چه جوری ثابت کنیم این دختر ازدواج نکرده؟
سلام. خسته نباشید.
یک دختر مجرد بیست و سه ساله که چند ماه دیگه وارد بیست و چهار سالگی میشه تو فامیل ما هست که مادرش فوت شده. با پدرش زندگی میکنه و تک فرزنده.
این دختر از وقتی نوزاد بوده یه سری نکات غیر طبیعی توش دیده شده. تو مهدکودک و مدرسه مربی ها و معلم هاش میگفتن مشکل داره ولی مادرش قبول نمیکرده دکتر ببرتش. تا این که مادرش فوت کرد و با باباش که رفت پیش چندتا روانشناس نمیفهمیدند بیماریش چیه و حتی میگفتند هیچیش نیست! و خیلی باهوشه و...! چون حافظه اش خیلی قویه. درسته حافظه اش خیلی قویه. اما پدرش و ما فامیل ها میدونیم که این دختر یک مشکلی داره. اما دکترها نمیفهمند چشه. یکی از مشکلات این دختر، اینه که وقتی بهش فشار روانی میاد یا عصبانی یا مضطرب میشه؛ حرف های عجیب میزنه و کارهای غیر طبیعی میکنه.
همین اشتباه نکنم ماه پیش بود که خبر رسید که از بانک کارگشایی سرقت کردند. این دختر از مادرش بهش یک مقداری طلا ارث رسیده بوده که ارزش چندصد میلیون تومنی دارند و همه طلاها رو بعد فوت مادرش برده بودند بانک کارگشایی و تو یک صندوق امانات به اسم این دختر گذاشته بودند. این دختر فقط شبکه های پویا و نهال و امید رو میبینه که از صبح تا شب فقط برنامه کودک پخش میکنند و اخبار نمیشنیده که بفهمه چی شده. پدرش هم این خبر رو بهش نگفته بوده. قرار بوده این طلاها رو بفروشند و اپارتمانشون رو هم بفروشند برای این که میخوان خونه کلنگی بخرند که دیگه تو اپارتمان نشینند. البته طلاهای این دختر تو بانک کارگشایی دیگه ای بوده و شکر خدا سرفت نشده. چند روز بعد سرقت، این دختر و باباش صبح یک روز، رفتند محضر و بانک کارگشایی تا این دختر برای صندوق اماناتش وکالت بده به باباش؛ تا باباش بتونه طلاها رو از صندوق دربیاره و ببره بفروشه و این دختر همراه باباش نیاد؛ چون این دختر استرس خیلی زیادی داره و میترسه با اون مقدار طلا تو خیابون باشه. وقتی رفتند محضر و بانک کارگشایی؛ این دختر دید که مردم دارن میگن از بانک دزدی شده و...هرچی این دختر از باباش میپرسید که چی شده؛ باباش میگفت: نه از یک بانک معمولی مثل بانک سر خیابونمون دزدی شده و... این دختر وکالت صندوق رو به باباش داد و اومدند خونه. بعد از ظهر همون روز، باباش رفته بود بیرون و این دختر تو خونه تنها بود؛ که تو اینترنت سرچ کرد و دید که از صندوق های امانات مردم بانک کارگشایی دزدی شده. این دختر دچار فشار روانی شدید شده. میگفته: مملکت هرکی هرکی شده و چون هرکی هرکیه؛ پس باز هم از این اتفاقات میفته و حتما دفعه بعد دزدها میرن سراغ بانک کارگشایی که طلاهای من توشه و طلاهای من رو هم میدزدند. اما من چه جوری به بابام بفهمونم که طلاها رو بیاره خونه و جای طلاها دیگه اونجا امن نیست. بابام که همش بهم به دروغ میگفت: نه از یک بانک معمولی مثل بانک سر خیابونمون دزدی شده و... بابام خودش هم نمیخواست حقیقت رو قبول کنه. ولی من الان دیدم عکس ها و فیلم ها و خبرهایی که در مورد این سرفت تو اینترنت هست رو. این بانکی که ازش سرقت شده یک بانک معمولی مثل بانک سر خیابونمون نیست و یک بانک کارگشایی مثل بانک کارگشایی هست که طلاهای من توشه. این هایی که بریده شدند صندوق های اماناتی مثل صندوق اماناتی هستند که طلاهای من توشه. مردمی که فریاد میزنند و گریه میکنند میگن: طلاهامون رو از صندوق امانات دزدیدند.چرا بابای من این قدر بیخیاله و هیچی براش مهم نیست.(این دختر خودش این حرف ها رو بعدا برای ما تعریف کرده.) این بود که این دختر خیلی دچار فشار عصبی شد و اون زمان، تو خونه می دوید و جیغ میکشید و خودش رو میزد.(یکی از فامیل های مادرش یک زنیه که اونم مشکل داره و بچه هاش سید اند و چند سال پیش به این دختر گفته بوده: خدا و معصومین فقط سادات رو دوست دارند و اون ها همه کار برای بچه های من که سید اند میکنند ولی تو که سید نیستی؛ براشون اهمیتی نداری. بچه هاش هم خیلی خوشبخت شدند و این زن میگه خوشبخت شدن بچه هاش به خاطر سید بودنشونه که خدا و معصومین خیلی بهشون توجه داشتند و خیلی بهشون شانس دادن. درسته که چند ساله با این زن قطع رابطه کردند. اما تاثیرات بد حرف های این زن، هنوز روی این دختر مونده. این دختر مادربزرگش سیده و میگه: من هم از نسل معصومین هستم. فقط نواده دختریشون حساب میشم. و فکر میکنه که معصومین بین نواده های دختری و پسریشون تبعیض قائل میشن که به بچه های اون زن، شانس دادن. به این دختر ندادن.) این دختر داد میزد و میگفت: خدا اگه اون سیدهات بودن هم همین کارو میکردی؟ الان من چه جوری به این بابای بیخیالم بفهمونم که طلاها رو بیاره خونه. جاشون اونجا امن نیست. چند روز دیگه طلاهای منم بدزدند چی کار کنم و... این دختر اینجا یکی از اون اعمال جنون امیزش رو کرد و رفت شناسنامه اش رو برداشت و تو صفحه مشخصات همسر شناسنامه اش با خودکار ابی نوشت: مرگ بر سادات. عشق فقط عیسی مسیح. مسیح. مسیح.(حضرت مسیح رو خیلی دوست داره اما مسلمون شیعه اثنی عشری هست. مسیحی نشده.) دیگه جنون بهش دست داده بود و رو دست هاش، با خودکار، دو تا صلیب کشیده بود و روی دیوارهای خونه هم با ماژیک چند تا صلیب کشیده بود و انگار داد میزده: معصومین این جوری تبعیض قائل میشن نمیخوام مسلمون باشم. اگه بچه های اون زن بودن که راحت طلاهاشون رو تا حالا فروخته بودند و خونه کلنگی رو خریده بودند چون شانس داشتند. باباش فرداش طلاها رو اورد خونه. این دختر اول رفت نوشته هاش تو شناسنامه رو غلطگیر گرفت. دید چسبناک شد شناسنامه اش. بعد با پد لاک پاک کن لاک غلطگیر رو پاک کرد. نوشته های خودکاریش موند. بعد پد لاک پاک کن رو به استون اغشته کرد و
بارها کشید روی اون صفحه شناسنامه و نوشته های خودکاری هم کم کم رفتند.( این دختر، بعد این که دید با لاک غلطگیر درست نمیشه؛ تو اینترنت سرچ کرد و خوند که لاک غلطگیر با پد لاک پاک کن و جوهر خودکار با استون پاک میشه.) اما این طرح های ظریفی که روی هر صفحه شناسنامه هست؛ یه جاهاییش رفته و یه جاهای اون صفحه مشخصات همسر شناسنامه، سفید شده. اون جاهایی که پد رو میکشیده. اما شناسنامه رو میشه خوند. نوشته هاش خواناست. یکی از فامیل ها گفت این شناسنامه باید تعویض شه. اما نگرانیم که چون صفحه مشخصات همسر سفید شده؛ وقتی این شناسنامه رو ببریم ثبت احوال واسه تعویض، کارمندان ثبت احوال، فکر کنن این دختر ازدواج کرده و ما اسم شوهرش رو از شناسنامه اش پاک کردیم و به دروغ میگیم مجرده. این دختر حقوق مادرش که کارمند دولت بوده رو میگیره و بیمه پدرش هم هست. برای حقوق مادرش که فقط تا قبل ازدواج دولت بهش میده طبق قانون و بیمه اش نگرانیم که از دست بده.(برای حقوق مادرش ازش تعهد محضری گرفتند که اگه ازدواج کنه یا سر کار بره؛ باید اطلاع بده که حقوق مادرش رو قطع کنند و فقط تا زمانی که سر کار نمیره و ازدواج نکرده؛ دولت حقوق مادرش رو بهش میده.) اما اون زمان جنون بهش دست داده بود. اصلا فکر حقوق مادرش و بیمه اش نبود. متاسفانه هیچ دکتری هم نفهمیده بیماری روانیش چیه که دستخط دکتر ببریم که مثلا این دختر اسکیزوفرنی داره یا دوقطبی داره یا...که این کار رو کرده. این جنون یه وقت هایی در این دختر دیده میشه. بیشتر اوقات، این دختر مثل ادم های سالم، کاملا عادی به نظر میرسه. فقط زمانی که بهش فشار عصبی بیاد؛ حالت جنون پیدا میکنه. این جوری نیست که بره ثبت احوال، همین که کارمندهای اونجا نگاهش کنند بفهمند مشکل داره. چون ببشتر اوقات، این دختر، کاملا عادی و سالم به نظر میرسه و این بیماری اصلا تو ظاهرش مشخص نیست و تا زمانی که بهش فشار عصبی نیاد هم اصلا تو رفتار و گفتارش هم هیچ چیز غیر طبیعی دیده نمیشه. چه جوری ثابت کنیم که این دختر ازدواج نکرده؟ حقوق مادر و بیمه اش چی میشه؟ ممکنه موقتا حقوق مادرش قطع شه؟ بعد بریم ثبت احوال چی بگیم اگه پرسیدند چرا صفحه مشخصات همسر شناسنامه اش سفید شده؟ اگه همین ماجرا رو تعریف کنیم باور میکنند اون هم در حالی که این دختر در ظاهر کاملا عادی و سالمه؟ یا بگیم شناسنامه اش زیر دست یک عقب مونده یا شخص دارای مشکل روانی افتاده و اون شخص صفحه مشخصات همسر رو با خودکار خط خطی کرده و بعد این دختر استون زده به اون صفحه و خط خطی هاش رو پاک کرده اما صفحه سفید شده؟ استون و جوهر خود شناسنامه، به چند صفحه شناسنامه نفوذ کرده و مثل رد اب رو این صفحات مونده. یا بگیم اب ریخته رو شناسنامه مثلا قمقمه اب تو کیفش بوده و ازش اب اومده بیرون و شناسنامه اش که تو کیفش بوده رو خیس کرده و این جوری شده؟
ممنون.