آیا مایل هستید اعلانات مربوط به گفتگوهای آنلاین خود را روی دستگاه خود دریافت کنید؟
در پنجره باز شده روی دکمه Allow کلیک کنید...
لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
کیفیت کلیه مشاورهها توسط بنیاد وکلا تضمین میشود
زن نمی تواند شرط کند که حق طلاق با وی باشد؛ یعنی مرد این حق را که دارد واگذار بکند، به زن و خودش حق طلاق دادن به زنش را نداشته باشد؛ یعنی مرد به زنش بگوید قانون این حق طلاق را به من داد، انرا از خودم سلب می کنم و هرگز نمی توانم تو را طلاق بدهم اما شما می توانید خودت را طلاق بدهید.
امروزه این عبارت زیاد شنیده می شود که زن می گوید حق طلاق را ما گرفتیم، برای خودمان این به این صورت نیست انچه که الان در نکاح می آید چنان نیست که مرد نتواند زن خود را طلاق بدهد بلکه آن چه که در نکاح می آید اینست که زن هم می تواند به وکالت از طرف مرد اعمال حق بکند.
حق طلاق دادن در صورتی که وکالت به زن داده شود زن و شوهر هر دو می توانند این کار را انجام دهند.
مرد می تواند شرط کند که زن خرج او را دهد، اما این شرط در مورد نفقه وقع نمی شود نفقه یک تکلیف است و باید مرد به زن خود نفقه دهد و تکلیف را نمی توان از خود سلب کرد زن می تواند نفقه را مطالبه نکند یا اگر دینی بعنوان نفقه به عهده شوهر بود به او ببخشد و او را ابرا بکند اما اینکه بگوید من از حالا نفقه نمی خواهم این همان مثال ارث می باشد این را نمی تواند از خودش سلب بکند.
یکی دیگر از مواردیکه به عنوان همین شرایطی است که بعنوان قانون امره در آن حاکم است اینست که زن به شوهرش شرط بکند که هیچ کدام از وظایف زوجیت را انجام ندهد. مقصود از وظایف زوجیت، تمکین خاص است و یا چیزهای که مرتبط با تمکین خاص است تمکین خاص همان لذت جویی جنسی از جانب مرد از ناحیه زن می باشد زن بگوید کن به شرطی به ازدواج شما در می آیم که شما حق نداشته باشید به هیچ وجه آن وظایف را از من بخواهید و من وظیفه ای در مقابل شما نداشته باشم این شرط هم فاسد است.
زن می تواند همین شرط را محدود بکند، مثلا بگوید تا این مدت با من نزدیکی نکن تا این حد اشکالی ندارد، چنانچه در انجایی که گفته شد زن نمی تواند علیه مرد شرط بکند که حق ازدواج با زن دیگری را ندارد، به موجب قانون امره مرد حق دارد که تا چهار زن بگیرد، زن نمی تواند شرط بکند که تو حق گرفتن زن دیگری را نداری همان جا می توانیم این مطلب را اضافه بکنیم زن می تواند شرط بکند که فلان زن را یا زنی که دارای چنین خصوصیتی است تو نگیر؛ مثلا زن آسیایی نگیر این محدود کردن اشکالی ندارد اما بطور کلی نمی تواند این حق را سلب بکند قابل اجرا نیست یا اینکه زن به مرد بگوید تو حق ولایت بر فرزندان را نداری؛ این شرط باطل است. مقصود از وظایف زوجیت، تمکین خاص است.
به دو دسته تقسیم می شود.
شرط بر خلاف مقتضای عقد:
مالک به مستاجر بگوید که حق استفاده از منافع ملک اجاره شده را ندارد؛ یعنی مالک اجاره می دهد که مستاجر از منافع آن استفاده بکند، شرط می کند که مستاجر هرگز استفاده نکند، این تناقض می باشد و تناقض گویی کار درستی نیست و تناقض نیز محال است یا در خصوص نکاح کسی شرط بکند که مثلا من به زوجیت تو در می آیم که هرگز و هرگز هیچ گونه مقتضای زوجیت را نداشته باشید؛ مثلا با من نزدیکی نکنی عقد نکاح بر ای این بوجود آمده که اهداف آن تامین بشود، اگر با خود عقد نکاح این اهداف را نفی بکنیم این باعث می شود اراده لازم برای تحقق آن مساله بوجود نیاید و این شرایط باعث می شود که خود آن عقد فاسد بشود.
شرط مجهول:
در عقد مقدار، نوع و کیفیت مشخص نشده باشد؛ مثلا بگوید خانه ای، گندمی را به شما بفروشم و توصیف، مقدار، کیفیت را مشخص ننمایند، این شرط مجهول است؛ بنابراین شرط مجهول که موجب جهل به عوضین بشود که در نکاح ما عمدتا عوضین را زن و مرد قرار دادیم، شرط مجهول را قبلا برای آن صحبت شد.
در باب تعیین زوج و زوجه صحبت شد و گفتیم زوج و زوجه بایستی معین باشند، اگر بگویند یکی از دختران را، یکی از پسران را به ازدواج این پسر یا به ازدواج این دختر در می آورم این مجهول است و عقد باطل است. این شروط باعث فاسد شدن عقد می شوند؛ زیرا عقد بر پایه ی این شروط منعقد می شود.
شرط مجهول موجب جهل به عوضین می شود.
در عقد نکاح زوج و زوجه باید معین و شخص باشند، در غیر این صورت شرط مجهول و عقد فاسد است.
ممکن است جهل ما در مورد مهریه باشد. اگر در عقد نکاح مهر ذکر نشده باشد، عقد باطل نخواهد بود. مجهول یا مبهم بودن مهریه موجب بطلان عقد نمی شود.
شروط صحیحه به شروطی گویند که می توان در عقد نکاح آنها را وارد کرد.
شروط به ۳ گونه است:
سوال: آیا در عقد نکاح ما چنین شرایطی را می توانیم انجام بدهیم یا خیر؟
در باب نکاح باید گفت از این لحاظ با عقود دیگر چندان تفاوتی ندارد. البته یک محدودیت هایی در باب نکاح هست.
اگر شرط در مورد خود زن یا مرد باشد شرط صفت است. منظور از شرط صفت این است که شخص دارای آن خصوصیات در حین عقد نکاح باشد.
اگر شرط صفت در مهریه باشد و بعد از آن مشخص شود که در شرط آن خصوصیات وجود ندارد. در این حالت زن می تواند شرط را قبول یا فسخ کند.
منظور از قبول یا فسخ همان مهریه می باشد نه اینکه عقد نکاح را قبول یا فسخ بکند، چون در قسمت نکاح گفته شد، قانون گذار دو نگاه به آن داشته است نگاه رابطه زوجیت و نگاه مهر اینجا می تواند مهر را شرط در آن شده فسخ بکند اگر مهر را فسخ کرد، نکاح زن بدون مهر می شود که بعدا توضیح داده می شود.
زن و مردی که می خواهند با یکدیگر ازدواج کنند اگر شرط صفت برای یکدیگر بگذارند و بعد از عقد نکاح متوجه شوند که آن خصوصیات وجود ندارد حق فسخ عقد نکاح را خواهند داشت که به این حق فسخ، خیار تخلف از شرط گویند؛ مثلا زن شرط کند که مرد فلان خصوصیات را بایستی داشته باشد مثلا مو داشته باشد، در صورتیکه آن مرد اصلا مو نداشته باشد یا زن شرط کند که مرد دارای چنین تحصیلاتی باشد چنین هنری باشد بعد معلوم بشود که دارای چنین خصوصیاتی نبود.
هر کدام از طرفین که شرط به نفع آن می باشد والان معلوم شد که آن شرط محقق نمی شود، حق به هم زدن عقد را خواهد داشت و حق دارد هم قبول کند.
کیفیت کلیه مشاورهها توسط بنیاد وکلا تضمین میشود
با تشکر از مشارکت شما در بهبود محتوا سایت، بازخورد شما با موفقیت ثبت شد.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.