اثبات بیگناهی در پرونده ی تهدید در اثر فشار روانی بیش از حد چگونه است؟
با سلام و احترام خدمت شما کارشناسان محترم قبل از هر چیز بابت طولانی شدن عرایضم از شما بزرگواران پوزش میطلبم و از راهنمایی ارزشمند تک تک شما خوبان بینهایت سپاسگزارم ...دعاگویتان خواهم بود...
سالها قبل برادرم با اصرار مادرم با دختری ازدواج کرد که پدرش با مادرم رابطه پنهانی داشت چندی بعد مادرم با آن مرد فرار کردند و زندگی برادرم به طلاق ختم شد مادرم با بردن قسمت هنگفتی از سرمایه ای که پدرم به نامش کرده بود ضربات مالی و حیثیتی جبران ناپذیری بر زندگیمان وارد ساخت و در نهایت با گرفتن کلیه حق و حقوق قانونی خویش مهریه فروش طلا ماشین و ... از پدرم طلاق گرفت و چندی بعد با شخصی دیگر ازدواج کرد
در پی اقدامات ناشایست مادرم زمانی که همسر پدرم بود و فرارش با مرد غریبه و بردن ابرو و سرمایه خانوادگی مان برادر دیگرم ترک تحصیل کرد و پدرم ک معلول حرکتی بود دچار افسردگی و گوشه نشین خانه شد و برادرم ک همسرش را به خاطر اقدامات مادرم و رابطه ی مادرم با پدر خانمش ب طلاق ختم شده بود این بار شغل ایده آلش را بدلیل غیبت های زیاد در روند طلاق از دست داده بود
و من ک متاهل بودم به عنوان فرزند بزرگ و تنها دخترشان زندگی زناشویی و رسیدگی ب فرزند خردسالم تحت تاثیر افسردگی ناشی از طلاق والدینم قرار گرفت و رسیدگی به مشکلات زندگی پدر و برادر ده و بیست و دو ساله ام که با پدرم زندگی میکردند سبب ساز مشکلات زناشویی ام شد...
سالها از مادرم بیخبر بودیم تا اینکه او سه سال قبل با نقشه ای قبلی و با اطلاع از بازنشستگی پدرم و حق سنوات و بیمه ی عمر او به یکباره منزل من آمدند و با این عنوان ک در منزل همسرش امنیت جانی ندارند از من جهت طلاق او وی کمک خواستند ومن بعنوان دختر شان سعی کردم او را دعوت بصلح کنم چندی بعد او ب منزل پدرم مراجعه و ضمن ابراز پشیمانی از عملکرد گذشته ی خود..خود را مجرد جلوه داد و گفت که رسما از همسرش جدا شده و ازپدرم و برادرهایم طلب بخشش کرد و ازآنها خواست تا اجازه دهند اشتباهات گذشته را جبران کند پدرم بخاطر ما بچه ها او را بخشید
دو ماهی ک در منزل پدرم سکونت داشت آزادانه رفت و آمد میکرد ب منزل همسایگان میرفت و میگفت مطلقه شده و قصد جبران دارد و اما با اخازی و کلاهبرداری مبالغی را بصورت دستی از پدرم میگرفت و خرج خرید لوازم شخصی خود میکرد تا اینکه به ناگاه پس از دو ماه سکونت در منزل پدرم و گشت و گزار و خرید های اضافه و خرج کردن های بسیار
در فرصتی مناسب درب کمد پدرم را شکست و مبلغ پانزده میلیون پول برداشت و به منزل همسر دومش بازگشت و و از من ک دخترش بودم شکایتی تحت عنوان سرقت تعزیری مطرح کرد و مدعی شد که دخترم با تهدید و خوراندن قرص به من مرا مجبور به این اقدامات کرده و من با شوهر دومم هرگز مشکلی نداشته و ندارم از شکایت های علیه همسر دومش ک سابقا انجام داده بود گذشت کرد و اینطور عنوان کرد که مقصر تمام اقداماتش من هستم و گفت که من ک دخترش بودم او را تهدید و مجبور به این اقدامات کرده و طلاهایش را نیز ربود ام و .. وبه من ک باردار نیز بودم ضربات روحی بسیاری وارد ساخت و در نهایت قرار منع تعقیبم صادر شد.
از طرفی پدرم از مادرم شکایت کلاهبرداری و اخادی کرده بود از او خواهش کردیم از شکایتش بخاطر حفظ آبرویمان صرف نظر کند که او در همان مرحله بدوی از ادامه ی پرونده صرف نظر کرد اکنون در پی اقدامات مادرم و آسیب های مالی و حیثیتی که در تمام این سالها بر زندگیمان وارد ساخت و زندگیمان ک همچنان دستخوش اتفاقات تلخ بود ....
سه سال ار ماجرای فوق گذشت و برادرم ک ازدواج اولش بخاطر انتخاب مادرم و اقدامات ناشایست و فرارش با پدر آن دختر به طلاق ختم شده بود این بار بخاطر مشکلات خانوادگی که به لطف مهر مادری برایمان ایجاد شده بود
به اجبار در آستانه ی ازدواج با دختری بود که پانزده سال از او بزرگتر است ازدواجی که از نطر مشاور خانواده غلط بود و من که در تمام این سالها بعنوان تنها خواهر شان برایشان مادری کردم تحمل این درد بر قلبم سنگینی میکرد
انقدر گریه کرده بودم که نمیدانستم باید چه کنم از که چاره جویم و به که پناه برم و چگونه میتوانم ب برادرم کمک کنم تا از تصمیمش منصرف شود زیرا از آینده نامعلومی که در انتظارش بود بسیار میترسیدم و فک کردم شاید مادرم بتواند کاری کند تا برادرم از تصمیمش منصرف شود و یا حداقل بمن بگوید من در این شرایط باید چکار کنم بسیار مستاصل و درمانده بودم خیلی گریه کرده بودم و حالم بسیار بد بود
لذا نمیدانم چطور و چگونه خودم را به درب منزل همسر دوم مادرم رساندم
درب راومحکم کوبیدم و با فریاد مادرم را صدا کردم اشک میریختم و در حالی که ضجه میزدم از او یعنی همسر مادرم با التماس و گریه میخواستم که به مادرم بگوید تا بیاید او را ببینم التماس میکردم گفتم مساله مهمیست فایده ای نداشت
فکر کردم شاید صدایم را نمیشنوند زیرا حیاتشان زنگ نداشت یا من ندیدم اینبار با لگد به در گوبیدم و تقاضای دیدار مادرم را داشتم گفتم زندگی برادرم در خطر است باید او را ببینم باز هم فایده ای نداشت
او نیامد و در ب را باز نکرد و منی که از شدت گریه و التماس و فریاد ک صدایش میکردم و میگفتم برادرهایم ..زندگی برادرم در خطر است
دیگر نایی نداشتم پشت درب منزلشان یک مرتبه به زمین افتادم
وقتی بی تفاوتی اش را دیدم قلبم به درد آمد در لابلای اشک ها و صجه هایم او را طوری که بشنود در همان حالت واگذارش به خدا کردم ک ما را بدبخت کرد ...به سینه مشت میکوبیدم و فریاد میزدم که خدا وند سزای تو را دهد ک با ما چنین میکنی ... اورا به طعنه مادر دلسوز و فداکار خواندم و به اسم صدایش میکردم
انقدر صدایش کرده بودم و با فریاد گریه سر داده بودم که هیچ چیز به یاد ندارم جز اینکه میدیدم از حال رفته ام مردم دورم جمع شده اند و به صورتم آب میپاشند و میگویند عجب مادر ظالمیست چقدر بی عاطفه است و سعی در دلداری دادنم داشتند و میگفتند خودت را بیشتر از این کوچک نکن او نمی آید برو و من در حالی ک روی زمین افتاده بودم رفتارهای مادرانه اش را مورد انتقاد قرار میدادم ودر حالی ک دنیا دور سرم میچرخی او که حتی درب را باز نکرد و بمن نگاهی نینداخت تا ببیند دردم چیست ک مدام میگویم برادرهایم
..... در انبوه اشک ها و ناله هایم حالم بد شد مجدد از هوش رفتم وقتی بخود آمدم مامور آمده بود و گزارش مینوشت وقتی مامور را دیدم و نهایت سنگدلی مادرم را که با حضور مامور بیرون آمده بود و او و همسرشرا در کنارش که بیتفاوت بمن ایستاده بودند و حتی نگاهم نمیکنند و اصلا نگران نشدند که برادرم چه ....!!!
تاب نیاوردم و در یگ جمله مختصر به او گفتم زندگی برادرم در خطر است دعا کند اتفاقی برای برادرم نیفتد چون مادر است و دعای او اثر دارد در عیر اینصورت با اشاره به مادرم گفتم تو را خواهم کشت ک عامل بدبختی و باعث و بانی رنج برادرم بودی و این را گفتم بلکه او بعدا بخواهد پیگیر شود که مساله چیست که م اینطور افروخته ام و متوجه حساسیت موضوع شود
از درب منزل شان با همان حال زار و با اشکی ک میریختم دلشکسته تر از همیشه تکه های شکسته ی قلب و احساس و غرورم را در دست گرفتم و درمانده تر از پیش دور شدم و رفتم....
او و همسرش در طرح شکایتی عنوان کردند که دخترم مرا تهدید کرده او به ما فحاشی با الفاظرکیک کرده ومدعی هستند ک من با مصرف مواد مخدر علیه مادرم توطعه میکنم و قصد توهین و گشتن او و یا فرو پاشی زندگی و جانش را دارم تا بتواند پرونده قبلی که علیه من عنوان کرده مبنی بر تهدید و گرفتن طلاهایش ... را ک قرار منع تعقیبم صادر شده بود را بمن ربط دهد و با نیرنگ به اثبات برسانند... چند شاهد ب دادگاه برای اثبات ادعایشان و تهدید و توهین در اقدام اخیرم آورده اند
و من نیز میتوانم ساکنین آنجا را جهت اثبات بیگناهی ام و اینکه قصدم فقط صحبت و مشورت با مادرم بود بیاورم ضمن اینکه صدای ضبط شده ی کوتاهی از آن شب در دسترس است که وقتی بیهوش شده بودم مردم دروم جمع شده و هر یک بنوعی دلداری ام میدادند و به او لعن میفرستادند که عجب مادر سنگدلیست و ... نمیدانم چطور میتوانم از حقانیتم دفاع کنم در حالی که هرگز امیدی جز خداوند در زندگی نداشته و ندارم .من فقط از او کمک میخواستم و هرگز قصد مزاحمت و یا ازار و ناراحتی او را در تمام این سالهایی که نبود با تمام سنگدلی هایی ک در حقم روا داشت نداشته و ندارم و فقط واگدارش نمودم بخدا و از او کمک میخواهم ..
لذا نمیدانم چه در انتطارم خواهد بود من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفته و حالم بسیار بد بود و هرگز قصدم ازار وی نبود و نیست همانطور ک در تمام این سالها با تمام اتفاقات تلخ و سختی هایی ک در حقم ب ناحق روا داشت مرا با او کاری نبود...
چ مدارکی برای اثبات بیگناهی ام میتوانم ارائه دهم صمن اینکه مدرک تمام عملکردهای مادرم موجود میباشد.
بابت طولانی شدن عرایضم پوزش میطلبم و
از صبوری شما در خواندن عرایضم بینهایت سپاسگزارم
سلامتی و توفیق روز افزونتان را از خداوند منان مسالت دارم عجرکم عندالله.