آیا مایل هستید اعلانات مربوط به گفتگوهای آنلاین خود را روی دستگاه خود دریافت کنید؟
در پنجره باز شده روی دکمه Allow کلیک کنید...
لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
کیفیت کلیه مشاورهها توسط بنیاد وکلا تضمین میشود
در حقوق مدنی اقرار یکی از موارد اثبات دعوی است.
کلمه ی اقرار مصدر باب افعال است و ثلاثی مجرد آن قرر است.
قرر به معنای ثابت بودن است. اقرار یعنی اثبات کردن، پذیرفتن است. اقرار یعنی پذیرفتن چیزی در ذمه ی شخص یا نزد شخص می باشد.
از اقرار در متون فقهی به شهادت علیه خود هم استفاده شده است.
کسی بگوید نزد من فلان چیز است یا این که نزد من است از آن فلانی است یا فلانی در ذمه ی
من چیزی دارد. گاهی اوقات کسی اقرار می کند و مستقر می کند، چیزی را در ذمه ی خود علیه دیگری. گاهی اوقات اقرار به ضرر شخص نیست بلکه به نفع اوست. اقرار مورد بحث اقراری است که به ضرر اقرار کننده باشد.
اقرار العقلا علی انفسهم جایز: اقرار عقلا بر علیه خویشتن جایز است.
اقرار ممکن است به مال باشد. مال ممکن است دو نوع باشد:
مقصود از مشیت جمله ی ان شاء الله است. اگر این جمله متصل به اقرار بیاید اقرار معتبر نیست. بیان اقرار لزومی ندارد حتما به لفظ عربی باشد، اقرار به لفظ غیر عربی نیز معتبر و صحیح است.
اگر کسی اقرار به امری بکند و بگوید مثلا فلان مقدار به کسی بدهکارم اگر کسی بیاید و شهادت بدهد، این اقرار محقق نمی شود.
ممکن است کسی بگوید وقتی فلانی به این موضوع شهادت داد او راست می گوید، یعنی شهادت او را قبول دارم، در این صورت هم اقرار تلقی نمی شود؛ دلیل این که در این موارد این مسائل را اقرار تلقی نمی کنیم این است که ممکن است شخصی که این سخن را گفته معتقد باشد که محال است راست گفتن آن شاهد.
مقر باید کامل و عاقل و بالغ باشد. ممکن است کسی عاقل و بالغ باشد اما محجور باشد. یکی از مواردی که برای حجر در فقه آمده سفاهت است. در مقابل سفیه رشید قرار می گیرد. اگر کسی به واسطه ی سفاهت محجور باشد، حق اقرار کردن در تعهدات مالی را ندارد.
شخص مقر باید خالی از حجر ناشی از سفاهت باشد.
اگر کسی محجور بود ولی حجر ناشی از سفاهت نبود، اگر اقرار این شخص نسبت به دین باشد.
دو حالت وجود دارد:
اگر شخصی نسبت به اموالش محجور باشد و اقرار بکند نسبت به عملی، در این جا حجر نسبت به اموال مانع پذیرفتن اقرار نخواهد بود. اقرار سفیه نسبت به انجام یک تعهد و یک عمل نباید پذیرفته شود.
اگر شخصی وصیت به ثلث کرد و مریض بود و بر اثر آن مریضی مرد این وصیت معتبر است.
اگر کسی در حال مریضی است که در حال آن مرض بمیرد باشد، مالی را به دیگری بخشید، این بخشش مال باید از محل ثلث مال پرداخت شود.
ممکن است زمانی این مسئله مطرح باشد که شخص مریض با اقرار خود می خواهد مالی را به دیگری بدهد (تهمت) و این شخص متهم به این است که اقرار او واقعی نیست.
در این صورت اقرار را از اصل مال اداء نمی کنیم بلکه از ثلث اداء می کنیم. اگر چنین اتهامی وجود نداشته باشد، از اصل مال برداشت می شود.
اگر کیل و وزنی که مورد اقرار است مطلق باشد، بر کیل و وزن متعارف در آن آبادی حمل می شود و اگر در آن محل کیل و وزن متعدد بود تعیین این که کدام یک از آن کیل یا وزن را اراده کرده است به عهده ی اقرار کننده است در صورتی که یکی از آن کیل ها یا وزن ها غالب نباشد.
ممکن است کسی اقرار بکند که به دیگری مبلغی را بدهکارم اما نمی گوید چه میزانی، این الفاظ مبهم است، در این صورت اقرار شخص صحیح است اما باید این الفاظ را تفسیر بکند.
حال ممکن است شخص اقرار کننده از تفسیر این الفاظ مبهم خودداری بکند. در این جا اقرار کننده مکلف است تفسیر کردن.
اگر کسی اقرار بکند به چیزی که مالیت ندارد، این تفسیر از شخص پذیرفته نخواهد بود. اگر کسی گفت که به کسی بدهکار هستم تفاوتی ندارد که با لفظ مبهم بگوید به کثیری یا عظیمی بدهکارم.
بعضی گفته اند که اگر کسی واژه ی کثیر را بکار برد مثلا کثیر از گوسفند، برنج من بدهکارم باید ۸۰ بدهد. اگر گفت گندم ، ۸۰ کیلو گندم باید پرداخت نماید. نکته ای را که فقها ذکر کردند ناظر به یکی از آیه های قرآن است». خداوند شماها را در جاهای کثیری حمایت کرده است «واژه کثیر به ۸۰ اطلاق می شود.
اگر بگوید من به او بدهکارم بیشتر از مال فلانی و چون تفسیر کند به کمتر از آن مال و ادعا کند می پنداشته مال او کم است در این صورت شخص مقر باید قسم بخورد. نظیر این مساله را در مورد پذیرش وراث در وصیت زائد بر ثلث موصی داشتیم.
اگر بگوید من به او بدهکارم فلان درهم و لفظ درهم با حرکت جر، نصب یا رفع باشد، ما حداقل را می گیریم و یک درهم باید به آن شخص بدهیم. اگر درهم را با جر خواند و تفسیر کند به اینکه مقصودش قسمتی از درهم بود، جایز است و بعضی گفته اند در این مورد موازین اعداد را باید به کار بریم.
موازین اعداد: از عدد ۱۰-۱ جمع و مجرور ،۱۰۰-۱۰ فرد منصوب و از ۱۰۰ به بالا فرد و مجرور است.
ممکن است این قول پذیرفته شود اگر ما از قصد اقرار کننده با خبر باشیم.
اگر شخصی به دیگری بگوید برای من است علیه تو ۱۰۰۰ تا (گوسفند، فرش و ...) و شخص بگوید: قبول دارم و اقرار می کنم به آنچه که تو گفتی، در این صورت این اقرار است ولی اگر طرف مقابل بگوید: وزن کن، نقدش کن یا من مقر هستم، این اقرار محسوب نمی شود.
اگر بگوید آیا من از تو فلان مبلغ را نمی خواهم و طرف بگوید چرا، این اقرار است. اگر بگوید بلی بنا بر قول اقوا اقرار است.
اگر به دنبال اقرار چیزی آمد که منافات با اقرار داشت ترتیب اثر بدهیم یا نه؟ اگر پس از اقرار چیزی بیاید که منافی آن باشد.
آن چه قبول می شود از چیزهایی که بعد از اقرار بیاید و منافات با آن داشته باشد استثناء است، درصورت که استثناء شامل تمام مورد اقرار نشود و متصل باشد به اقرار قبل و کلام قبل صورتی قبلی قبلی. استثناء از اثبات، نفی است و استثناء از نفی، اثبات است.
نکته: اگر استثنائی در پی اقرار آمد اگرچه استثناء با آن اقرار منافات دارد ما می پذیریم و بدان عمل می کنیم.
اگر آن چه بدان اقرار کرده منفی باشد و بعد استثناء بکند از آن ها، آن استثناء مثبت است و اگر مثبت باشد و استثناء بکند منفی خواهد بود.
اگر کسی بگوید او از من طلبکار است صد تا مگر نود تا و این را «الا تسعین» بخواند، این اقرار، اقرار به ده است و اگر بگوید «الا تسعون» این اقرار به صد است. این مورد، از جمله مواردی است که در زبان عربی پیش می آید و نه در زبان فارسی.
بطور کلی اگر «الا» در جمله مثبت، استثنایی شد، از جمله مثبت چیزی را استثنا می کنیم ولی اگر «الا» وصفی بود، چیزی را استثنا نمی کند.
اگر بگوید که بر عهده من نیست برای فلانی صد تا مگر نود تا، این اقرار به نود است. این نیز از مواردی است که از زبان عربی پیش می آید، پس اگر «الا» وصفی بود، اقراری محقق نمی شود و اگر «الا» استثنایی بود، استثنا به کار گرفته می شود.
تفاوت جنس استثناء شده و مستثنی منه:
اگر استثناء بکند از غیر جنس مستثنی منه صحیح است و معادل قیمت مستثنی از مستثنی منه کم می شود و در صورتی که چیزی باقی ماند آن باقی مانده لازم است از طرف مقر پرداخت بشود و گرنه استثناء باطل خواهد بود.
استثنایی که تمام مستثنی منه را در بر گیرد:
همچنین استثنائی که استقراق بکند مستثنی منه را باطل است مثل این که بگوید او از من صد طلبکار است، مگر صد و همچنین اضراب به بل. در هر دو صورت لازم است آن صد را پرداخت بکند.
کلمه ی بل گاهی اوقات برای اضراب به کار می رود.
اضراب: برگشت از آن سخنی که گفتیم. انکار بعد از اقرار پذیرفته نیست.
اقرار به تعهد بدون دریافت کالا:
اگر کسی بگوید که بر عهده ی من هست بابت خرید کالایی که بهای آن ده بوده است ولی من آن کالا را هنوز نگرفته ام در این صورت باید آن ده را به شخص بدهد. همچنین اگر بگوید از پول شراب یا خوک.
اقرار به چند تعهد:
اگر بگوید او از من قفیذی گندم یا قفیذی جو می خواهد هر دو را باید پرداخت بکند.
اگر بگوید یک قفیذ گندم بلکه دو قفیذ گندم، باید دو قفیذ گندم بدهد. اگر بگوید او از من مقدار معینی درهم می خواهد، بلکه این مقدار معین را می خواهد، باید هر دو درهم را بدهد و بل اقرار اول را از بین نمی برد.
اگر بگوید برای او هست این درهم و بعد بگوید درهمی است به عهده ی من یک درهم بیشتر پرداخت نمی کند، در جمله ی اول دو درهم وجود داشت. در جمله ی دوم یک درهم بیشتر وجود ندارد.
اقرار به تعهد نسبت به یک مال به چند نفر:
اگر بگوید این خانه از آن زید است بلکه از آن عمر است خانه به زید داده می شود و غرامت باید بدهد به عمر معادل قیمت خانه را مگر آن که زید تصدیق بکند، اقرار بعدی را.
اقرار به بیع و قبض ثمن:
اگر کسی اقرار بکند به بیع و قبض ثمن آن گاه ادعا بکند توطئه را ، قسم می دهیم کسی که به او اقرار شده است.
کیفیت کلیه مشاورهها توسط بنیاد وکلا تضمین میشود
با تشکر از مشارکت شما در بهبود محتوا سایت، بازخورد شما با موفقیت ثبت شد.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.