- این دعوا فقط برای محل کسب، پیشه یا تجارتِ مشمول قانون روابط موجر و مستأجر ۱۳۵۶ است؛ اگر اجارهنامه حق انتقال به غیر داده باشد، انتقال با سند رسمی انجام میشود و حکم لازم نیست (ماده ۱۹).
- مالک راه دیگری هم دارد: بهجای رضایت، حق کسب یا پیشه یا تجارت شما را در مقابل تخلیه بپردازد؛ به همین دلیل ارزیابی این حق تقریباً همیشه وارد پرونده میشود (مواد ۱۸ و ۱۹).
- پس از ابلاغ حکم قطعی فقط شش ماه فرصت دارید انتقال را با سند رسمی انجام دهید؛ پس از آن حکم ملغیالاثر است (ماده ۱۹).
چه زمانی به دادخواست تجویز انتقال منافع نیاز دارید؟
- اجارهنامه حق انتقال را سلب کرده استدر متن اجارهنامه نوشته شده مستأجر حق واگذاری منافع به غیر را ندارد. اگر مالک رضایت ندهد، تنها راهِ قانونیِ واگذاری مغازه، گرفتن حکم تجویز انتقال منافع از دادگاه است.
- اجارهنامهای در بین نیستسالهاست در ملک کسب میکنید ولی سند اجارهٔ مکتوبی وجود ندارد یا مدت آن گذشته است. ماده ۱۹ همین حالت را هم پیشبینی کرده و مسیر، همان مراجعه به دادگاه است.
- مالک نه رضایت میدهد نه حق کسب را میپردازدمالک حاضر نیست انتقال را بپذیرد، اما پرداخت حق کسب یا پیشه در مقابل تخلیه را هم قبول نمیکند. دادگاه در این حالت به تجویز انتقال منافع و تنظیم سند انتقال حکم میدهد.
- خریدار سرقفلی دارید و کار عقب میافتدکسی آمادهٔ خرید منافع مغازه برای همان شغل یا شغل مشابه است؛ برای اینکه معامله با سند رسمی و بدون خطر دعوای تخلیه انجام شود، ابتدا باید حکم تجویز گرفته شود.
- مالک شما را به دعوای تخلیه تهدید کرده استقبلاً محل را عملاً در اختیار دیگری گذاشتهاید و مالک به استناد انتقال به غیر دنبال تخلیه است. در این وضعیت ترتیب اقدامها و انتخاب دفاع، پیش از هر دادخواستی باید با وکیل بررسی شود.
تجویز انتقال منافع چیست و با انتقال آزادِ منافع چه فرقی دارد؟
تجویز انتقال منافع حکمی است که دادگاه به درخواست مستأجرِ محل کسب، پیشه یا تجارت صادر میکند و به او اجازه میدهد منافع مورد اجاره را با سند رسمی به شخص دیگری منتقل کند، حتی اگر مالک راضی نباشد. ماده ۱۹ قانون روابط موجر و مستأجر مصوب ۱۳۵۶ دو حالت را از هم جدا کرده است.
حالت اول: اجارهنامه به مستأجر حق انتقال به غیر داده است. اینجا هیچ دعوایی لازم نیست؛ مستأجر میتواند برای همان شغل یا شغل مشابه، منافع را با سند رسمی به دیگری منتقل کند.
حالت دوم: حق انتقال به غیر سلب شده یا اصلاً اجارهنامهای در بین نیست و مالک راضی به انتقال نیست. در این حالت قانون به مالک یک انتخاب داده است: یا حق کسب یا پیشه یا تجارت مستأجر را در مقابل تخلیه بپردازد، یا اگر نپردازد، مستأجر میتواند برای تنظیم سند انتقال به دادگاه مراجعه کند و دادگاه حکم به تجویز انتقال منافع و تنظیم سند در دفترخانه میدهد.
این دعوا را با دعوای مطالبهٔ حق کسب و پیشه یا تخلیه اشتباه نگیرید: خواستهٔ شما اجازهٔ انتقال است، نه گرفتن پول از مالک و نه پسگرفتن ملک.
شرایط صدور حکم تجویز انتقال منافع
برای اینکه دعوا نتیجه بدهد، این ارکان باید همزمان جمع باشند:
- رابطهٔ اجاره مشمول قانون سال ۱۳۵۶ باشد. ماده ۱ آن قانون، تصرفِ ناشی از اجاره یا صلح منافع را — با سند رسمی یا عادی و حتی بدون سند — مشمول میداند، و ماده ۱۱ قانون روابط موجر و مستأجر مصوب ۱۳۷۶ تصریح کرده اماکنی که پیش از تصویب آن قانون به اجاره داده شدهاند از شمول قانون جدید بیروناند.
- مورد اجاره محل کسب، پیشه یا تجارت باشد. ماده ۱۹ فقط از همین اماکن سخن گفته است؛ برای محل سکونت چنین دعوایی موضوع ندارد.
- حق انتقال به غیر سلب شده باشد یا اجارهنامهای در بین نباشد. ماده ۱۰ همان قانون، انتقال منافع را جز با اختیار کتبی ممنوع کرده است.
- مالک راضی به انتقال نباشد و حاضر نشود در مقابل تخلیه، حق کسب یا پیشه یا تجارت را بپردازد.
- انتقال برای همان شغل یا شغل مشابه باشد. این قید در متن ماده ۱۹ آمده و در عمل، بیشترین ایرادی است که به این دعاوی وارد میشود.
نکتهٔ مهم: اگر مستأجر بدون رعایت این ترتیب، محل را عملاً به دیگری واگذار کند، تبصره ۱ ماده ۱۹ و بند ۲ ماده ۱۴ به موجر حق درخواست تخلیه میدهند و مستأجر یا متصرف فقط مستحق نصف حق کسب یا پیشه یا تجارت خواهد بود.
دادخواست را به کدام مرجع بدهیم؟
ماده ۲۶ قانون روابط موجر و مستأجر ۱۳۵۶ رسیدگی به همهٔ دعاوی موضوع آن قانون را در صلاحیت دادگاه دانسته است. از سوی دیگر، دعاوی مربوط به اموال غیرمنقول طبق ماده ۱۲ قانون آیین دادرسی مدنی در دادگاهی اقامه میشود که ملک در حوزهٔ آن واقع است، حتی اگر خوانده در آن حوزه ساکن نباشد. پس دادگاه حقوقیِ محل وقوع ملک مرجع این دعواست.
قانون شوراهای حل اختلاف مصوب ۱۴۰۲ در بند ۴ ماده ۱۲، دعاوی تخلیهٔ عین مستأجره و تعدیل اجارهبها را در صلاحیت دادگاه صلح قرار داده، اما دعاوی مربوط به سرقفلی و حق کسب یا پیشه یا تجارت را صریحاً استثنا کرده است. چون تجویز انتقال منافع مستقیماً با همین حق گره خورده و اساساً در فهرست آن بند هم نیامده، جای طرح آن دادگاه است نه دادگاه صلح.
طرف دعوا (خوانده) مالک یا موجر است؛ اگر ملک چند مالک مشاعی دارد، همهٔ آنها باید طرف دعوا قرار بگیرند، وگرنه دادگاه دعوا را ناقص میبیند. اگر ملک پس از اجاره به دیگری منتقل شده باشد، ماده ۴۹۸ قانون مدنی اجاره را به حال خود باقی میداند و مالک جدید طرف دعوا خواهد بود.
هزینههای این دعوا شامل چه چیزهایی است؟
چند قلم را از هم جدا کنید:
- هزینهٔ دادرسی: طبق مواد ۵۰۲ و ۵۰۳ قانون آیین دادرسی مدنی با ابطال تمبر پرداخت میشود و مبلغ آن هر سال طبق تعرفهٔ سالانه تعیین میگردد. چون در رویه، خواستهٔ تجویز انتقال منافع به ارزش منافع و حق کسب و پیشه گره میخورد، بسیاری از دادگاهها آن را دعوای مالی میدانند و تقویم خواسته اهمیت پیدا میکند؛ اگر طرفین بر سر بهای خواسته اختلاف کنند و این اختلاف در مراحل بعدی مؤثر باشد، دادگاه پیش از رسیدگی با جلب نظر کارشناس آن را تعیین میکند (ماده ۶۳).
- دستمزد کارشناس: چون مالک حق دارد بهجای رضایت، حق کسب یا پیشه یا تجارت را بپردازد، معمولاً قرار کارشناسی برای ارزیابی این حق صادر میشود. میزان حق کسب و پیشه طبق ماده ۱۸ بر مبنای ضوابط آییننامهای تعیین میشود و ماده ۲۹ همان قانون، استفاده از کارشناسان رسمیِ معرفیشده را پیشبینی کرده است.
- حقالوکاله و تمبر مالیاتی وکالتنامه در صورت داشتن وکیل دادگستری، و هزینهٔ دفترخانه برای تنظیم سند رسمی انتقال در مرحلهٔ آخر.
خسارات دادرسی — هزینهٔ دادرسی، حقالوکاله و حقالزحمهٔ کارشناسی — طبق ماده ۵۱۹ قابل مطالبه است و باید در ستون خواسته آورده شود. دستمزد تنظیم دادخواست جدا از این اقلام است و خودِ وکیل آن را پیش از پرداخت، در همان گفتوگو اعلام میکند.
مدارکی که مشمول بودن اجارهٔ شما را ثابت میکند
- کارت ملی مستأجر و حساب فعال در سامانهٔ ثنا؛ و اگر پرونده را به وکیل میسپارید، وکالتنامهٔ او.
- اجارهنامه (رسمی یا عادی) و همهٔ تمدیدها و الحاقیهها؛ اگر اجارهنامهای در بین نیست، دلایل اثبات رابطهٔ استیجاری مانند رسید اجارهبها، قبوض تودیعی، شهادت شهود و مکاتبات.
- مدرکی که تاریخ شروع تصرف را نشان دهد؛ همین تاریخ تعیین میکند اجاره مشمول قانون ۱۳۵۶ است یا قانون ۱۳۷۶.
- پروانهٔ کسب، جواز صنفی یا مدرک نشاندهندهٔ نوع شغلِ جاری در محل.
- سند مالکیت یا استعلام ثبتی برای شناسایی مالک یا مالکان فعلی و آدرس دقیق ملک.
- مشخصات مستأجر جدید و نوع شغل او، تا مشابهبودن شغل قابل ارزیابی باشد.
- در صورت وجود، اظهارنامهٔ ارسالی به مالک برای گرفتن رضایت و پاسخ او؛ این سند بیطرفانه نشان میدهد مالک رضایت نداده است.
مراحل ثبت و رسیدگی به دادخواست تجویز انتقال منافع
- ۱بررسی مشمولبودن اجاره و شغلپیش از هر کاری روشن میشود که اجاره مشمول قانون سال ۱۳۵۶ است و مورد اجاره، محل کسب یا پیشه یا تجارت است؛ اگر رابطه مشمول قانون سال ۱۳۷۶ باشد، مسیر پرونده بهکلی فرق میکند.
- ۲تنظیم دادخواست به طرفیت مالکخواسته «صدور حکم به تجویز انتقال منافع مورد اجاره به غیر و تنظیم سند انتقال» نوشته میشود، به همراه شرح رابطهٔ استیجاری، دلایل و منضمات و استناد به ماده ۱۹ قانون روابط موجر و مستأجر ۱۳۵۶.
- ۳ثبت در دفتر خدمات الکترونیک قضاییاجارهنامه، پروانهٔ کسب و کارت ملی را به دفتر خدمات میبرید؛ پرونده اسکن و پس از پرداخت هزینهٔ دادرسی به دادگاه حقوقی محل ملک ارجاع میشود و از آن پس هر ابلاغی از راه سامانهٔ ثنا میرسد.
- ۴جلسهٔ رسیدگی و دفاع مالکمالک معمولاً یکی از این ایرادها را مطرح میکند: مشمولنبودن اجاره بر قانون ۱۳۵۶، نداشتن رابطهٔ استیجاری، غیرمشابهبودن شغل مستأجر جدید، یا اعلام آمادگی برای پرداخت حق کسب و پیشه در مقابل تخلیه.
- ۵قرار کارشناسی و ارزیابی حق کسب و پیشهدادگاه معمولاً برای تعیین ارزش منافع و حق کسب یا پیشه یا تجارت قرار کارشناسی صادر میکند؛ دستمزد کارشناس را متقاضی میپردازد و به نظر کارشناس میتوان در مهلت قانونی اعتراض کرد.
- ۶صدور حکم و قطعیشدن آندر صورت احراز شرایط، دادگاه حکم به تجویز انتقال منافع و تنظیم سند انتقال در دفترخانه میدهد و رونوشت آن را به دفترخانهٔ مربوط میفرستد و مراتب را به موجر هم اعلام میکند.
- ۷تنظیم سند رسمی انتقال ظرف شش ماهپس از ابلاغ حکم قطعی، انتقال باید ظرف شش ماه با سند رسمی انجام شود؛ در غیر این صورت حکم ملغیالاثر است و باید همهچیز از نو آغاز شود.
بعد از صدور حکم چه اتفاقی میافتد؟
حکم تجویز انتقال منافع، برخلاف احکام مطالبهٔ وجه، با توقیف مال اجرا نمیشود؛ اجرای آن در دفترخانه اتفاق میافتد. ماده ۱۹ تصریح کرده است که دادگاه، تنظیم سند انتقال را در دفترخانهٔ تنظیمکنندهٔ سند اجارهٔ سابق و اگر اجارهنامهٔ رسمی در بین نباشد در دفترخانهٔ نزدیک ملک مقرر میکند، رونوشت حکم را به آن دفترخانه میفرستد و مراتب را به موجر اعلام میکند.
سه نکته را از یاد نبرید:
- مهلت ششماهه: اگر ظرف شش ماه از تاریخ ابلاغ حکم قطعی، منافع با سند رسمی به مستأجر جدید منتقل نشود، حکم ملغیالاثر خواهد بود. این مهلت قابل تمدید نیست و در عمل رایجترین دلیلِ بیاثر ماندن یک حکمِ بهدستآمده است.
- وضعیت مستأجر جدید: او از هر حیث نسبت به تمام شرایط اجاره قائممقام مستأجر سابق است؛ یعنی همان تعهدها و همان حقوق، از جمله حق کسب یا پیشه یا تجارت، به او منتقل میشود. تبصره ۲ ماده ۱۹ هم تأکید کرده انتقال این حق فقط با سند رسمی معتبر است.
- پرداخت اجارهبها متوقف نمیشود: تا لحظهٔ تنظیم سند، تکلیف پرداخت اجارهبها یا اجرتالمثل در مهلت مقرر ماده ۶ برقرار است و کوتاهی در آن، طبق بند ۹ ماده ۱۴، خودش دستاویز دعوای تخلیه میشود.
واخواهی و تجدیدنظرخواهی از حکم
واخواهی: طبق ماده ۳۰۳ قانون آیین دادرسی مدنی، رأی وقتی غیابی است که خوانده یا وکیل یا قائممقام یا نمایندهٔ قانونی او در هیچ جلسهای حاضر نشده باشد، لایحهٔ کتبی هم نداده باشد و اخطاریه به او ابلاغ واقعی نشده باشد؛ هر سه شرط باید جمع باشد. اگر اخطاریه به موجر ابلاغ واقعی شده باشد، رأی حضوری است حتی وقتی او در هیچ جلسهای نیامده و لایحهای نداده، و اعتراضش باید در قالب تجدیدنظرخواهی مطرح شود. مهلت واخواهی برای مقیمان ایران بیست روز و برای مقیمان خارج دو ماه از تاریخ ابلاغ واقعی است و دادخواست واخواهی به همان دادگاه صادرکنندهٔ حکم داده میشود (مواد ۳۰۵ و ۳۰۶). در همین حال، ماده ۲۶ قانون روابط موجر و مستأجر ۱۳۵۶ حکم دادگاه در دعاوی موضوع آن قانون را «در هر صورت حضوری» شمرده و فقط قابل تجدیدنظر دانسته است؛ بنابراین پیش از هر اقدام باید معلوم شود دادنامه در پروندهٔ شما حضوری تلقی شده است یا غیابی، چون مهلتها و مرجع اعتراض فرق میکند.
تجدیدنظرخواهی: مرجع تجدیدنظر آرای دادگاههای هر حوزه، دادگاه تجدیدنظر همان استان است (ماده ۳۳۴) و مهلت آن برای اشخاص مقیم ایران بیست روز و برای مقیمان خارج از کشور دو ماه است؛ نکتهٔ کلیدی، مبدأ این مهلت است: از تاریخ ابلاغ یا انقضای مدت واخواهی (ماده ۳۳۶). یعنی اگر رأی غیابی باشد، بیست روزِ تجدیدنظر بعد از پایان مهلت واخواهی شروع میشود، نه بلافاصله پس از ابلاغ.
توجه کنید که مهلتهای واخواهی و تجدیدنظر با مهلت ششماههٔ تنظیم سند یکی نیستند و همزمان با هم میدوند؛ مدیریت این تقویم، بخشی از کاری است که وکیل انجام میدهد.
اشتباههای رایجی که وکیل جلوی آنها را میگیرد
- طرح دعوا در جایی که لازم نیست: اگر اجارهنامه حق انتقال به غیر داده باشد، صدر ماده ۱۹ اجازهٔ انتقال با سند رسمی را داده و گرفتن حکم فقط وقت و هزینه است.
- واگذاری عملی پیش از گرفتن حکم: تحویل مغازه به خریدار یا شریککردن او پیش از حکم، مصداق انتقال به غیر است و طبق تبصره ۱ ماده ۱۹ و بند ۲ ماده ۱۴ به تخلیه و از دست رفتن نیمی از حق کسب و پیشه میانجامد.
- انتقال با سند عادی: تبصره ۲ ماده ۱۹ انتقال حق کسب یا پیشه یا تجارت را فقط با سند رسمی معتبر میداند؛ قولنامهٔ عادی این کار را نمیکند.
- معرفی شغل غیرمشابه برای مستأجر جدید، که ایراد اصلی مالک و شایعترین علت شکست این دعاوی است.
- سوختن مهلت ششماهه پس از قطعیشدن حکم و ملغیالاثر شدن آن.
- طرف دعوا قرار ندادن همهٔ مالکان مشاعی یا مالک جدیدی که ملک به او منتقل شده است (ماده ۴۹۸ قانون مدنی).
- خلط قانون ۱۳۵۶ و قانون ۱۳۷۶: در اجارههای بعد از سال ۱۳۷۶، انتقال منافع تابع قرارداد و مقررات سرقفلی است و ماده ۶ آن قانون، سلب حق انتقال به غیر را به رسمیت شناخته است؛ ماده ۱۱ همان قانون هم اماکن اجارهشدهٔ پیش از تصویب را از شمول خود بیرون گذاشته است.