آیا مایل هستید اعلانات مربوط به گفتگوهای آنلاین خود را روی دستگاه خود دریافت کنید؟
در پنجره باز شده روی دکمه Allow کلیک کنید...
لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
کیفیت کلیه مشاورهها توسط بنیاد وکلا تضمین میشود
نکاح دارای دو جنبه است:
از در باز متعارف بوده است که مردها چیزی به زن ها پرداخت می کردند تا اینکه زنان حاضر بشوند با آنها ازدواج بکنند، این همان کابین، صداق مهریه و شاید در پاره ای از عرف ها خارج از مسائل دینی دادن بعضی از وجوه هم متعارف باشد مثل دریافت شیر بها، مهریه از جمله مواردی است که قانون در نکاح دائم و منقطع به رسمیت شناخته شده است.
دو مطلب در شرایط مهریه در نکاح دائم می باشد:
شرایط مهریه عبارتند از:
مهریه مالیت داشته باشد (بتوان داد و ستد کرد):
دارای ارزش باشد، ممکن است چیزی باشد ولی ارزش نداشته باشد ممکن است چیزی ملکیت داشته باشد ولی مالیت نداشته باشد؛ مثل یک دانه برنج، یک دانه گندم، یک دانه خرما.
قابل تملک باشد:
ممکن است چیزی باشد ارزش داشته باشد ولی کسی نمی تواند مالک آن بشود؛ مثل مشترکات، موقوفات، خیابان، میادین، پارک ها، منفعت و عدم منفعت و کار کرد، می تواند به عنوان مهریه باشد؛ مثل اجاره بهای یک ملک، کارکرد یک مرد، جلوگیری از انجام یک کار.
شوهر یک مدیر قابل هست می تواند کارخانه ای را دستگاهی را موسسه ای را اداره بکند و خانمی را که می خواهد با این مرد ازدواج بکند، صاحب کارخانه و موسسه است و مدیری دارد که باید به او حقوق بدهد، اینجا مهریه آن خانم را کارکرد آن شوهر و مدیریت آن شوهر در آن کارخانه قرار بدهند و کارخانه ای که متعلق به زن است و این می تواند مهریه باشد یا اینکه طلبی که مرد از زن دارد بعنوان مهریه حساب شود و به زن بگوید آن طلبی که من از تو دارم به عنوان مهریه باشد، این هم اشکالی ندارد و می تواند آنچه را که مالیت داشته باشد و همچنین قابل تملک باشد، می توان مهریه قرار داد.
البته پاره ای از موارد هست که ممکن است مورد بحث قرار بگیرد مثل یک نوع کارهای صنفی که به نفع آن طرف هم هست ولی بگوییم چون این کار صنفی است و ایجادی نیست نمی تواند، مهر باشد؛ مثلا خانمی دارای مغازه ای است و مشتری زیاد دارد و اگر کسی دیگری در آن مکان مغازه ای باز بکند از مشتری های این خانم کم می شود، کاسبی کساد می شود با آقایی که همکار او هم هست و احتمال دارد همان کار مشابه این زن را در کنار مغازه این خانم را بیندازد، بگوید من زن تو می شوم و مهریه من این باشد که تو هرگز حق اینکه در کنار مغازه مشابهی و کار مشابه من را انجام بدهی را نداشته باشی این یک نوع مالیت برای زن ایجاد می کند، چنانچه اگر آن مغازه باز می کرد یک نوع عدم منفعت برای آن زن بوجود می آید و از سود زیاد به سود پایین انتقال می یافت آیا این را می توانیم مهریه قرار بدهیم؛ این مورد بحث است حقوق دانان بعضی ها بله می گویند و بعضی ها نه می گویند.
آن هایی که بله می گویند استدلال آنان اینست که این یک نوع چیزی است که وجود ندارد چیزی که وجود ندارد چگونه می توانیم مهر قرار بدهیم اما آنهایی که می گویند می شود در مقابل استدلال می کنند، می گویند همچنان که می توانیم منافع یک ملکی را با منافع خود شخص را آن طوری که اشاره شد مهر قرار بدهیم این هم یک منفعتی است که ولو اینکه وجود ندارد می توان مهر قرار داد؛ چون منافع شخص و کنافع خانه هم به تدریج حاصل می شود، یک دفعه که الان وجود ندارد باید این خانم خانه را اجاره بدهد پول های آن را بگیرد این آقا برای او کار بکند تا بتواند از آن منافع استفاده بکند.
اینها می گویند چطور در آنجا می توانست چنین کاری را بکنیم در اینجا هم می توانیم جالب اینجاست که فقها در مورد کار که می تواند بعنوان مهریه قرار بگیرد استدلال جالبی دارند و اشاره می کنند به داستان حضرت موسی که وقتی از فرعونیان فرار کرد؛ به خاطر اینکه یکی از آنها را کشته بود و در مدیین پیش شعیب قرار داشت دخترش را بگیرد.
قرآن مجید حکایت می کند که قرار بر این شد که موسی ۸ سال طبق قراردادشان برای شعیب چوپانی بکند و شعیب هم دخترش را به او بدهد و چون شعیب هم پیغمبر بوده و خدا هم این را نقل کرده است پس این دلیل بر آن است که می توان منافع شخص که هنوز هم حاصل نشده است این را مهریه زن قرار داد.
مهریه باید منفعت عقلایی و مشروع داشته باشد:
ما در تمام معاملاتی که انجام می دهیم و عوضی را تعیین می کنیم، به نحوی روی آن داد و ستد می شود، این شرط وجود دارد.
مهریه باید معین باشد:
به این معنا که نمی تواند شخص یکی از این دو اتومبیل را مهریه قرار بدهد تا دقیقا مشخص بشود: مثلا این فرش، این اتومبیل صحیح است.
مهریه باید معلوم باشد:
به این معنا که خصوصیاتی که در این وجود دارد باید بیان بشود یک زمانی این خصوصیات با مشاهده است: مثلا می گوید خانه من این است و به خانمی بگوید این خانه را ببینید، می خواهم مهریه شما قرار بدهم یا اینکه خانه را نمی بینید ولی می داند این آقا خانه ای دارد ولی بایستی خصوصیات خانه ای را که ندیده توصیف بشود. در عقد بیع باید عوض و معوض معین و معلوم باشد.
باید قدرت بر تسلیم مهریه وجود داشته باشد:
کسی چیزی را ممکن است مالک آن باشد ولی نمی تواند تسلیم بکند گوسفندان او طرف مرز هستند و بین دو کشور جنگ می شود آن گوسفندانی که متعلق به این آقا هست مهریه قرار بگیرد نمی توان باشد؛ چون قدرت بر تسلیم وجود ندارد یا اتومبیلی که متعلق به ایشان است ولی در حال حاضر گم شده است.
بعضی از فقها به دلیل معین و مشخص بودن مهر، قرار دادن آن را برای دو زن صحیح می دانند اما بعضی دیگر جهل هر دو زن نسبت به مهریه خودشان را دلیل بر باطل بودن نکاح نسبت به مهر می دانند، در صورت صحیح بودن یک مهر برای دو زن، باید مقدار هر یک از مهر دو زن مشخص شود؛ زیرا مهریه را به اقتضای هر زنی می دهند و به همین جهت هم قبل از آنیکه عقد ازدواج محقق می شود راجع به مهریه در خانواده ها بحث فراوانی می شود به خاطر اینکه می خواهند میزان مهریه معین بشود و میزان مهریه نسبت به خانم ها متفاوت است و اینجا هم دو خانم برای گرفتن مهریه متفاوت هستند اینجاست که در این حالت برای مشخص کردن مقدار مهریه دو زن، باید به کارشناس رجوع شود و به نسبت اینها را تقسیم می کنیم چون موقعیت هر زن دیگر متفاوت و مختلف است؛ مثلا اگر یک ازدواجی محقق بشود بعد بگویند که مهر المثل خانم الف ۱۰۰ تومان می باشد و مهرالمثل خانم ب ۲۰۰ تومان است، پس نسبت به آنها به یکدیگر دو به یک می شود، اگر خانه ای مهر المسمی باشد آن مهر ی که در عقد قرار داده می شود اصطلاحا مهرالمسمی می گویند، مهری که نام برده شده است پس آن هم به نسبت یک به دو باید تقسیم بشود به ایم معنا که تقسیم بر سه می کنیم دو تا را به یک خانم ب می دهیم و یکی را به خانم الف می دهیم؛ یعنی خانه شش دانگ باشد دو دانگ آن متعلق به خانم الف و ۴ دانگ متعلق به خانم ب است.
خیر، حداقل و حداکثری برای مهرالمسمی وجود ندارد.
اگر مهریه را مهرالسنته قرار دهند مستحب است و بیشتر از آن کراهت دارد و کمتر از ۱۰ درهم نیز موجب کراهت می شود.
مهر السنه پانصد درهم است که هر درهم آن یک مثقال نقره است.
اگر مهریه باطل باشد یا وجود نداشته باشد، موجب بطلان عقد نکاح نمی شود.
ماده ۱۱۰۰ ق.م: (در صورتی که مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا ملک غیر باشد، در صورت اول و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود، مگر اینکه صاحب مال اجازه نماید).
پس ماده ۱۱۰۰ به بطلان مهریه اشاره می کند.
بطلان مهریه به ۳ صورت است:
در این ۳ حالت نکاح صحیح است ولی مهریه باطل است. در صورت مجهول بودن یا مالیت نداشتن مهریه باید مهرالمثل را پرداخت کرد که ممکن است مهرالمثل کمتر یا بیشتر از مهر المسمی باشد.
اگر مهریه مجهول نباشد و مالیت داشته باشد ولی مال غیر باشد، دو حالت اتفاق می افتد:
پس سه فرض در اینجا گفته شد:
چیزی را به عنوان مهر قراردادند ولی برداشت (تصور) زوجه از نوع مهر با زوج متفاوت است.
مثلا آقایی دارای دو مغازه در یک خیابان هست و می گوید مغازه ای که در خیابان فلان دارم به عنوان مهریه تو قرار دادم، این دو تا مغازه با هم متفاوت می باشد آقا قصدش مغازه کوچک می باشد ولی خانم تصور می کرد مغازه بزرگتر را داده است یا اینکه دو سهم از مزرعه محمد آبادی که متعلق به من است به عنوان مهریه مال توست، در حالیکه یک محمد آبادی هم هست که مال ایشان نیست یا اینکه مال ایشان هست ولی در محمد آباد دیگی هست و زن تصور می کند آن را زمینی که در محمد آباد بهتر است، مهریه اوست و بعد که می روند مهریه را حساب بکنند و به خانم واگذار بشود کاشف به عمل می آید که تصور این آقا و خانم متفاوت بوده است. در این حالت نکاح صحیح است ولی مهریه به دلیل غیر معین بودن باطل است.
بعضی از حقوق دانان برآنند که مهریه را به مهرالمثل تبدیل کنند. اما با مهر المثل با تصور زن سنجیده می شود.
اگر مهر المثل این خانم بیشتر از آنی باشد که تصور می کرده است، از همین مهرالمثل را به این زن می دهیم و اگر مهرالمثل او بیشتر از آنیکه آن زن تصور می کرده است. در اینجا باید معادل همان چیز قیمت آن چیز را به او بدهیم؛ زیرا او به همان اندازه قانع بوده و بیش از آن که مهرالمثل فعلی باشد و تعیین شده توقع نداشته در این نکاح بدست بیاورد.
کیفیت کلیه مشاورهها توسط بنیاد وکلا تضمین میشود
با تشکر از مشارکت شما در بهبود محتوا سایت، بازخورد شما با موفقیت ثبت شد.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.