پدرم نفقه ما را پرداخت نمیکند؛ میتونم ازش شکایت کنم؟
من سال نهم بودم که پدرم بخاطر اصرار های خواهرش یکی رو صیغه کرد که بچه هم داره://
تا جایی که میدونم با اینکه پدر بچه زنده است پدر من خرجش رو میده و با این حال توی حتی مواد غذایی کم میزاره اگه کسی از خانواده حالش خوب نباشه و نیاز به دکتر باشه با هزار خواهش و التماس شاید یه دکتر ببره مارو حتی گاها اتفاقی فهمیدم به بچه های خواهراش هم پول قرض میده ولی برای خرید چیز های ضروری به ما میگه ندارم:/ امروز آزمایشگاه بودم فشارم افتاد بدجور جوری که تمام آزمایشگاه بالای سرم بودن پدرم جای توجه کردن منو جلوی ایستگاه پیاده کرد که خودم راه رو برم:/ با اون وضع وخیم که فشارم افتاده بود و همهی این چیزا این اتفاقا همیشه میوفته
گاها وقت هایی که باید باشه نیست مثلا یکبار حال مامانم خیلی بد بود و اصلا در دسترس نبود و حتی تلفنش رو هم جواب نمیداد منم خواهرم از دست کاراش مریض شدیم همش استرس و این چیزا
و شرایطمون واقعا بدجوره میگم آدم مریضیه و باید التماسش رو بکنیم تا یه کاری رو انجام بده درصورتی که برای حتی غریبه اینکارو خیلی راحت انجام میده
مدام هم تحقیر و توهین انجام میده خیلی خیلی چند روز دیگه ۱۸سالم میشه و کنکور دارم ولی از فشار روانی که بهم وارده نمیتونم درس بخونم با اینکه تو مدرسه شاگرد خوبی هستم ولی داره آینده ام رو خراب میکنه😢 بچگی هم مارو کتک میزد خیلی خوب یادمه حتی یکبار منو خواهرم رو توی اتاق حبس کرد و حتی برای دستشویی درو باز نکرد مدام بدون مشورت مادرم کارایی انجام میده مثلا ماشین قبلیمون که نصفش رو مامانم پول داده بود بدون اجازه اش فروخت و به ماشین دیگه خرید :/
خونه ای که الان ساکن هستیم نصفش پاداش بازنشستگی مامانمه که بدون اجازه تاکید میکنم بدون اجازه باهاش این خونه رو پیش فروش کرد ولی حتی یه متر این خونه رو به نامش نکرده
قبلا هم عملا از مامانم دزدی کرده
فاکتور های دارویی و پزشکی مادرم که هزینه اش رو خودش داده بود ، پولی که بیمه پس میداد رو به حساب خودش میریخت:/
بخدا ده برابر این خرج هارو برای فامیلاش و غریبه میکنه خبر دارم بغیر اون آبرویی که آزمون برده!
میتونم ازش شکایت کنم؟
همین امروز هم لج افتاده بود باهام خیلی بد رانندگی میکرد میترسیدم تصادف کنیم:/
تا حالا پیش اومده چند بار که خودش من رو ناراحت کرده مثلا داشتم گریه میکردم یبار شمال رفته بودیم که سفر رو کوفت من کرد بعدش موقعی که گریه میکردم میگفت میرم تو دریا خودم رو غرق میکنم و از این حرفا و بازم بهم گفته که خودکشی میکنم:/
واقعا مریض روانیه و دیگه نمیتونم پیشش زندگی کنم