
اقرارنامه رسمی پدر (مبنی بر انتقال نهایی و سلب هرگونه ادعا) همراه با سند رسمی بیع در دفترخانه، قاطعا نشاندهنده بیع قطعی و نهایی بوده و قولنامه و شرط منع دخلوتصرف را منسوخ کرده است. صلح عمری نیز بهواسطه سند بیع رسمی، دیگر موضوعیت ندارد.
درود . پس از انتقال قطعی ملک و سلب هرگونه حق یا ادعا
این معامله ماهیت بیع دارد
البته هر عقدی به قصد طرفین اشاره دارد و در این مورد با توجه به بودن مبیع و ثمن و قصد طرفین و انتقال قطعی ملک
معامله بیع است نه صلح
با توجه به توضیحات، ماهیت اصلی معامله بیع است؛ زیرا انتقال ابتدا با مبایعهنامه انجام شده و نهایتا نیز سند رسمی بهصورت بیع قطعی تنظیم شده است.
اقرارنامه و صلح عمری بعدی، تا زمانی که بیع را صریحا تبدیل یا فسخ نکرده باشند، ماهیت معامله را از بیع به صلح تغییر نمیدهند و بیشتر جنبه تاییدی یا تکمیلی دارند.
سلام/ وجود قراردادهای متداخل برای شما مشکل ایجاد میکند/ ابتدا بیع صورت گرفته و ثمن پرداخت شده است/ سپس صلح عمری؟ / چطور؟ / کسی ملکش را فروخته مگر می تواند مجددا قرارداد دیگری روی آن صورت دهد؟ با توجه به اینکه آخرین اراده همان اقرارنامه است. به نظر میر رسد انتقال صورت گرفته است .
درود، با توجه به تنظیم قولنامه ماهیت معامله بیع است، که بر سر منافع بایع توافق بعدی صورت گرفته است. چرا که پدر این حقوق را از خود اسقاط کرده است و ارتباطی به اصل موضوع بیع ندارد.