با رفتن همسرم به خانه پدرش بدون اجازه چطور اقدام کنم؟
همسرم یک ماه پیش سر یه موضوع .آن را بهنه کرد و رفت خانه پدرش الان در خواست مهریه داده البته نفقه تعلق بهش نگرفت.حساب حقوقی و دیگر حسابهایم را بسته اند،الان من چطوری زنگی گنم شغلم دولتی است و حقوق بگیر و درامد دیگری ندارم .چیکار کنم باید از این و آن قرض کنم .آخه این چه قانونی است زن خیلی پرروه میشود وقتی رفتم خواستگارییش مدرک هم نداشت .تو این دوازده سال که ازدواج کردیم لیسلانس گرفت البته شرط کرده بود منم قبول کردم.ولی هزینه دانشگاه هش را چند ترم آخر را من میدادم.تشویقش کردم برود جهاد دانشگاهی مدرک بگبرد،دماغش را عمل کرد.ولیزر و غیره....خودش اسرار داشت بره منشی بشه با دختر خاله اش من نگذاشتم تا اینکه یک نفر شخصی را معرفی کرد که نیرو طرح خدماتی میگیره برای معلمی من رفتم با سختی فراوان شماره آن شخص را پیدا کردم وزنگ زدنم باهاش صحبت کردم و گفت خبر میکنم بعد از دو ماه پیام داد که به همسرتون بگوید بیاید فلان مدرسه .من به همسرم گفتم برو باورش نمیشد . رفت و آمد گفت خسته کننده است گفتم برو یک هفته اگه نخواستی نرو.ا لان ۵ سال است میرود و خوشحال و با غرور.من تو این ۵ سال اصلا ازش پولی برای زندگی نخواستم و نپرسیدن حقوقت چنده.از دو سال پیش اخلاقش عوض شده و خودش را گم کرده بود من بیشتر موقع ها از دخترم میخواستم بره روی تخته خودش تو اتاقش بخوابه اما زنم هیچ چیز نمیگفت و می انداخت گردن من بچه هم با من قهر میکرد.ای از روابط جنسیمون که من اصلا لذتی که فکر میکردم با زن گرفتن حل شده است را نبردم.حالا درخواست نفقه داده درخواست مهریه داده نفقه که نشد اما مهریه همه حسابهایی منا بستند .دنیا را ببین من که حقوق میگرفتم و ماشین داشتم رفتم خواستگاریش خانواده اش یک دوچرخه داشتند حالا خانوادهاش به لطف ارث پدربزرگ دوتا ماشین و خانه سه طبقه و مغازه دارند.خودش هم که معلم شد و حقوق بگیر و بعد بازنشستگی .من حالا حقوقم بسته ماشین فروخته شده و همینجوری میام سر کار و میرم .این قانون اصلا درست نیست .درست است مهریه حق زن است اما زنی که۱. عوض نشود ۲ مساعل زناشویی را کامل بجا آورده باشد و غیره...خلاصه مرد خیلی ظلم در حقش شده در این موضوع طلاق و مهریه .خانوم من حالا حقوق خودش است مهریه هم میگیره دیگه چی میخواد از خدا.منم تا آخر عمر بدهکار و زن که دیگه نمیتونم بگیرم با این وضع اقتصادی .تو دوازده سال هم لذت از روابط جنسی نبردم نه اینکه هیچ ولی اونجوری که دلم میخواست .آخه کدوم زن و شوهری ۸ سال بچه وسطشون خوابیده.من آرزو داشتم یه شب لخت بپچون لباس کنار زنم بخوابم.البته هر ز گاهی این اتفاق می افتاد ولی در حدود یک یا دو ساعت.اونم یواشکی که بچه بیدار نشه ،اگه تو اتاق خودش بود و ما هم توافق خودمون .همون میشد که من میخواستم.برای همین است که رازی نیستم از این وپولی که از را ه زحمت و کارگری در میارم بدهم به همچین زنی.خیلی چیزهای بود که باعث شد من پیشرفت نکنم یکی خرید باغ که شرایط جور بود و دیگری ثبت نام مسکن ملی که من نفرات اولی بودم که اسمم درآمده بودو زنم نخواست .با بهونه آوردن چیزهای الکی.دلم خیلی پر است اینا که گفتم تازه مقدمه بود