شکایت از سرپرست یا قیم چطور است؟
سلام
من ۱۸ سال دارم و اگر منو از لحاظ ظاهری ببینین میگین ۲۴ ساله و از ۶ سالگی پدر خودمو از دست دادم و از اون سال به بعد سرپرستی برادر بزرگتر و خواهر کوچکترم به دست مادرم افتاد . مادرم خانه دار بود و پدرم کارمند رسمی دولت در اداره آب و بخاطر پدرم فقط مادرمو استخدام شرکتی کردن وگرنه هیچ راهی برای استخدام این فرد وجود نداشت و از همین راه بسیار سود هم برده . پدرم حتی در ۳۸ سالگی که فوت شد ، بیمه عمر ، یک عدد ماشین و یک تیکه زمین که الان بسیار قیمت بالایی داره و ... برای ما بجا گذاشت . از همون بچگی هم یادمه به خاطر اینکه شور و شوق بچگی داشتم و بچگی میکردم کتک میخوردم ( چون احساس قدرت میکرد و ماهم بچه بودیم ) . وقتی میگیم کتک منظورم دست و این موارد نیست و مورد هایی مثل شلنگ ، سیم آنتن اونم برای بچه ۶-۷ ساله ای که هنوز بچست و خودتون اگر پدر مادر هستید درک میکنید که این کارها از یک فرد دچار اختلال روانی داره ، پیش میاد . من مطمعن هستم این خانوم دچار عدم تعادل روانی و بسیاری از بیماری های روحی روانی هست که بهش گفتیم هممون بریم پیش مشاور تا از این وضع بیرون بیایم و مغزهامون زنگ زده نمونه اما هیچ پیشرفتی حاصل نشد و قبول نکرد ، از اورژانس اجتماعی هم اومدن و هیچ کاری نکردن و فایده نداشت . من و خواهرم و برادرم بخاطر کارهایی که مادرم کرده ( ما از وضع مالی کاملا در شرایط معمولی بودیم و دستمون به دهنمون میرسید . ماشین خونه و ... داشتیم اما این خانوم اصلا هزینه ای برای ما نمیکرد و نمیکنه ، حتی همون حقوق پدرمم هم برای ما خرج نمیشد . از نظر خانوم خرج فقط نون و پنیر و آب هست ولاغیر ) . به هر فقیری توی شهرمون بگین کمک کردن الا بچه ها ، بماند چه حرف ها و فحاشی هایی به پدرم که در خاک هست ، به برادرم و خواهرم کردن . فقط یه مورد میگم عمق فاجعه رو متوجه شین که این خانوم چندین و چندین بار گفته : نطفت حرومه . پدره مردهام رو جلوی چشمام به بدترین روش ها فحش داده و من الان میخوام تمام حق و حقوقی که حداقل برای من بوده و این خانوم ضایع کرده رو زنده کنم ( و اما بهترین سال های زندگیمو کی میخواد زنده کنه ؟ ) و بدونم چی کرده که بخاطر اون شخص که الان از اون وضعیت ما به بدختی رسیدیم ( به مدت ۶ سال هر روز دعوا و جنجال که پولارو چیکار کردی . هیچ حرفی هم نمیزنه . حتی نمیگه بانک گذاشتم یا دزدیمم . ما هم از همون بچگی مراعات میکردیم و زندگی پادشاهانه ازش نخواستیم . ما فقط یه مادر و خانواده خوب خواستیم که به فجیع ترین شکل ممکن ، جوونی مارو نابود کرد . تمام خونه ها و ماشین و ... آب کردن و حتی بعد از ۶ سال نمیگه چیکار کرده !!! حتی پولایی که حقمون هست هم نمیگه . به خوبی بدی و هر راهی بگین پرسیدیم و وضع خیلی بدتر از این هست که شماها دارین میخونین . الان واقعا از لحاظ روانی در بدترین شرایط ممکنم ( هم برادر و هم خواهر بیچارم که اون به خاطر دختر بودن و طرز فکر بیهوده اون شخص ، هیییچ تفریح و خوشی نداره و دلخوشیش شده یه تلویزیون و هرچی ما میگیم فکر میکنه اغراقه ، دچار اختلال های روحی روانی شخصیتی شدیم )
ممنون میشم تجربه و راهکار هارو بگین