اعتراض به آراء اداری؛ مهلت، مراجع و مسیرِ دیوان
از رأیِ کمیسیونِ مادهٔ ۱۰۰ تا هیأتِ تخلفاتِ اداری، هر رأیِ قطعیِ مرجعِ اختصاصیِ اداری ظرفِ سه ماه قابلِ اعتراض در دیوانِ عدالتِ اداری است — مرحلهبهمرحله و مستند توضیح میدهیم؛ و هر جا لازم شد وکیلِ دیوان عدالت اداری کنارِ شماست.
اعتراض به آراء اداری در یک نگاه
در هفت قدمِ کوتاه، از تعریفِ اعتراض به آراء اداری تا گفتگو با وکیلِ دیوان عدالت اداری
هر قدم که با هم پیش میرویم، یک گام به تصمیمِ روشنتر نزدیکتر میشوید — بیایید از قدمِ اول شروع کنیم.
اعتراض به آراء اداری چیست؟
اول روشن کنیم اعتراض به آراء اداری یعنی چه و بر چه مبنایِ قانونی استوار است.
جزئیاتِ کامل و مستندِ قانونی
اعتراض به آراء اداری یعنی چه؟ قانونِ تشکیلاتِ دیوانِ عدالتِ اداری ۱۳۹۲ در بند ۲ مادهٔ ۱۰ به دیوان صلاحیت میدهد که به اعتراضاتِ اشخاصِ حقیقی و حقوقیِ خصوصی نسبت به آرایِ قطعیِ «مراجعِ اختصاصیِ اداری» و «کمیسیونها» رسیدگی کند. این یعنی وقتی یک مرجعِ اداریِ دارایِ صلاحیتِ شبهقضایی — مانندِ کمیسیونِ مادهٔ ۱۰۰ شهرداری، هیأتِ تخلفاتِ اداری کارکنانِ دولت، یا کمیسیونِ حلِ اختلافِ مالیاتی — رأیی قطعی صادر کرده، معترض میتواند آن رأی را در دیوانِ عدالتِ اداری به چالش بکشد.
مبنایِ بنیادینِ این صلاحیت، اصلِ ۱۷۳ قانونِ اساسی است که دیوانِ عدالتِ اداری را برایِ «رسیدگی به شکایاتِ مردم از دولت» بنیان گذاشته است. دیوان در این مسیر بهعنوانِ ناظرِ مشروعیت عمل میکند، نه قاضیِ ماهوی؛ یعنی بررسی میکند که مرجعِ اداری آیا قوانین و مقررات را درست اجرا کرده، صلاحیتِ رسیدگی داشته، و آیینِ دادرسیِ لازم را رعایت کرده یا نه — نه اینکه تشخیصِ فنی یا اداریِ خودِ مرجع را جایگزین کند.
نکتهٔ حیاتی آن است که این اعتراض فقط نسبت به «آرایِ قطعی» ممکن است؛ یعنی اگر مرجعِ اداری درجاتِ داخلیِ اعتراض داشته باشد (مانندِ تجدیدنظرِ داخلیِ هیأتِ تخلفاتِ اداری)، پیش از رأیِ نهایی نمیتوان به دیوان مراجعه کرد. قطعیتِ رأیِ اداری شرطِ پذیرشِ پرونده در دیوان است. همچنین، اعتراض به «رأیِ کمیسیون» (بند ۲) با «شکایت از تصمیم یا اقدامِ دستگاهِ دولتی» (بند ۱) متفاوت است و لایحهٔ اعتراضی باید این تمایز را بهدرستی منعکس کند تا پذیرفته شود.
مراجعِ اختصاصیِ اداریِ رایجی که آرایشان از طریقِ این بند قابلِ اعتراض است عبارتاند از: کمیسیونِ مادهٔ ۱۰۰ شهرداری (تخریب یا جریمهٔ بنا)، هیأتِ تخلفاتِ اداری (انفصال یا کسرِ حقوق کارمندِ دولت)، هیأتِ حلِ اختلافِ مالیاتی، کمیسیونهای آموزشوپرورش و سایرِ مراجعِ اداریِ دارایِ صلاحیتِ شبهقضایی. دامنهٔ شمول گسترده است، اما اثباتِ «قطعی بودنِ رأی» در هر مورد ضروری است.
شرایط و انواعِ اعتراض
بدانید چه شرایطی برایِ پذیرشِ اعتراض لازم است و انواعِ رایجِ آن کدام است.
تخریب یا جریمهٔ بنا توسطِ کمیسیونِ شهرداری؛ قابلِ اعتراض در دیوان.
انفصال یا کسرِ حقوقِ کارمندِ دولت؛ پس از تجدیدنظرِ داخلی به دیوان.
رأیِ قطعیِ هیأتِ حلِ اختلافِ مالیاتی درخصوصِ مبلغِ مالیات.
مقرراتِ اداریِ خلافِ قانون از طریقِ هیأتِ عمومیِ دیوان ابطال میشوند.
جزئیاتِ کامل و مستندِ قانونی
چه شرایطی برای اعتراض لازم است؟ معترض باید: (الف) ذینفع باشد — یعنی رأیِ مرجعِ اداری مستقیماً به حقوق یا منافعِ او لطمه زده باشد؛ (ب) رأیِ مرجعِ اداری «قطعی» شده باشد — مسیرِ اعتراضِ داخلی طی شده یا موجود نباشد؛ (ج) مهلتِ قانونی سپری نشده باشد — سه ماه از ابلاغِ رأیِ قطعی برایِ مقیمِ ایران و شش ماه برایِ مقیمِ خارج (مقرراتِ مهلتِ قانونِ دیوان، عمدتاً مواد ۱۶ و ۱۷ قانونِ تشکیلات و آیینِ دادرسیِ دیوانِ عدالتِ اداریِ ۱۳۹۲، ناظر به بند ۲ مادهٔ ۱۰)؛ (د) موضوع در صلاحیتِ دیوان باشد — یعنی مرجعِ اداریِ مربوطه از مراجعِ اختصاصیِ موضوعِ بند ۲ مادهٔ ۱۰ باشد.
انواعِ اعتراضاتِ رایج در این زمینه:
اعتراض به رأیِ کمیسیونِ مادهٔ ۱۰۰: کمیسیونِ مادهٔ ۱۰۰ قانونِ شهرداری صلاحیت دارد برایِ ساختوسازهایِ خلافِ پروانه رأی به تخریب یا پرداختِ جریمه دهد. اگر این رأی قطعی شده باشد، مالکِ ملک میتواند ظرفِ سه ماه از تاریخِ ابلاغ، با استناد به بند ۲ مادهٔ ۱۰، در دیوانِ عدالتِ اداری اعتراض کند — به این استدلال که کمیسیون صلاحیت نداشته، مقررات را درست اعمال نکرده، یا آیینِ دادرسیِ لازم را رعایت نکرده است.
اعتراض به رأیِ هیأتِ تخلفاتِ اداری: کارمندِ دولتی که هیأت او را از خدمت اخراج کرده یا حقوقش را کسر کرده، پس از طیِ مسیرِ داخلیِ اعتراض (تجدیدنظرِ هیأت)، میتواند رأیِ قطعیِ هیأت را در دیوان به اعتراض بگذارد.
اعتراض به آرایِ مالیاتی: اربابرجوعی که هیأتِ حلِ اختلافِ مالیاتی رأیِ قطعیِ مبلغِ مالیات را صادر کرده، میتواند ادعا کند که مرجعِ اداری قانونِ مالیاتی را بهدرستی اعمال نکرده و اعتراض را نزدِ دیوان ببرد.
شرطِ اساسی در هر سه نوع، آن است که معترض باید نشان دهد رأیِ مرجعِ اداری به دلیلِ «خلافِ قانون یا مقررات بودن»، «خروج از صلاحیت»، یا «نقضِ آیینِ دادرسی» نادرست است — نه اینکه صرفاً نتیجهٔ آن به نفعِ او نیست.
حقوق و تکالیفِ طرفین در اعتراض به آراء اداری
بدانید معترض و مرجعِ اداری چه حقوق و تکالیفی در رسیدگیِ دیوان دارند.
اگر اجرایِ فوریِ رأیِ اداری ضررِ جبرانناپذیر دارد، شعبه میتواند توقفِ اجرا دستور دهد.
مرجعِ اداری موظف به ارسالِ پاسخ است؛ عدمِ ارسال مانعِ رسیدگی نمیشود.
رأیِ قطعیِ دیوان لازمالاجرا است؛ استنکاف از اجرا آثارِ قانونیِ خاص دارد.
جزئیاتِ کامل و مستندِ قانونی
طرفین در اعتراض چه حقوق و تکالیفی دارند؟ معترض (شاکی) حق دارد دادخواستِ کاملِ مستند تقدیمِ دیوان کند، از وکیل بهره بگیرد، ادله و مدارک ارائه دهد، و در جلساتِ رسیدگی شرکت کند. مرجعِ اداریِ طرفِ شکایت (مشتکیعنه) موظف است در مهلتِ مقررِ قانونی لایحهٔ دفاعیه ارسال کند؛ عدمِ ارسالِ لایحه مانعِ رسیدگی نمیشود اما میتواند به ضررِ مرجعِ اداری تفسیر شود.
معترض موظف است: دادخواست را در مهلتِ قانونی (سه ماه از تاریخِ ابلاغِ رأیِ قطعیِ اداری) با قیدِ مشخصاتِ رأیِ مورداعتراض، مستنداتِ آن، و دلایلِ حقوقیِ اعتراض تنظیم کند. فقدانِ هر یک از این موارد میتواند به رد یا توقفِ پرونده بینجامد.
مرجعِ اداری نیز موظف است در مهلتی که شعبهٔ دیوان تعیین میکند، پاسخِ لایحهای ارائه دهد. اگر مرجعِ اداری به رأیِ دیوان اعتنا نکند و از اجرایِ آن سرباز زند، موضوعِ «استنکاف از اجرایِ رأی» مطرح میشود که دیوان سازوکارِ جداگانهای برای رسیدگی به آن دارد (فصلِ مربوط به استنکاف از اجرایِ حکم در قانونِ تشکیلات و آیینِ دادرسیِ دیوانِ عدالتِ اداریِ ۱۳۹۲). پیامدِ این مسیر تضمینشده نیست و بسته به تشخیصِ دیوان است.
یک حقِ مهمِ معترض، امکانِ درخواستِ توقفِ اجرایِ رأیِ اداری در حینِ رسیدگی است؛ اگر اجرایِ فوریِ رأیِ اداری (مانندِ تخریبِ فوریِ بنا) ضررِ جبرانناپذیری به بار بیاورد، شعبهٔ دیوان میتواند دستورِ موقتِ توقفِ اجرا صادر کند. این دستور اجباری نیست و به صلاحدیدِ شعبه بستگی دارد.
مرجعِ اداری نیز حق دارد در لایحهٔ خود بر صلاحیت، درستیِ آیینِ رسیدگی و انطباقِ رأیِ خود با قانون تأکید کند و از اقداماتِ خود دفاع کند. رسیدگیِ دیوان اصولاً روی مدارک و لوایح است و شکلِ قضاوتِ ماهویِ ادلهٔ فنی را ندارد.
اختلافاتِ رایجِ اعتراض به آراء اداری
رایجترین مشکلاتی که اعتراض را به بنبست میرسانند و راهِ پیشگیری از آنها.
جزئیاتِ کامل و مستندِ قانونی
رایجترین اختلافاتِ مطرح در دیوان کدام است؟ اختلافاتِ رایج در اعتراض به آراءِ اداری عبارتاند از: (۱) ادعایِ عدمِ صلاحیتِ مرجعِ اداری؛ (۲) نقصِ آیینِ دادرسی — مثلاً دعوتنکردنِ معترض به جلسهٔ کمیسیون؛ (۳) تفسیرِ نادرستِ قانون توسطِ مرجعِ اداری؛ (۴) عدمِ توجه به مدارکِ ارائهشده توسطِ ذینفع. در هر یک از این موارد، راهِ حلِ اصلی مستندسازیِ دقیقِ ایراد در لایحهٔ اعتراضی و ارجاع به موادِ قانونیِ مرتبط است.
مشکلِ فراموشکردنِ مهلت: رایجترین مانعِ قابلیتِ اعتراض، گذشتِ مهلتِ سهماهه است. برخی اشخاص تاریخِ ابلاغِ رأیِ قطعیِ مرجعِ اداری را اشتباه ثبت میکنند یا اصلاً نمیدانند که رأی «قطعی» شده. راهحل: بهمحضِ دریافتِ هر رأیِ اداری، وضعیتِ «قطعی یا غیرقطعی» بودنِ آن را از مرجعِ صادرکننده بپرسید و تاریخِ ابلاغ را مکتوب نگه دارید.
مشکلِ عدمِ طیِ مراحلِ داخلی: اگر مرجعِ اداری مسیرِ اعتراضِ داخلی داشته باشد و ذینفع آن را طی نکرده باشد، دیوان دادخواست را نمیپذیرد زیرا رأی «قطعی» نشده. راهحل: پیش از مراجعه به دیوان، از وجود یا عدمِ وجودِ مسیرِ اعتراضِ داخلی مطمئن شوید.
مشکلِ خلطِ بند ۱ و بند ۲: برخی دادخواستها با استنادِ به بند ۱ (شکایت از تصمیم/اقدامِ مستقیمِ دستگاهِ دولتی) تنظیم میشوند در حالیکه موضوع رأیِ یک مرجعِ اختصاصیِ اداری (بند ۲) است، یا برعکس. این خلط میتواند به عدمِ پذیرش یا اشتباه در نحوهٔ استدلال بینجامد.
مشکلِ اعتراض به محتوایِ ماهوی بهجایِ مشروعیت: دیوان ناظرِ مشروعیت است، نه دادگاهِ تجدیدنظرِ فنی. اگر معترض استدلال کند که «نتیجهٔ رأیِ کمیسیون اشتباه است» بدونِ اینکه ایرادِ حقوقیِ مشخصی (نقضِ قانون، فقدانِ صلاحیت یا نقصِ آیین) ذکر کند، احتمالِ پذیرشِ اعتراض پایین است.
مدارکِ پروندهٔ اعتراض به آراء اداری
بدانید چه مدارکی لازم است، مسیرِ رسیدگیِ دیوان چگونه است و هیأتِ عمومی کجا وارد میشود.
جزئیاتِ کامل و مستندِ قانونی
مسیرِ رسیدگی در دیوان عدالت اداری چیست؟ ابتدا دادخواستِ کتبی به دفترِ دیوانِ عدالتِ اداری یا دفاترِ اداریِ آن تسلیم میشود. دادخواست باید شاملِ مشخصاتِ معترض، مشخصاتِ مرجعِ اداری، خلاصهٔ رأیِ مورداعتراض، تاریخِ ابلاغ، دلایلِ اعتراض، و خواستهٔ مشخص باشد. شعبهٔ بدوی پرونده را بررسی و در صورتِ پذیرش، به مرجعِ اداری ابلاغ میکند. پس از دریافتِ پاسخ، شعبه رسیدگی و رأی صادر میکند. رأیِ شعبهٔ بدوی قابلِ درخواستِ تجدیدنظر در شعبهٔ تجدیدنظرِ دیوان است. طبق مادهٔ ۶۵ قانون، مهلتِ تجدیدنظرخواهی برای مقیمِ ایران بیست روز و برای مقیمِ خارج دو ماه از تاریخِ ابلاغِ رأی است — این مهلت با مهلتِ سهماههٔ تقدیمِ دادخواستِ بدوی (مواد ۱۶ و ۱۷) کاملاً متفاوت است و نباید با هم خلط شوند.
مدارکِ لازم:
- نسخهای از رأیِ مرجعِ اداریِ مورداعتراض (با قیدِ قطعی بودن یا سابقهٔ اعتراضِ داخلی)
- سندِ ابلاغِ رأی (برگِ ابلاغ یا نامهٔ اداری)
- مستنداتِ مالکیت یا ذینفعی (سندِ ملک، قراردادِ استخدامی، گواهیِ مالیاتی و...)
- هر مکاتبه یا مدرکی که نقصِ آیینِ رسیدگیِ مرجعِ اداری را نشان میدهد
- وکالتنامه (اگر با وکیل مراجعه میکنید)
هیأتِ عمومیِ دیوان مرجعِ دیگری است که صلاحیتِ رسیدگی به درخواستِ ابطالِ مصوبات، آییننامهها و بخشنامههای مغایرِ قانون را دارد — این با اعتراضِ فردی به یک رأیِ مشخص متفاوت است. اگر یک مقررهٔ اداری بهطورِ کلی خلافِ قانون باشد (نه فقط در یک مورد)، مسیرِ هیأتِ عمومی مرتبط است.
هزینه و زمانِ پروندهٔ اعتراض به آراء اداری
ببینید رسیدگی در دیوان چقدر زمان و هزینه دارد و چه نکاتی را نباید از دست داد.
سه ماه از ابلاغِ رأیِ قطعی برایِ مقیمِ ایران؛ شش ماه برایِ مقیمِ خارج.
رسیدگیِ اولیه، دریافتِ لایحهٔ مرجعِ اداری، صدورِ رأی.
رأیِ شعبهٔ بدوی ظرفِ مهلتِ مادهٔ ۶۵ در شعبهٔ تجدیدنظر قابلِ بررسی است.
لایحه باید نقضِ قانون، فقدانِ صلاحیت یا نقصِ آیینِ رسیدگی را مستند کند.
جزئیاتِ کامل و مستندِ قانونی
هزینه و زمانِ رسیدگی در دیوان چقدر است؟ هزینهٔ تقدیمِ دادخواست در دیوانِ عدالتِ اداری نسبت به دعاویِ مالیِ دادگاههای عمومی معمولاً اندک است؛ اما هزینهٔ حقالوکالهٔ وکیل و احتمالاً هزینهٔ جلبِ کارشناس به پرونده میتواند قابلِ توجه باشد. مدتِ رسیدگی متغیر است — از چند ماه تا یک سال یا بیشتر — بسته به حجمِ پروندههای شعبه، پیچیدگیِ موضوع، و سرعتِ پاسخدهیِ مرجعِ اداری. این ارقام تقریبی و مربوط به سالِ ۱۴۰۵ است.
نکاتِ کلیدی پیش از اعتراض:
۱. مهلت را جدی بگیرید. مقرراتِ مهلتِ قانونِ دیوان (مواد ۱۶ و ۱۷ قانونِ تشکیلات و آیینِ دادرسیِ دیوانِ عدالتِ اداریِ ۱۳۹۲) برای اعتراضِ بند ۲ مادهٔ ۱۰ سه ماه مهلت میدهند و این مهلت سخت است. شکایتِ مستقیمِ بند ۱ سازوکارِ متفاوتی دارد. اگر مهلت گذشته باشد، جز با اثباتِ «عذرِ موجه» — که پذیرشِ آن اختیاریِ شعبه است — راهی برای احیایِ پرونده نیست.
۲. رأیِ «قطعی» را احراز کنید. پیش از تنظیمِ دادخواست، از مرجعِ اداری تأییدیه بگیرید که رأی قطعی شده است. اگر مسیرِ اعتراضِ داخلی وجود داشت، آن را طی کنید.
۳. ایرادِ حقوقی را مشخص کنید. دیوان ناظرِ مشروعیت است. لایحه باید بهصراحت بگوید کدام قانون یا مقرره نقض شده، مرجعِ اداری چه صلاحیتی را از دست داده، یا کدام آیینِ دادرسی رعایت نشده — نه اینکه صرفاً بگوید «رأی اشتباه است».
۴. درخواستِ توقفِ اجرا را ارزیابی کنید. اگر اجرایِ فوریِ رأیِ اداری ضررِ جبرانناپذیر میزند (مثلاً تخریبِ فوریِ بنا)، درخواستِ دستورِ موقتِ توقفِ اجرا را همزمان با دادخواست مطرح کنید.
۵. رأیِ دیوان قطعیِ مطلق نیست. رأیِ شعبهٔ بدوی طبق مادهٔ ۶۵ قابلِ تجدیدنظر است — مهلتِ تجدیدنظرخواهی برای مقیمِ ایران بیست روز و برای مقیمِ خارج دو ماه از تاریخِ ابلاغ است (توجه: این مهلت با مهلتِ سهماههٔ تقدیمِ دادخواستِ بدوی متفاوت است). در مواردِ استثنایی، رسیدگی در هیأتِ عمومی یا سایرِ مسیرها هم ممکن است. پیروزی در هیچ مرحله تضمینشده نیست.
گفتگو با وکیلِ دیوان عدالت اداری
به انتهایِ مسیرِ شناخت رسیدید؛ مهمترین قدم باقی مانده — تنها نروید.
برای بررسیِ دقیقِ پرونده، همین حالا با یک وکیلِ دیوان عدالت اداری صحبت کنید — تلفنی یا آنلاین، در چند دقیقه.
قدمِ بعدی با شماست — اما لازم نیست تنها برداریدش
از همان پرسشِ آغاز — «آیا میتوانم این رأیِ اداری را به چالش بکشم؟» — تا اینجا که مسیرتان روشن است، یک راه را با هم آمدیم. حالا میدانید اعتراض به آراء اداری یعنی چه، چه مهلتی دارد، کدام مراجع مشمول میشوند و چه مدارکی لازم است. تصمیمِ آخر با شماست؛ و یک وکیلِ دیوان عدالت اداری میتواند همین امروز کنارتان باشد.
سوالاتِ متداولِ اعتراض به آراء اداری
اعتراض به آراء اداری در دیوان چه مبنایِ قانونی دارد؟
مبنایِ اصلی بند ۲ مادهٔ ۱۰ قانونِ تشکیلات و آیینِ دادرسیِ دیوانِ عدالتِ اداری ۱۳۹۲ است که به دیوان صلاحیت میدهد به اعتراضاتِ اشخاص نسبت به آرایِ قطعیِ مراجعِ اختصاصیِ اداری و کمیسیونها رسیدگی کند. ریشهٔ قانونیاش هم اصلِ ۱۷۳ قانونِ اساسی است.
مهلتِ اعتراض به رأیِ مرجعِ اداری در دیوان چقدر است؟
طبقِ مقرراتِ مهلتِ قانونِ دیوان (مواد ۱۶ و ۱۷ قانونِ تشکیلات و آیینِ دادرسیِ دیوانِ عدالتِ اداریِ ۱۳۹۲)، مهلتِ سهماهه/ششماهه عمدتاً برای «اعتراض به آرایِ قطعیِ مراجعِ اختصاصیِ اداری» (بند ۲ مادهٔ ۱۰) است — سه ماه از تاریخِ ابلاغِ رأیِ قطعی برایِ مقیمِ ایران و شش ماه برایِ مقیمِ خارج. شکایتِ مستقیمِ بند ۱ (از تصمیم/اقدامِ دستگاهِ دولتی) سازوکارِ متفاوتی دارد. گذشتِ این مهلت اعتراض را ساقط میکند، مگر با اثباتِ عذرِ موجه که پذیرشِ آن به صلاحدیدِ شعبه است.
تفاوتِ بند ۱ و بند ۲ مادهٔ ۱۰ دیوان چیست؟
بند ۱ مادهٔ ۱۰ مربوط به شکایت از «تصمیمات، اقدامات یا خودداریِ» دستگاههایِ دولتی و مأموران است. بند ۲ مربوط به «اعتراض به آرایِ قطعیِ مراجعِ اختصاصیِ اداری و کمیسیونها»ست. خلطِ این دو میتواند در تنظیمِ دادخواست مشکل ایجاد کند.
آیا باید قبل از دیوان مراحلِ داخلیِ اعتراض را طی کنم؟
بله. اگر مرجعِ اداری مسیرِ اعتراضِ داخلی داشته باشد، تا زمانی که آن طی نشده و رأی «قطعی» نشده، دیوان دادخواست را نمیپذیرد. اثباتِ «قطعیتِ رأی» شرطِ اولِ پذیرش است.
دیوانِ عدالتِ اداری ماهیتِ رأیِ کمیسیون را بررسی میکند یا فقط مشروعیتِ آن را؟
دیوان اصولاً ناظرِ مشروعیت است؛ بررسی میکند که آیا مرجعِ اداری قوانین را درست اجرا کرده، صلاحیتِ رسیدگی داشته، و آیینِ دادرسی را رعایت کرده. دیوان قاضیِ ماهویِ مسائلِ فنی نیست و تشخیصِ تخصصیِ مرجعِ اداری را بهسادگی جایگزین نمیکند.
آیا میتوانم در حینِ رسیدگیِ دیوان توقفِ اجرایِ رأیِ اداری را بخواهم؟
بله، میتوانید درخواستِ «دستورِ موقت» برایِ توقفِ اجرایِ رأی بدهید. اگر اجرایِ فوریِ رأی ضررِ جبرانناپذیری به بار بیاورد — مثلاً تخریبِ فوریِ بنا — شعبه میتواند دستورِ موقت صادر کند. صدورِ آن اجباری نیست و به صلاحدیدِ شعبه بستگی دارد.
رأیِ شعبهٔ بدوی دیوان چطور میتوان تجدیدنظر کرد؟
رأیِ شعبهٔ بدوی دیوانِ عدالتِ اداری قابلِ درخواستِ تجدیدنظر در شعبهٔ تجدیدنظرِ دیوان است. طبق مادهٔ ۶۵ قانون، مهلتِ تجدیدنظرخواهی برای مقیمِ ایران بیست روز و برای مقیمِ خارج دو ماه از تاریخِ ابلاغِ رأی است. دقت کنید این مهلت با مهلتِ سهماههٔ تقدیمِ دادخواستِ بدوی (مواد ۱۶ و ۱۷) کاملاً متفاوت است؛ عدمِ رعایتِ مهلتِ مادهٔ ۶۵ حقِ تجدیدنظر را ساقط میکند.
هیأتِ عمومیِ دیوانِ عدالتِ اداری با شعبِ بدوی چه فرقی دارد؟
شعبِ بدوی به اعتراضِ فردی نسبت به یک رأیِ مشخصِ مرجعِ اداری رسیدگی میکنند. هیأتِ عمومی صلاحیتِ ابطالِ مصوبات، آییننامهها و بخشنامههایِ مغایرِ قانون را دارد؛ یعنی اگر یک مقررهٔ اداری بهطورِ کلی خلافِ قانون باشد، مسیرِ هیأتِ عمومی مرتبط است، نه اعتراض به رأیِ فردی.