ناسازگاری و عدم سازش زوجه و عدم تمکین عام توسط زوجه به صورت قابل اثبات است؟
با سلام
بنده ۲۲فروردین سوالی رو مطرح کردم خدمتتون که متاسفانه جوابی که امروز ۲۸ فروردین برای بنده ارسال فرمودید مال سوالی بوده که سال گذشته مطرح شد و جواب هم داده شد.
نظر به اینکه احتمال میدم اشتباهی صورت گرفته باشه..بنابرین جسارتا سوالم رو عینا براتون کپی کردم
متن سوال :
با سلام و ارادت و ادب
عذر خواهی میکنم که نتونستم عنوان سوالم رو درست و واضح بنویسم چون واقعا نمیدونستم باید به چه عنوان نوشته بشه
ماوقع به طور خلاصه وار به اینصورته که حدود ده سال پیش یک واحد اپارتمان بنام همسرم خریداری کردم .از سه سال پیش به اینور متوجه رفتارها و تماسهای مشکوک زنم شده بودم و بیرون رفتنهای پی در پی...عدم پاسخگویی...روابط مشکوک..و بزه های دیگه باعث بروز مشکلات شدیدی بین ما شد ..هر روز کلانتری و هر روز مامور و مامورکشی و دعوا...تا اینکه زنم با عوض کردن قفلهای خونه و تحریک دو دخترم علیه من مانع از ورود من به منزل شد و با ابرو ریزی و جمع کردن همسایه ها مدعی شد که بودن من در اون خونه جونش در خطره و کلی ابروریزی برام درست کردند
ا ونشب برای همیشه تصمیم گرفتم پامو دیگه تو او ن خونه نزارم و به چند سال جنگ و ابروریزی پایان بدم
یکسال پیش یک واحد اپارتمان هم بنام شخص خودم داشتم که در قبال گرفتم وام از بانک مسکن مجبور شدم بنام یکی از دوستانم بزنم و الان هم بنام ایشونه ولی اقساطش رو من پرداخت میکنم..نظر به اینکه این اپارتمان در تمام این چند سال خالی بود بناچار مجبور شدم امکانات بسیار ابتدایی برای خودم تهیه بکنم و در همین اپارتمان مذکور ساکن بشم.
چند ماه که گذشت و زنم دید من به اون خونه برنمیگردم با واسطه کردن این و اون و اعلام پشیمونی مجبورم کرد بهش اعتماد کنم و رضایت دادم با بچه ها به منزل فعلی محل سکونت من بیان..ولی غافل از اینکه همه اینها نقشه بوده و باز هم منو فریب دادند
از روزی که اینجا اومد,ه هقته ایی رو بیاد ندارم که پلیس به خونه من نیومده باشه..یه روز ادعا میکنه خرجی نمی ده..یه روز میگه منو میزنه..یه روز با همسایه ها دعوا میگیره و متاسفانه دو دختر م هم از اون حمایت میکنن و جلو همه سکه یه پولم کردند
بهشون گفتم از این خونه برید و به زنم گفتم همونجور که همیشه خرجو مواجبوتونو دادم بازم میدم ولی از اینجا برید بیرون و برو خونه خودت منم اینجا رو خالی میکنم و میرم خونه مادرم میمونم ولی بازم برام پلیس اورد که ما رو بزور داره بیرون میکنه
به خدا قسم که دیگه به اخر خط رسیدم و واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
اینم بگم که زنم حاظر به جدایی هم نیست...و میگه طلاق نمیگیرم و زجر کشت میخام بکنم
نه ابرویی برام مونده و نه میلی به زندگی
چطور این زن و دخترها رو مجبور کنم به خونه قبلی برگردن؟
منم واقعا میخام اینجا رو خالی کنم و برم یه شهر دیگه زندگی کنم
جایی که اقلا کسی منو نشناسه
شما رو بخدا راهنماییم کنید