لطفاً اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
از شناختِ انواعِ اختلافِ شرکا — سود، مدیریت، خروج، سوءمدیریت — تا داوری، مجمعِ عمومی و دعوایِ دادگاه، مرحلهبهمرحله و مستند توضیح میدهیم؛ و هر جا لازم شد وکیلِ شرکت کنارِ شماست.
هر قدم که با هم پیش میرویم، یک گام به تصمیمِ روشنتر نزدیکتر میشوید — بیایید از قدمِ اول شروع کنیم.
اول روشن کنیم اختلافِ شرکا یعنی چه و بر چه مبنایِ قانونی استوار است.
اختلافِ شرکا چه تعریفی دارد؟ در حقوقِ تجاری، اختلافِ شرکا به هر گونه مناقشهٔ حقوقی بینِ دو یا چندین شریک دربارهٔ حقوق، تکالیف یا شیوهٔ ادارهٔ شرکت اطلاق میشود که ممکن است منشأش مفادِ اساسنامه، قراردادِ شراکت یا قانون باشد.
اختلافِ شرکا پدیدهای است که در طولِ حیاتِ هر شرکتِ تجاری ممکن است رخ دهد؛ از یک مغازهٔ دونفره گرفته تا یک شرکتِ سهامیِ بزرگ. این اختلافات از ماهیتِ خودِ رابطهٔ شراکت ناشی میشوند: افرادی با منافع، اهداف و دیدگاههای متفاوت در قالبِ یک شخصیتِ حقوقی گرد هم میآیند و هنگامی که این تفاوتها به بنبست میرسند، اختلاف شکل میگیرد.
چارچوبِ قانونیِ اصلی در این حوزه قانونِ تجارتِ مصوبِ ۱۳۱۱ است که انواعِ شرکتهای تجاری (از جمله شرکتِ با مسئولیتِ محدود، تضامنی، نسبی، مختلط و سهامی) و حقوقِ پایهٔ شرکاء را تنظیم میکند. برای شرکتهای سهامیِ خاص و عام، لایحهٔ اصلاحیِ قسمتی از قانونِ تجارتِ ۱۳۴۷ جزئیاتِ بیشتری دربارهٔ مجمعِ عمومی، هیأتمدیره، حقوقِ سهامداران و سازوکارهای حلِ اختلاف ارائه میدهد. در کنارِ این قوانینِ عام، مفادِ اساسنامهٔ شرکت نقشِ محوری دارد؛ چرا که بسیاری از مسائل از جمله نحوهٔ توزیعِ سود، حقِ رأی، شرطِ داوری و آستانهٔ تصمیمگیری در اساسنامه پیشبینی شدهاند و مرجعِ اولِ رسیدگی همیشه اساسنامه است.
آنچه اختلافِ شرکا را از یک دعوایِ معمولی متمایز میکند، این است که طرفینِ دعوا همزمان در یک شخصیتِ حقوقیِ مشترک سهیماند. این یعنی حلِ اختلاف صرفاً یک بردِ یکطرفه نیست؛ بلکه باید بر بقا و کارکردِ شرکت هم اثرِ مثبت داشته باشد. به همین دلیل، قانونگذار و اساسنامه معمولاً قبل از دادگاه، سازوکارهایِ درونیِ حلِ اختلاف (مانندِ مجمعِ عمومی و داوری) را پیشبینی کردهاند.
برای درکِ صحیحِ هر اختلاف، شناختِ نوعِ شرکت ضروری است. یک شرکتِ با مسئولیتِ محدود، سازوکارِ متفاوتی نسبت به یک شرکتِ سهامیِ خاص دارد؛ و در هر دو نوع، مفادِ خاصِ اساسنامه ممکن است راهکارهایی را که قانون پیشبینی نکرده، اضافه کرده باشد یا برخی محدودیتهای قانونی را دقیقتر تنظیم کرده باشد. بنابراین، پیش از هر اقدامی، مطالعهٔ دقیقِ اساسنامه ضروری است.
بدانید اختلافِ شرکا چه انواعی دارد و هر نوع چه ویژگیهایی.
تقسیمِ سودِ سالانه یا تحمیلِ زیان به یک شریک؛ مجمعِ عمومیِ عادی صلاحیتِ تصمیمگیری دارد.
بنبستِ تصمیمگیری، ابطالِ تصمیماتِ مجمع یا تغییرِ مدیران.
انتقالِ سهم/سهمالشرکه بدونِ رعایتِ شرایطِ اساسنامه ممکن است باطل باشد.
دعوایِ مسئولیتِ مدیران یا الزام به پرداختِ آوردهٔ تعهدشده.
اختلافِ شرکا چه انواعی دارد؟ این اختلافات را میتوان بر اساسِ موضوع به پنج دستهٔ اصلی تقسیم کرد: اختلاف در تقسیمِ سود و زیان، اختلاف در مدیریت و حقِ رأی، اختلاف ناشی از خروجِ شریک و انتقالِ سهم، اختلاف در سوءمدیریت و مطالبهٔ جبرانِ خسارت، و مطالبهٔ آورده. هر کدام از این موارد، مسیرِ قانونیِ خاصِ خود را دارد.
اختلاف بر سرِ تقسیمِ سود و زیان یکی از شایعترین منشأهایِ کشمکش بینِ شرکاست. اینکه چه میزان از سودِ سالانه به عنوانِ سودِ تقسیمی (dividend) به شرکاء پرداخت شود و چه بخشی در شرکت نگه داشته شود، موضوعی است که اساسنامه باید آن را تنظیم کند. در شرکتهای سهامی، مجمعِ عمومیِ عادی صلاحیتِ تصمیمگیری دربارهٔ تقسیمِ سود را دارد؛ اما اگر اکثریت به ضررِ اقلیت تصمیم بگیرد یا اساسنامه نقض شود، اختلاف شکل میگیرد.
اختلاف در نحوهٔ ادارهٔ شرکت و حقِ رأی زمانی پدید میآید که شرکاء دربارهٔ تصمیمهای کلیدی — مانندِ تغییرِ مدیریت، جذبِ شریکِ جدید، تغییرِ موضوعِ شرکت، یا تصویبِ قراردادهای مهم — به توافق نمیرسند. در اینجا نیز اساسنامه نقشِ اول را بازی میکند: آستانهٔ رأی (اکثریتِ ساده، دوسومِ آراء، یا اجماع) در اساسنامه مشخص میشود و هر تصمیمی که خارج از این آستانه گرفته شود، قابلِ اعتراض است.
خروجِ شریک و انتقالِ سهم یا سهمالشرکه موضوعی است که در انواعِ مختلفِ شرکت رویههای متفاوتی دارد. در شرکتِ با مسئولیتِ محدود، انتقالِ سهمالشرکه معمولاً مستلزمِ رضایتِ سایرِ شرکاء یا رعایتِ شرایطِ اساسنامه است. در شرکتِ سهامیِ خاص نیز ممکن است حقِ تقدمِ خرید یا محدودیتهای انتقال در اساسنامه پیشبینی شده باشد. نادیده گرفتنِ این شرایط، به اختلافِ جدی منجر میشود.
سوءمدیریتِ مدیرعامل یا هیأتمدیره زمانی مطرح میشود که یک یا چند شریک معتقدند مدیریتِ شرکت اقداماتی انجام داده که به زیانِ شرکت یا سهامداران بوده است. در این حالت، ممکن است دعوایِ مسئولیتِ مدیران (دعوایِ مسئولیتِ مدنی) یا درخواستِ عزلِ مدیران مطرح شود. مطالبهٔ آورده نیز زمانی پیش میآید که شریکی تعهدِ آوردهٔ خود را انجام نداده باشد — چه آوردهٔ نقدی، چه غیرِنقدی — و شریکِ دیگر خواهانِ اجرایِ تعهد یا جبرانِ خسارت است.
بدانید هر شریک چه حقوق و تکالیفی دارد و نقضِ آنها چه پیامدی دارد.
دریافتِ سهمی از سودِ مصوب؛ محرومِ کردنِ کامل از سود ممکن است قابلِ اعتراض باشد.
دعوت به مجمع، ارائهٔ اطلاعاتِ مالی و حقِ رأی؛ نقض = دعوایِ مستقل.
سهامدارانِ اقلیت در شرایطی میتوانند دعوا را به نمایندگی از شرکت مطرح کنند.
شرکاء چه حقوق و تکالیفی دارند؟ هر شریک در برابرِ شریکانِ دیگر و شرکت، هم حقوقی دارد (مثلِ حقِ دریافتِ سود، حقِ رأی، حقِ اطلاع از امورِ شرکت) و هم تکالیفی (مثلِ پرداختِ آورده، رعایتِ اساسنامه، حفظِ اسرارِ تجاری). نقضِ هر یک از این حقوق یا تکالیف، زمینهٔ طرحِ دعوا را فراهم میآورد.
حقوقِ مالیِ شریک شاملِ دریافتِ سهمی از سودِ سالانهٔ مصوب، دریافتِ سهمِ دارایی در صورتِ انحلال، و مطالبهٔ آوردهٔ پرداختی در شرایطِ پیشبینیشده است. این حقوق در اساسنامه و قرارداد مشخص میشوند؛ اما قانونِ تجارت حداقلهایی را تعیین کرده که اساسنامه نمیتواند آنها را نادیده بگیرد. برای نمونه، محرومِ کردنِ یک شریک از کلِ سود یا تحمیلِ کلِ زیان بر او، از نظرِ قانونی ممکن است قابلِ اعتراض باشد.
حقوقِ غیرمالیِ شریک شاملِ حقِ رأی در مجامع، حقِ اطلاع از صورتهای مالی و اسنادِ شرکت، حقِ شرکت در مجمعِ عمومی، و در برخی اساسنامهها حقِ وتو در تصمیمهای خاص است. نقضِ این حقوق — مثلاً دعوتنشدنِ شریک به مجمع یا ندادنِ اطلاعاتِ مالی — میتواند مستقل از اختلافِ اصلی، موضوعِ دعوا باشد.
تکالیفِ شرکاء نیز اهمیتِ همانقدر دارند. هر شریک متعهد است آوردهٔ خود را در موعدِ مقرر بپردازد، از رقابتِ تجاریِ ناجوانمردانه با شرکت خودداری کند، اسرارِ تجاریِ شرکت را حفظ کند و اساسنامه و تصمیماتِ مصوبِ مجمع را رعایت کند. نقضِ این تکالیف، بهویژه رقابتِ مستقیم با شرکت یا افشایِ اسرارِ تجاری، ممکن است علاوه بر دعوایِ مدنی، تبعاتِ کیفری هم داشته باشد.
نقشِ اساسنامه در تعیینِ حقوق و تکالیف را نمیتوان دستکم گرفت. اساسنامه ممکن است برای هیأتمدیره حقوقِ ویژهای قائل شده باشد، یا برای برخی تصمیمات رأیِ مضاعف (casting vote) تعریف کرده باشد، یا برعکس، دایرهٔ اختیاراتِ مدیران را محدود کرده باشد. آگاهی از مفادِ دقیقِ اساسنامه، شرطِ اولِ هر تحلیلِ حقوقی در اختلافِ شرکاست.
یکی از نکاتِ مهمی که اغلب نادیده گرفته میشود، حقوقِ شرکاءِ اقلیت است. قانون در برخی موارد برایِ حمایت از اقلیت مکانیزمهایی پیشبینی کرده است؛ برای نمونه، سهامدارانِ اقلیت در شرکتهای سهامی میتوانند در شرایطی دعوا را به نمایندگی از شرکت مطرح کنند (دعوایِ مشتق). این حقوق بسته به نوعِ شرکت و مفادِ اساسنامه متفاوت است و تعیینِ نهاییِ آن با مرجعِ رسیدگی است.
بدانید مجمع، داوری و دادگاه چه مسیری برای حلِ اختلاف هستند.
راهکارهای حلِ اختلافِ شرکا چیست؟ سه مسیرِ اصلی وجود دارد: مراجعه به مجمعِ عمومی برای حلِ اختلافاتِ درونی، ارجاع به داوری (بهویژه اگر اساسنامه شرطِ داوری دارد)، و در نهایت طرحِ دعوا در دادگاه. ترتیبِ استفاده از این مسیرها اهمیت دارد و اساسنامه ممکن است مسیرِ اجباری را مشخص کرده باشد.
مراجعه به مجمعِ عمومی نخستین و درونیترین سازوکارِ حلِ اختلاف است. در شرکتهای سهامی، مجمعِ عمومیِ عادی میتواند دربارهٔ بسیاری از مسائلِ جاری، از جمله تصویبِ صورتهای مالی، انتخابِ مدیران و تقسیمِ سود، تصمیم بگیرد. مجمعِ عمومیِ فوقالعاده نیز برای تصمیمهای بنیادینتر مانندِ تغییرِ اساسنامه، افزایشِ سرمایه یا انحلال صلاحیت دارد. اگر اختلاف از سرِ اکثریت/اقلیت باشد، خودِ مجمع میتواند منشأِ اختلاف هم باشد — در این صورت باید سازوکارِ دیگری یافت.
داوری بهعنوانِ راهکارِ بینابین، مزیتِ تخصص و سرعت را نسبت به دادگاه دارد. اگر اساسنامهٔ شرکت شرطِ داوری داشته باشد — که در بسیاری از اساسنامههای حرفهای پیشبینی میشود — طرفین موظفاند پیش از مراجعه به دادگاه، موضوع را به داوری ارجاع دهند. داور یا هیأتِ داوری، بسته به توافقِ طرفین یا مفادِ اساسنامه، انتخاب میشود. رأیِ داوری در شرایطِ عادی لازمالاجراست و همان اعتبارِ رأیِ دادگاه را دارد. حتی اگر اساسنامه شرطِ داوری نداشته باشد، طرفین میتوانند در زمانِ وقوعِ اختلاف توافقِ داوریِ جداگانهای منعقد کنند.
طرحِ دعوا در دادگاه آخرین مسیر است؛ اما گاهی ناگزیر میشود. دادگاههای عمومیِ حقوقی صلاحیتِ رسیدگی به دعاوی مربوط به شرکتهای تجاری را دارند. مهمترین دعاوی که در این حوزه مطرح میشوند عبارتاند از: دعوایِ ابطالِ تصمیماتِ مجمع (اگر تصمیمی خلافِ اساسنامه یا قانون گرفته شده باشد)، دعوایِ مسئولیتِ مدیران، دعوایِ الزام به انتقالِ سهم یا سهمالشرکه در شرایطِ خاص، و مهمترین آنها دعوایِ انحلالِ شرکت.
دعوایِ انحلال به سببِ عدمِ امکانِ ادامهٔ فعالیت در مواردی مطرح میشود که اختلافِ شرکاء به حدی عمیق شده که شرکت عملاً قادر به ادامهٔ فعالیتِ طبیعی نیست. قانون در برخی حالات امکانِ طرحِ چنین دعوایی را پیشبینی کرده است. اگر دادگاه احراز کند که تداومِ شرکت غیرممکن یا شدیداً زیانبار است، میتواند حکمِ انحلال صادر کند. البته دادگاه معمولاً قبل از صدورِ حکمِ انحلال، راهکارهای دیگری مانندِ اصلاحِ مدیریت یا تعیینِ متولی را بررسی میکند. تعیینِ نهاییِ هر نتیجه در این مسیر بسته به نظرِ دادگاه است.
بدانید چه مدارکی نیاز است و به کجا باید مراجعه کنید.
برای پیگیریِ اختلافِ شرکا چه مدارکی لازم است؟ مدارکِ بنیادی عبارتاند از: اساسنامهٔ شرکت و آخرین تغییراتِ ثبتشده، روزنامهٔ رسمیِ آگهیِ تأسیس و تغییرات، صورتهای مالی (ترازنامه، سودِ زیان)، صورتجلسههای مجامع و هیأتمدیره، قراردادِ شراکت یا توافقنامهٔ سهامداران (اگر موجود باشد)، و هرگونه مکاتباتِ مرتبط با اختلاف.
اساسنامه و مدارکِ ثبتی مهمترین پایهٔ هر دعوا هستند. آخرین نسخهٔ اساسنامهای که در ادارهٔ ثبتِ شرکتها به ثبت رسیده، اعتبارِ رسمی دارد. گاهی شرکاء اساسنامهٔ دستی یا توافقنامهای دارند که با نسخهٔ ثبتشده متفاوت است؛ در این صورت ممکن است اختلافِ دیگری بر سرِ کدام سندِ معتبر است نیز پدید آید. ادارهٔ ثبتِ شرکتها مرجعِ رسمیِ دریافتِ نسخههای معتبرِ اساسنامه و آگهیهای تغییرات است.
صورتهای مالی و دفاتر در اختلافاتِ مالی نقشِ محوری دارند. اگر اختلاف بر سرِ تقسیمِ سود یا مطالبهٔ آورده باشد، صورتهای مالیِ حسابرسیشده و دفاترِ قانونیِ شرکت باید بررسی شوند. در صورتِ لزوم، کارشناسِ رسمیِ دادگستری میتواند برای ارزیابیِ حسابِ شرکت منصوب شود. مدرکِ پرداختِ آورده، صورتِ حسابِ بانکی و قراردادهای پیوندِ شرکا از این دستهاند.
مرجعِ رسیدگی بسته به نوعِ اقدام متفاوت است. اگر اساسنامه شرطِ داوری داشته باشد، هیأتِ داوریِ مشخصشده در اساسنامه اولویت دارد. اگر موضوع به دادگاه برسد، دادگاهِ عمومیِ حقوقیِ محلِ اقامتِ خوانده یا محلِ ثبتِ شرکت معمولاً صلاحیت دارد؛ اما تعیینِ دقیقِ صلاحیت بسته به نوعِ دعوا و دادرسیِ مربوطه است. در برخی موارد، ادارهٔ ثبتِ شرکتها نیز در ابطالِ ثبتِ تغییراتِ غیرقانونی نقش دارد.
مسیرِ عملیِ پیگیری: نخستین گام مطالعهٔ دقیقِ اساسنامه و شناسایی شرطِ داوری یا سایرِ مکانیزمهای پیشبینیشده است. سپس اگر راهِ درونی (مجمع یا داوری) وجود دارد، باید آن را طی کرد. اگر این مسیر نتیجه نداد یا پیشبینی نشده بود، طرحِ دعوا در دادگاهِ صالح آغاز میشود. در تمامِ مراحل، داشتنِ مدارکِ مستند و کامل، سرعتِ رسیدگی را بالا میبرد.
ببینید دعوا چقدر زمان و هزینه میبرد و چه نکاتِ مهمی باید بدانید.
معمولاً چند ماه؛ تخصصیتر و کمهزینهتر از دادگاه؛ رأیِ لازمالاجرا.
تحقیقات + کارشناسی + رأی + تجدیدنظر؛ میتواند ۱–۳ سال طول بکشد.
هر مکاتبه و تصمیم را از همان ابتدا مکتوب نگه دارید؛ در دادگاه نقشِ کلیدی دارد.
آخرین راهکار؛ دادگاه ابتدا راهِهای دیگر را بررسی میکند.
دعوایِ اختلافِ شرکا چقدر هزینه و زمان میبرد؟ هزینه و زمان به نوعِ اقدام بستگی دارد: داوری معمولاً سریعتر و کمهزینهتر از دادگاه است. دعواهایِ دادگاهی بسته به پیچیدگی میتوانند از چند ماه تا چند سال طول بکشند. ارقام تقریبی و مربوط به سالِ ۱۴۰۵ هستند و تعیینِ نهاییِ هزینه بسته به مقرراتِ روز است.
هزینههای دادرسی در دعاوی مربوط به اختلافِ شرکا معمولاً شاملِ هزینهٔ ابطالِ تمبرِ دادخواست (که معمولاً درصدی از خواستهٔ مالی است)، هزینهٔ کارشناسی (در صورتِ نیاز)، و هزینهٔ وکالت است. اگر موضوع مالی باشد، ارزشِ دعوا اثرِ مستقیمی بر هزینهٔ ابطالِ تمبر دارد. در داوری، حقالزحمهٔ داور یا هیأتِ داوری بهصورتِ جداگانه تعیین میشود. همهٔ این ارقام تقریبی و وابسته به مقرراتِ روزِ ۱۴۰۵ هستند.
مدتِ رسیدگی در داوری، بسته به توافقِ طرفین و پیچیدگیِ موضوع، معمولاً کوتاهتر است — گاهی چند ماه. در دادگاه، پروندههای اختلافِ شرکا به دلیلِ پیچیدگیِ حسابداری و نیاز به کارشناسی ممکن است یک تا چند سال طول بکشند. اعتراضِ هر یک از طرفین، طولِ پرونده را بیشتر میکند.
نکاتِ کلیدی که باید بدانید:
اولاً، همیشه اساسنامه را قبل از هر اقدامی بخوانید و به شرطِ داوری و آستانههای رأی توجه کنید. یک تصمیمِ مجمعی که آستانهٔ لازم را ندارد، قابلِ اعتراض است — اما این اعتراض باید در مهلتِ قانونی مطرح شود.
ثانیاً، مستندسازی را از همان ابتدای اختلاف جدی بگیرید. هر مکاتبه، هر جلسه، هر تصمیم را مکتوب نگه دارید. دعاوی اختلافِ شرکا اغلب به مستنداتِ مکتوب وابستهاند.
ثالثاً، انتقالِ سهم یا سهمالشرکه بدونِ رعایتِ مفادِ اساسنامه میتواند باطل باشد. قبل از هرگونه انتقال، فرآیندِ قانونیِ مقررِ در اساسنامه را طی کنید.
رابعاً، دعوایِ انحلال آخرین راهکار است و دادگاه معمولاً قبل از صدورِ چنین حکمی همهٔ راههای دیگر را بررسی میکند. طرحِ زودهنگامِ این دعوا، بدونِ طی کردنِ مراحلِ قبلی، ممکن است موفقیتآمیز نباشد.
خامساً، در اختلافاتِ پیچیده، مشاورهٔ اولیه با وکیلِ شرکت پیش از هر اقدامِ رسمی میتواند از اشتباهاتِ پرهزینه جلوگیری کند — بدونِ هیچ تضمینی نسبت به نتیجه.
به انتهای مسیرِ شناخت رسیدید؛ مهمترین قدم باقی مانده — تنها نروید.
برای بررسیِ دقیقِ پرونده، همین حالا با یک وکیلِ شرکت صحبت کنید — تلفنی یا آنلاین، در چند دقیقه.
از همان پرسشِ آغاز — «چطور با شریکم اختلاف دارم و چه باید بکنم؟» — تا اینجا که مسیرتان روشن است، یک راه را با هم آمدیم. حالا میدانید اختلاف چه انواعی دارد، اساسنامه چه نقشی دارد، مجمع و داوری و دادگاه چه مسیریاند، و چه مدارکی نیاز است. تصمیمِ آخر با شماست؛ و یک وکیلِ شرکت میتواند همین امروز کنارتان باشد.
اختلافِ شرکا به هر گونه مناقشهٔ حقوقی بینِ دو یا چندین شریک دربارهٔ حقوق، تکالیف یا شیوهٔ ادارهٔ شرکت اطلاق میشود. این اختلاف میتواند مالی (مثلِ سود و آورده) یا مدیریتی (مثلِ حقِ رأی و عزلِ مدیر) باشد و در چارچوبِ قانونِ تجارت و اساسنامهٔ شرکت بررسی میشود.
اولین قدم مطالعهٔ دقیقِ اساسنامهٔ شرکت است تا ببینید آیا سازوکارِ خاصی (مانندِ شرطِ داوری یا مراجعه به مجمع) برای حلِ اختلاف پیشبینی شده یا نه. اگر اساسنامه مسیری تعیین کرده، باید آن را طی کنید. بسته به نوعِ اختلاف، مراجعه به مجمعِ عمومی، داوری یا دادگاه مسیرهای بعدیاند.
این موضوع کاملاً به نوعِ شرکت و مفادِ اساسنامه بستگی دارد. در شرکتِ با مسئولیتِ محدود، انتقالِ سهمالشرکه معمولاً مستلزمِ رضایتِ سایرِ شرکاء است. در شرکتِ سهامیِ خاص، ممکن است شرایط و محدودیتهایی در اساسنامه پیشبینی شده باشد. خروجِ بدونِ رعایتِ این شرایط میتواند باطل باشد. تعیینِ نهایی بسته به مفادِ اساسنامه و نظرِ مرجعِ رسیدگی است.
شرکاء میتوانند از طریقِ مجمعِ عمومی — اگر اکثریتِ لازم وجود داشته باشد — درخواستِ عزلِ مدیرعامل را مطرح کنند. اگر سوءمدیریت موجبِ خساراتِ قابلِ اثبات شده باشد، دعوایِ مسئولیتِ مدیران نیز قابلِ طرح است. در هر حال، اثباتِ سوءمدیریت نیاز به مدارکِ مستند دارد و نتیجه بسته به نظرِ مرجعِ رسیدگی است.
شرطِ داوری یعنی شرکاء در اساسنامه توافق کردهاند که اختلافاتِ آتیِ خود را بهجایِ دادگاه، به داور یا هیأتِ داوریِ مشخصشده ارجاع دهند. این شرط معمولاً برای هر دو طرف الزامآور است و رأیِ داوری در شرایطِ عادی لازمالاجراست. اگر چنین شرطی وجود داشته باشد، مراجعهٔ مستقیم به دادگاه ممکن است پذیرفته نشود.
بله، اگر اختلافِ شرکاء به حدی رسیده باشد که ادامهٔ فعالیتِ شرکت غیرممکن یا شدیداً زیانبار شده باشد، طرحِ دعوایِ انحلال در دادگاه ممکن است. دادگاه قبل از صدورِ حکمِ انحلال، معمولاً راهکارهای دیگری را بررسی میکند. این دعوا آخرین راهکار محسوب میشود و نتیجه بسته به نظرِ دادگاه است.
شریکِ دیگر میتواند ابتدا از طریقِ مذاکره یا مکاتبه درخواستِ ایفایِ تعهد کند. اگر این راه نتیجه نداد، طرحِ دعوایِ الزام به پرداختِ آورده در دادگاه ممکن است. در شرکتِ سهامی، اساسنامه ممکن است ضمانتاجراهایی (مانندِ فروشِ سهامِ پرداختنشده) پیشبینی کرده باشد. در هر حال، تعیینِ راهِ درست بسته به نوعِ شرکت و مفادِ اساسنامه است.
مدارکِ کلیدی عبارتاند از: اساسنامهٔ ثبتشده و تغییراتِ آن، آگهیِ رسمیِ تأسیس و تغییرات، صورتهای مالیِ شرکت، صورتجلسههای مجامع و هیأتمدیره، قراردادِ شراکت یا توافقنامههای سهامداران (اگر وجود داشته باشد)، و هرگونه مکاتباتِ مرتبط. مدارکِ بیشتر معمولاً رسیدگی را آسانتر میکند.