چگونه قاضی را وادار کنم پرونده قبلی را نادیده بگیرد و دستور بدهد متهم را در آگاهی مورد بازخواست قرار بدن؟
سلام
خرداد ماه امسال تعدادی بره و بزغاله خریدم که برای بره ها یک چوپان استخدام کردم و بزغاله ها را هم خودم نگهداری میکردم و شبها اونها را داخل یک آغل که دو قسمت بود نگهداری میکردیم در ضمن شبها قبل از اینکه وارد آغل بشن شمارش میکردم و صبح هم هنگامی بیرون میشدن شمارش میشدن، یک شب که من رفتم از خونه غذا بیارم و گله را سپردم به چوپان و تنها کسی هم که اونجا بود خودش بود، اون شب کارم طول کشید چند بار به من زنگ زد که من دستم بند بود جواب ندادم و باز هم زنگ زد که من گفتم شاید اتفاقی افتاده که داره تند تند زنگ میزنه ، جواب که دادم گفت کجایی گفتم خونه ام گفت داری میای یک فندک برای من بخر، بعد از اینکه در خانه کارم تمام شد رفتم صحرا پیش گله تا صبح شد گله را بردم بیرون و شمارش کردم یک بزغاله از گله ای که دست من بود گم شده بود ازش پرسیدم چطور شده جوابی نداد و گفت من نمیدونم به ۱۱۰ زنگ زدم اومدن صورتجلسه کردن و فرداش پاسگاه گفت جهت تکمیل پرونده بیا رفتم توضیحات را دادم دیدم نمیتونم برای کارهای اداری گله را ترک کنم و کسی نبود جایگزین کنم به ناچار رضایت دادم و پرونده بسته شد، الان که گله را فروختم و دستم بند نیست دوباره شکایت کردم و مطالبه مال نمودم ولی حکم قاضی به شرح زیر بوده :
"در خصوص شکایت من علیه چوپان دایر بر سرقت یک راس
بزغاله، نظر به تحقیقات انجام شده و مستندات و مدارک ابرازی، بموجب محتویات پرونده ی کلاسه ی ____ شکایت
مشابهی در خصوص همین موضوع مطرح گردیده که راجع به آن رای نهایی صادر و تصمیم مقتضی اتخاذ شده است و
شکایت فعلی از حیث سبب ،موضوع واصحاب دعوی تکرار و مشابه شکایت قبلی می باشد.علیهذا صرف نظر از صحت
یا سقم موضوعات مطروحه به لحاظ اعتبار امر مختومه مستند به بند"چ" ماده ۱۳ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب
۱۳۹۲ قرار موقوفی تعقیب صادر واعلام می دارد، رای صادره ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی
در محاکم محترم تجدیدنظر استان چهارمحال و بختیاری می باشد."""
حالا میخوام درخواست تجدید نظر کنم که بتونم قاضی را وادار کنم پرونده قبلی را نادیده بگیره و دستور بده متهم را در آگاهی مورد بازخواست قرار بدن، درضمن متهم معتاد به هروئین بود و از نظر مالی تحت فشار بود حتی یکبار به من گفت گله را ببر نزدیک گله فلانی و یک بزغاله از گله اون قاطی گله خودت کن و بیار باقی اون با من که من گفتم حرومه گفت حروم چیه، و یکبار هم میخواست فنسی که امانت گرفته بودم را بفروشه به من گفت چطوره فنس فلانی را بفروشم گفتم امانت دست منه حق نداری بهش دست بزنی. اینا را به قاضی میخواستم بگم که نشد.
لطفا راهنمایی کنید
با تشکر