راهی هست که بشه حقمون رو از پدر بگیریم؟
سلام، من دختر هستم و سی سال سن دارم. یک خواهر و یک برادر مجرد هم دارم، تقریبا از سن ۲۳ سالگی بعد از دانشگاه و حتی پاره وقت قبل از دانشگاه کار کردم هم من و هم خواهر و برادرم. کلا تو این سالها پولی بابت نفقه هم دریافت نکردیم، تنها خرجی که پدر کرده این بوده که هزینه برق و گاز رو بده و خرید مواد غذایی، که با توجه به اینکه ما صبح تا شب سر کار هستیم و خودش ادم پرخوری هست به شدت ،اونقدر برای ما هزینه نمیکنه. ینی شاید ما یه وعده شام بخوریم، اونم نه همیشه، حتی خیلی از مواد غذایی رو که میخره قایم میکنه تا خودش فقط بخوره مثل عسل، گردو و ... بگذریم اینها برام مهم نیستند فقط تعریف بود. تو این سالهای زندگی همیشه پدرم جوری خودش رو نشون میداد که نداره و ادم خوبیه. من سمتش بودم و حمایتش میکردم همیشه با مادرم مشکل داشت و متاسفانه من همیشه سمت پدرم بودم. چند وقتیه که متوجه شدیم ۳ تا ۴ تا زن رو صیغه کرده و با همه رابطه هم داره. حتی براشون وسایل زندگی هم خریده، با توجه به اینکه خواهر کوچک من نامزد کرده و ۳ ساله که هنوز جهیزیه نداره تا بره سر خونه ش، فقط دو قلم جنس گرفته که اونم صدبار به همه گفته، چند وقت پیش یه خانمی اومد خونه ما و گفت پدرتون با من رابطه داره و قول زمین داده به من. تقریبا از سر خیابون به همه همسایه ها گفت تا رسید به خونه ما. بعد متوجه شدیم که این خانم دخترش رو که طلاق گرفته برای پدرم در نظر گرفته بوده و پدرم با دخترشون رابطه داره و گویا عاشق این خانم شدن. و البته با چن نفر دیگه هم که این خانم ادرس و شمارشون رو دادن در ارتباطه، کلا انقدر گیج شدیم که نمیدونستیم چه خبره،بعد اینکه ما متوجه شدیم، با عمه مون مطرح کردیم که با پدر صحبت کنن و ازین کارا کنار بکشن، ولی متاسفانه فهمیدیم که تو این سالها عمه م و همه خونواده پدرم میدونستن و فقط ما بیخبر بودیم. عمه م گفت که این مسائل به شما ربطی نداره، این خانم هم که اومده بود متوجه شدیم که از فامیلهای خودشونن و حتی اومدن و آبروریزی کردن اون روزشون هم با هماهنگی پدرم بوده که به ما اعلام کنن که من با یکی دیگه ارتباط دارم و خودشون رو راحت کنن. حالا مسئله اینه که پدرم قصد داره خونه ای که تنها داراییمونه رو برای دختر اون خانم خرج کنه و دنبال یه راهه که ما رو از سر راهش برداره، هر شب جلوی چشم ما شبها رو میره پیش اون خانم و روزها میاد و میره حموم و ما رو که میبینه پوزخند میزنه و عسل و دارچین و زنجبیل رو روی میز میزاره. واقعا از هیچ رفتار زشتی ابایی نداره. چون پدر هست فکر نمیکنم ما حقی داشته باشیم تو زندگی، البته متاسفانه الان که تو این سایت اومدم متوجه شدم. هیچ راهی نیست که ما رو از این جهنم و بلاتکلیفی نجات بده؟ بیشتر نگران مادرم و برادرم هستم که اگه همه چی از بین بره چی به سرشون بیاد، این هم اضافه کنم که هیچ دارایی نداریم چون پدرم نمیزاشته که ما چیزی بخریم یا داشته باشیم. مثلا خرید ماشین و هرچی مثل این، و همه پس انداز مادرم هم که طلا بود رو موقعی که دم از نداری میزد از مادرم گرفت و فروخت. خرج دانشگاه ما و سربازی برادرم رو هم نمیداد. شاید تو سربازی ماهی ۵۰ هزارتومن بعضی وقتا میداد به داداشم همش میگفت ندارم. که خرج بلیطش هم نمیشد. من هم بخاطر اینکه برادرم اذیت نشه و افسردگی نگیره هر وقت ۲۰۰ ۳۰۰ میفرستادم براش ولی به پدرم نمیگفتم اما با این وجود براش مهم نبود، ینی کلا براش مهم نبوده و نیست که چی به سر ما بیاد، همیشه هم حرفش اینه که من شما رو نمیخواستم. حقوقمون هم اونقدر نبوده که سرمایه باشه برامون. ممنونم و ببخشید که طولانی شد.